جای ِخالی ِتو ؟
_ مقصد من ناکجای قصههاست از تمام جادهها پرسیدهام... _
_
میروم با واژه ها سر میکنم
دامن از خاك شما برچیدهام...
_
مرا توی آغوشت ، بین دستانت جا بده ، کارم از تکیه کردن گذشته است ، دلم میخواهد در بغلت دفن شوم .
_
برایت آرزو میکنم دور بمانی از عشقی که به جانت نفوذ میکند و رسیدن در سرشتش نیست .
_
جای ِخالی ِتو ؟
_ میروم با واژه ها سر میکنم دامن از خاك شما برچیدهام... _
_
من تمام گــریه هایم را شبی...
لابهلای واژه ها خـــندیدهام :)
- فریدون مشیری
_
°
این نامه که میخوانی
با واژه و اشک و خون
این عهد وفاداریست
با عشق شده گلگون
°
ــالفحسامیر
نمیشه ناراحت نبود ، گریه نکرد ، اشک نریخت . نمیشه موها رو نکند ، لبها رو نجویید ، به مُردن فکر نکرد . در حالی که بهترین دورهی سنئ ِ ما در گندترین شرایط به هدر میرود .
_
گر بیایی دهمت جان
گر نیایی کشدم غم
من که بایست بمیرم
چه بیایی ، چه نیایی :)
-حامد عسگری
_
اگہ باهات هیچ وقت نمیخندن؛
اگہ حرفاتو هیچ وقت نمیفهمن
اگه تنهایی و باهات نمیگردن
اشکال نداره.همه نمیفهمن...🗿🚶