حکایت باران بی امان است اینگونه ک من دوستت میدارم
شوریده وار و پریشان...
ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پَری
من چه گویم جانِ من، از هر چه گویم بهتری :)
شماهم اینطوریین که از همه کس نا امیدین و هیچکی هیچجوره حالتونو خوب نمیکنه؟
_
به نَفَسهای تو بَنداست مَرا هَر نَفَسی
سایهات کم نشود از سَرمان حَضرَت یار..
_
_
باز با گریه به آغوش تو بر میگردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن
_
صـدام بـزن دشـی چون مـگـه مـن تـو غـمـم جـز تـو راهـی داشـتـم ؟ :)
-موزیکِذوقِدشی
گفته بودی عاشقِ باران به روی شیشهای
چشمِ گریان خودم را عینکی کردم ... بیا
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت...