جای ِخالی ِتو ؟
_ با مرام و معرِفَت بیگانهاند من به هر سازی که شد رقصیدهام _
_
در زمستان سکوتم بارها
با نگاه ِسردِتان ترسیدهام
_
_
بیا به مصرعِ بعدی که شرحِ حالِ من است
خیالِ من شده اویی که بیخیالِ من است :)
_
_
آدمی که درد کشیده را از معصومیت چشمهایش میتوان شناخت
میتوان فهمید شب را چه کسی تا صبح گریسته ،چه کسی رنج برده ،چه کسی نیمه شب خودش را تنها به کناری کشانده
و تمام کاسه کوزهها را در خودش شکسته ،
و چه کسی خشم و اندوهی عظیم را فرو خورده و سکوت کرده... :)"
_
_
به جایِ سرزنشِ من به او نگاه کنید
دلیلِ سر به هوا گشتنِ زمین ماه است :)
-فاضل نظری
_
جای ِخالی ِتو ؟
_ در زمستان سکوتم بارها با نگاه ِسردِتان ترسیدهام _
_
ردِ پایِ مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیدهام...
_
°
رد پای خاطرات پر شده در شهر ذهنم
فکر تو از خانه مرا، به شهر تهران میبرد
من گلی افسرده حالم وز هوس
ناخودآگاهم مرا به سمت باغبان میبرد
°
ــالفحسامیر
_
گاها با خودم فکر میکنم اگه همهچی برعکس و وارونه میشد ، چه اتفاقی میوفتاد ، مثلا تا به ابنجا موفق نبودم ، تا اینجا سالم نبودم ، یا...
با اون آشنا نمیشدم...
اون حسهایی که من از آشنایی با اون تجربه کردم ، از یه کوهِ درد بدتر بود و هست ، اسمِ اونهمه احساس رو نمیدونم ، میتونم اسمش رو بذارم عشق ؟
نه ، نمیتونم اسمش رو بذارم عشق ، من نمیتونم برای احساسم اسم بذارم ، فقط میدونم دیگه از این همه احساس نسبت به اون خسته شدم ، اگه برگردم عقب ، باهاش آشنا نمیشم...
-مجنونة
_
_
باید از سمت خدا معجزه نازل بــشود
تا دلم باز دلم ، باز دلم دل بـــشود :)
_