eitaa logo
جوانه نور/🇵🇸Javaneh-noor
640 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
23 فایل
هردرخت تنومندی اول یه جوانه‌‌ی کوچيک بوده🌱 وقتی تونست در مقابل طوفان وحوادث مختلف مقاومت کنه، تبدیل میشه به درخت قوی و مرتفع🌳 برای رسیدن به اون بالاها باید ازجوانه‌ی وجودیت حسااابی مراقبت کنی، درست مثل یه باغبان😉👨‍🌾 ارتباط باما: @admin_javane_noor
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلاااااام 🌸صبح زیباتون پر از قشنگی‌های هستی🌸 گل دخترا... روزتان مباررررررک 🎊🎉🎊🎉🎊🎉 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
27.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💟 خلاق باش 💟 🍞 نان تست با آرد سبوس‌دار 🍱 مواد لازم برای پودین: شیر خیلی داغ ۳۰گرم آرد نان ۲۵ گرم شیر ۱۴۰ گرم عسل ۱ قاشق چای خوری شکر ۱ قاشق غذاخوری مایه خمیر ۱ ق چای‌خوری آرد نان سنگک ۲۵۰ گرم نمک یک دوم قاشق چای‌خوری خامه صبحانه یا سرشیر ۳۰ گرم کره ۲۵ گرم حرارت فر ابتدا با ۲۰۰ درجه گرم بشه و سپس ۱۹۰ شود 🕝 مدت زمان پخت در فر: ۳۰ الی ۳۵ دقیقه •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 به جمع نوجوانان بپیوندید: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه دوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/D8J3G18HEjULGhyDOq33yX •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈•
9.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌻دختران فرشتگانی هستند از آسمان برای پر کردن قلب ما با عشق بی‌پایان 🎀دختر عزیزم روزت مبارک🎀 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
33.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن گلخنده امام رضا را نگاه کن از آن زمان که خواهر سلطان ما شدی بانو، شما ملیکه ایران ما شدی🌟 🎬موشن گرافیک آشنایی با زندگی حضرت معصومه سلام الله علیها 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دختر یعنی: نجابت دختر یعنی: لطافت دختر یعنی: حرمت دختر یعنی: برکت دختر یعنی: احساس دختر یعنی: عشق دختر یعنی: پرنسس باباش دختر یعنی: ناموس داداشاش دختر یعنی: لبخند خدا … 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
💎به قول شیرازی‌های شیرین زبون، دختر باید ایطو باشه😉 •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 به جمع نوجوانان بپیوندید: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه دوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/D8J3G18HEjULGhyDOq33yX •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚜ عرضی ندارم بانو فقط یادت باشد امروز که دختری در آینده مادرِ دخترِ دیگری هستی! و روزی می‌آید که مادربزرگ می‌شوی پس جدا از همه ناپاکی‌ها، تو پاک بمان! 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
جوانه نور/🇵🇸Javaneh-noor
•┈••✾🌼🍃 ﷽ 🍃🌼✾••┈• #رمان_ریحانه #قسمت_61 به یاد اون شب‌هایی که همراه مامانی با یه فانوس از پایین ر
•┈••✾🌼🍃 ﷽ 🍃🌼✾••┈• دست از فکر کردن به خاطرات برمی‌دارم... به چهره زهره نگاه می‌کنم؛ خانواده‌ی خاله‌ی مامان، نصفشون بور هستن و نصفشون سیاه و این تناسب حتی تو تنها دوقلوی این خانواده هم صادقه؛ یعنی یه قُل بوره و یه قُل سیاه! زهره با یادآوری روزِ احتمالا کِسِل کننده‌ی فردا، خوشیِ خاطرات رو از ذهنم می‌پَرونه. فردا قراره بزرگ‌تر‌ها برای کمک تو یک سری از کارها که من ازشون سر در نمیارم، به باغِ پسر‌خاله‌ی بزرگِ مامان برن؛ و طبق معمولِ این مواقع، قرار هست ما بچه‌ها خونه بمونیم! زهره یادآوری می‌کنه که باید همین امشب نقشه‌ای برای جبرانِ این بیکاری در نظر بگیریم. حوصله فکر کردن ندارم، پس دست به دامن نقشه‌های دم دستی می‌رم. اما هر چقدر این نقشه‌های پیش‌فرضِ توی ذهنم رو هم بالا و پایین می‌کنم، چیز به درد بخوری پیدا نمی‌شه! در عوض یک خواب عمیق به سراغم میاد و بعد از پس زدنِ ماهرانه‌ی دغدغه‌ی چطور گذروندن فردا، توی چشم‌هام لونه می‌کنه. با صدای گریه مطهره از خواب می‌پرم. انگار زنبور انگشتش رو نیش زده! من نمی‌فهمم چرا خاله اینا کندو‌های زنبور رو روی ایوون خونه می‌ذارن! حالا این بماند، این زنبور‌ها چرا بعد از این همه سال هنوز عادت نکردن همگی تو لونه‌ی خودشون بخوابن و هر بار سر صبحی بعد از در اومدن جیغ و گریه مهمون‌ها، باید اینارو با هزار ترفند و ناز و نوازش خارج کنیم؟! زهره یه کاسه عسل از سفره‌ی صبحانه میاره و مقداری روی جای نیشِ زنبور، روی دست مطهره می‌ماله تا تسکین بشه. ظاهرا عسل اثر کرده. بی خیالِ ارزیابیِ باقی ماجرا می‌شم و بعد از سلام به جمعیتِ نشسته پای سفره صبحونه، برای شستن دست و صورت و.. از خونه خارج می‌شم. از بین دمپایی‌های کوچیک و بزرگی که هر کدوم از لنگه‌هاشون به یک طرف پَرت شده، یک جفت رو به هزار زور و زحمت و حرکات ژیمناستیکی به هم می‌رسونم و بالاخره موفق به ورود به مرحله‌ی گذروندنِ پله‌های سیمانی و فوق بلند می‌شم. بعد از شستنِ دست و صورت و طی کردنِ پله‌های سیمانی که از پایین به بالا، حتی انگار بلند‌تر از قبل هم شده بودن، حسی نزدیک به حسِ فاتح قله‌ی اورست بهم دست میده. رمان اختصاصی کانال جوانه نور ✍️به قلم م. بابایی ⛔️ کپی شرعا اشکال دارد ⛔️ •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 اینجا جوانه نور، کانالی ویژه نوجوانان: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه سوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/HLHpIsmvHG00KS3n9vSUVy