یه روزی از زندگی ِهمتون میرم ...
دلتون تنگ میشه ؛ برای ِخل بودنم ، برای منطقی بودنم ، برای یهویی گریه کردنم ، برای گفتن از علایقم ؛
خب ؟
دلت برام تنگ میشه وقتی داری قهوه میخوری ، وقتی کتاب میخونی ...
منُ لابهلای ورقات کتاب میبینی ، یادت میاد چقدر برام اهمیت داشتی ، یادت میاد چقدر برات بیاهمیت بودم ...
ولی اونموقع به هیچ دردی نمیخوره ، حرفام یادت میاد ، موقعِ درددل با کسی یاد من میوفتی ، وقتی کلی بغضِ نشکسته توی گلوت گیر میکنه یاد من میوفتی ، یاد من میوفتی...
بغضت میکشنه و به هقهق میوفتی یاد من میوفتی ...
ولی دیگه من نیستم ، من نیستم که بغلت کنم ، من نیستم که بگم" بمیرم برای دلت "
ولی بدون ، از دور همیشه حواسم بهت هست...
تو حق نداری بابت اینکه دوستم نداشتی ، بهم اهمیت نمیدادی و قدرم رو ندونستی ، خودت رو سرزنش کنی :)
ولی میخوام اینُ بدونی ؛
تا ابد عاشقت میمونم و دوستت دارم ، حتی بعداز مرگم ...
دلت برام تنگ میشه عَزیزَکَم! :)
گاهی دوستت دارم
و گاهی دوستترت می دارم
میانگین را که در نظر بگیری
« دیوانهات هستم» :)
_
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
گر چه او خود زین ستم دلخونتر است
رنج او از رنج من افزونتر است
-هوشنگ ابتهاج
_
هدایت شده از کنجِ کیهان
°
دِل ِمَن تَنگ ِتُو شُد کاش کِه پِیدا بِشَوی ؛
کِه بِیایی و دَر این تَنگی ِدِل جا بِشَوی :)
°
ــمجهولالهویه
هدایت شده از روایــات و مـکـافــات ✒️
°
«من در این تنهاییِ مطلق، تنها با سایهی خود سخن میگویم. همه چیز در این دنیا گذراست، حتی دردها. اما این سنگینیِ نبودنِ تو، مثل یک بوفِ کور در سینهام مینشیند؛ همیشگی، تاریک و بیصدا...»
°
ــصادقهدایت