_
نامت آمد به میان ، اشك همه جاری شد
خودمــانیم عجب نــام ِقـشـنــگــي داری : )
_
_
تویی آن قهوهی تلخی میانِ کافهی قلبم ؛
که با فنجان چشمانت دلم را مبتلا کردی :)🌱
_
جای ِخالی ِتو ؟
من همه آرزوهامُ پیش تو آبي میدیدم 💙 :)
_
ولی تو رفتی و من نقطه سرخط شدم
یه خط موازی بودم ، با غمت قطع شدم
خوب میدونم که چرا از چشم تو پرت شدم
چونکه عاشقت بودم تو عشقِ تو غرق شدم :)
-آهنگنقطه|دشی
_
فکر کنم یکی از بدترین حسایی که تجربه کردم ناامید شدن از کسی بود که تموم امیدم بود .