eitaa logo
🍁🍂جَــزْرِ تــَـنـْـھــاٰیــے🍂🍁
9.8هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
765 ویدیو
2 فایل
وقتی تو ساحل زندگی،جَزر بیاد سراغت،یهو تنهای تنهامیشی! نویسنده رمانها:فاطمه صداقت✍️ 🚫کپی🚫 راه ناتمام💖 عروسک پشت پرده(چاپ شده)🔦 حس خفته💍 دورهمی(چاپ شده)💑 شامار💟 کوچه پشتی🌿 تیرا🧩 راحله🌷 📌جمعه ها تعطیلیم📌 تبلیغ @TabPaeez ادمین @HappyFlower
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوستانی دارم بهترازبرگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم صافی آب مرا یادتو انداخت رفیق تودلت سبز، چراغت روشن چرخ روزیت همیشه چرخان نفست داغ، تنت گرم دعایت بامن
🍁🍂جَــزْرِ تــَـنـْـھــاٰیــے🍂🍁
🌾🍃﷽🍃🌾 ◉๏༺💍༻๏◉ فاطمه صداقت حس خفته #قسمت_
🌾🍃﷽🍃🌾 ◉๏༺💍༻๏◉ فاطمه صداقت حس خفته ◉๏༺💍༻๏◉ صبح بارانی روز جمعه پر از حس‌های زیبا بود. خانه صفدر شب گذشته مهمان‌هایی را به خودش دیده بود که بسیار متین و با شخصیت بودند. چقدر صفدر و اعظم راضی بنظر می‌رسیدند. سهیل پسر آقا و نجیبی بود. معتقد بود. اهل خدا و پیغمبر بود. حتما می‌توانست مریم را خوشبخت کند. خانه قلی زاده ها دوباره داشت مهیای عروسی می‌شد. پدر بعد از خواندن نماز صبح نشسته بود گوشه پذیرایی و داشت فکر می‌کرد. کبری و رحیم با هر وضعی که بود خوشبخت بودند و دعوا و مرافعه‌ای نداشتند. سه فرزند داشتند. رحیم با کم و کاستی مالی که داشت، توانسته بود آبرومندانه و خوشبخت زندگی کند. توانسته بود کبری را راضی نگه دارد. آن‌ها یکبار هم دعوایشان نشده بود.‌ رحیم مرد عاقلی بود و کبری زنی تودار. لیلا و محمد هم با هم خوشبخت بودند. محمد کارمند بود و توانسته بود زندگی متوسط و خوبی برای لیلا درست کند. محمد هم سرسنگین و آرام بود. حالا سهیل هم که آمده بود انگار شبیه رحیم و محمد بود؛ مودب، مهربان، سربه زیر، متین، نجیب. پدر اما با یادآوری سارا و حرف‌هایش، دعواهایشان ابتدای زندگی، قلبش درد گرفت. نگران سارایش بود. پدر یادش آمد که بهرام را خودش به خانه‌شان راه داده است. خودش به دخترش پیشنهاد داده که سارا قبول کند. بیشتر از این‌ها، وجدان دردش از جای دیگر بود. از جلز و ولز کردن‌های سارا روزهای آخر صیغه‌شان بود که پیشش آمد اما او حرف را عوض کرد چرا که بدش نمی‌آمد با بهرام فامیل شود. حالا با یادآوری آن روزها، روزهایی که درست سال گذشته همان موقع‌ها داشتند اتفاق می‌افتادند، قلبش تیر کشید. خودش را باعث و بانی بدبختی دخترش می‌دانست. -سلام بابا. این‌جا نشستین؟ سارا به عادت هر روز صبحش که برای بهرام صبحانه حاضر می‌کرد، بعد از نماز نخوابیده بود و داشت به سمت آشپزخانه می‌رفت تا صبحانه را حاضر کند. -سلام دختر بابا. بله این‌جا نشستم. دیگه باید کم کم برم. امروز بار جدید می‌رسه بهرام دست تنهاست. برم کمکش. سارا با شنیدن نام بهرام و دلسوزی پدر برای کمک به او، کفری شد ولی به روی خودش نیاورد. -پس من صبحانه رو حاضر کنم. سارا به سمت آشپزخانه رفت. -سارا جان. دیشب بهرام چرا نیومد؟ سارای دلگیر و پریشان به سمت پدرش برگشت. چند قدمی جلو رفت. چطور می‌توانست بگوید بهرام پدرش را به صیاد ماهری تشبیه کرده که بهرام نهنگ را گرفته! از نظر سارا بهرام کوسه‌ای بود که با دندانه‌های تیز حرف‌هایش، بر دل سارا خط و خش می‌انداخت. -بهش گفتم، گفت خیلی اهل مهمونی‌های رسمی نیست. -باباجان، دیگه دعواتون نشده که؟ سارا دلش نیامد پدر را مکدر کند. -خوبیم بابا. نگران نباش. سریع به سمت آشپزخانه رفت تا نخواهد توضیح دیگری بدهد. دلش گرفته بود. چرا آن موقع که بال بال می‌زد و می‌گفت من بهرام را نمی‌خواهم کسی به حرف‌هایش گوش نمی‌کرد؟ ⛔️کپی و نشر به هرشکل حرام⛔️ ╔═~^-^~🍂☕️═ೋೋ @JazreTanhaee ೋೋ🍂☕️═~^-^~═╝ ‌ ‌
_ سخنِ عشقِ تو بی آنکه برآید به زبانم رنگِ رخساره خبر میدهد از حالِ نهانم گاه گویم که بنالم زِ پریشانیِ حالم باز گویم که عیان ست چه حاجت به بیانم؟ ‌‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎
هدایت شده از تولید یار
برای افزایش فروش و احیای کارخانجات و تولیدی های فعال و نیمه فعال "لوازم خانگی" سرمایه گذاری مشارکتی میکنیم جهت اطلاعات بیشتر و مشاوره لطفا توضیح مختصری در مورد کارخانه خود برای ما ارسال فرمایید 👇🏻👇🏻 @tolidyaradmin @tolidyaradmin 👆🏻👆🏻 آدرس کانال "تولید یار" : 👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3027698769C869ff39970 https://eitaa.com/joinchat/3027698769C869ff39970
فرصتی فوق‌العاده برای تولیدکنندگانی که دچار رکود شدند 👌 اگه دنبال تقویت تولید ملی و داخلی هستی 🇮🇷 الان وقتشه بیا تولیدتو چند برابر کن 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/3027698769C869ff39970
☺️ 🔻در آستانه شروع سال نو و ماه رمضان قصد داریم با تهیه و توزیع بسته‌های سفرهٔ خانواده‌های نیازمند روستاهای مرزی سیستان را مزین به مهر شما کنیم. ⚠️ضمناً در صورت صلاحدید ذبح مرغ اول ماه نیز انجام و همراه با بسته ها توزیع خواهد شد. هزینه هر مرغ: ۲۲۰٫۰۰۰ تومان هزینه هر بسته ارزاق: ۱٫۲۰۰٫۰۰ تومان شماره کارت(کلیک کنید کپی میشه)👇
6063731181316234
6104338800569556
به نام گروه جهادی حضرت رقیه (س)
🍁🍂جَــزْرِ تــَـنـْـھــاٰیــے🍂🍁
#بهار_نیازمندان_باشیم☺️ 🔻در آستانه شروع سال نو و ماه رمضان قصد داریم با تهیه و توزیع بسته‌های #ارزا
👆**رفقا اگه قصد کمک به نیازمندان رو دارید چه جایی بهتر از روستاهای محروم و مرزی سیستان 🔻این مجموعه مورد تایید و اعتماد کانال ما است و میتونید با خیال راحت به این موسسه کمک کنید. لطفاً بعد واریز رسیدتون رو به آیدی زیر بفرستید:** @Mehdi_Sadeghi_ir
این جهان فنجانی زندگی چون چایی عشق چون حبه قند که اگرحل نشود در دل چای زندگی تلخ شود و اگر حل شود انــدر دل چای زندگی شیرین است😘🥰 🌸💎🌸
سلام و درود. چون قبلا داخل کانال قرار داده شده بود دوست عزیز. سپاس‌گزارم از شما دوست محترم.🌹 https://harfeto.timefriend.net/17373710703564