_
چو بستی در به روی من
به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی
به درد خویش خو کردم :)
-شهریار
_
_
از نگاهش خواندم مایل شده قلبش به من
دوست میدارد مرا بیهوده پنهان میکند :)
_
_
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم :)
-وحشی بافقی
_
ابنجا بارونه :)
هروقت حالم خوب نیست بارون میاد :)
آسمون هم از دردِ تو سینم اشک میریزه🚶🏻.
_
کاش همون روز اول ندیده بودمش
کاش الان خندیدنش جلو چشام نبود
کاش الان قهر کردنش جلو چشام نبود
کاش الان گریه کردنش جلو چشام نبود :)
_
___
پایان من و تو شروع قصه پر غصه من بود
یک قصه پر بغضِ بد و خستگی و درد فراوان
___