eitaa logo
قهتاب(جیران مهدانیان)
231 دنبال‌کننده
64 عکس
5 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تازه عمل کرده بودی یک سال و دو سه ماه پیش موهای سرت یکی در میان درآمده بود. موهات را کامل زدی و ریش پروفسوری گذاشتی. امید داشتی به ادامه به جنگ تومور رفته بودی رفته بودیم اما تومور قوی‌تر از ما بود وحشی‌تر از هر درنده‌ای!!!
هدایت شده از [ هُرنو ]
نافِ آدمیزاد رو با غم بریدن. یه غم بزرگ. غمی که هر روز به یه شکله... حکمت‌تو شکر آخدا. حکمتی که نمی‌فهمیمش و گاهی بدجوری شاکی می‌شیم ازت... حکمت‌تو شکر...
اسم پروفایلش را نوشته «علی از خاک» من اما می‌گویم مردی از آسمان… این هدیه را چند روز پیش فرستاد برای همه چهل و اندی نفر گروه‌مان. جسمش‌ هر وقتی یک بازی درآورد چشمش، شنوایی‌اش، تنفسش و… و حالا حافظه‌اش …. حتی یادش نمی‌آید این کتاب‌ها را با چه ذوقی جلد ضخیم پلاستیکی کرد و کادوپیچ و ربان زده برایمان فرستاد… بازی روزگار است خواستم بیش‌تر بنویسم درباره «مردی از آسمان» حوصله شرح نیست. برایش حمد شفا بخوانید🙏🏻
سلامتِ دنیا، بیماری است و بیماری‌اش شفا و سلامت، چرا که بنیان دنیا در عادات است و سلامت حقیقی، هر چه هست در ترک و عتق از ملکات عالم. شهید سید مرتضی آوینی این را «مردی از آسمان» نوشته برای یکی از بچه‌های گروه. چه‌قدر دلم می‌خواهد از امید و نور و حال خوبی که همیشه در گروه برای همه سوغات می‌آورد بنویسم. علی‌رغم جسم نحیفش و درگیری لحظه‌به‌لحظه‌اش با بیماری‌های سخت! متاسفانه حوصله شرح نیست!
گفتند سه نفر امروزی ملاقاتی آمده‌اند فردا بیایید گفتم: برای بیمار ما یک ساعت هم یک‌ ساعت است شما می‌گویید فردا؟ راهم دادند. گان آبی را توی دست‌هام کشیدم و کفش‌ها را کَندم و دمپایی پا کردم. تخت آخری بودی. کنار پنجره. زهرا راست می‌گفت که این‌جا بیشتر بهت رسیده‌اند. ریش‌هات را زده بودند. لای انگشت‌های پر از تاولت پنبه گذاشته بودند. ملحفه‌های سفید و تمیز رویت انداخته بودند. از لابه‌لای تاری هق‌هق‌هام دیدمت. ابروهای مشکیت را دیدم. به موهایت که هنوز تارهای سیاهش بیشتر از سفیدش است دست کشیدم. به صورتت که هنوز به چین ننشسته بود هم. تو هنوز جوانی بابا. بازوهای قوی‌ات کبود بود. بازوهایی که بارها مشت‌هلی ما تویش فرو نشسته بود و هر بار کیف کرده بودیم که چه بابای قوی‌ای داریم. کلی قربان صدقه‌ات رفتم بابا گفتم که دوستت دارم که همه دوستت دارند گفتم که دل‌مان برایت تنگ شده گفتم که مراقب مامان هستیم ولی بیش‌تر از همه این‌ها گریه کردم و به پرستار التماس کردم مراقبت باشد.😔
انا لله و انا الیه راجعون از دیشب این یک مصرع ورد زبونم شده بود. مدام و بی وقفه: «قسم به لحظه شیرین من یمت یرنی» روز تولدش امیرالمومنین رو دید بابام….
ایرج (ناصر) فرزند مرتضی قلی منت بر سرم می‌ذارید برای بابای قوی و مهربون و قشنگم نماز لیلة‌الدفن بخونید.
هدایت شده از حرفیخته
انا لله... درام بعضی قصه‌ها، جوری تاثیرگذار است، به قدری میزان تغییرش زیاد است که گاهی از شدت قوتش، مخاطب را به اشتباه می‌اندازد که: "نچ! نشد! باورپذیر نیست. درنیومده." مثلا خیلی باورپذیر نیست که کسی دقیقا در روز تولدش، از دنیا برود. انگار که سال‌ها قبل، روز تولدش، در یک نقطه از زمان، ایستاده، برای خدا دست تکان داده و آمده به میدان دایره‌ای شکل دنیایش. دویده، نفس زده، توشه پر کرده، باز دویده و دویده، مثل دونده‌ قدرتیِ دو میدانی، خسته، مثل مردی تنومند در بستر بیماری، نفس‌زنان، رسیده دقیقا به همان نقطه از زمان که سال‌ها پیش دویدن را شروع کرده بود. در همان نقطه، برگشته به آغوش باز خدا؛ در خط پایانی که همان خط آغازش بوده. همان‌قدر خسته و رنجور، اما همان‌قدر برنده و مدال‌آور به قهرمانی رسیده، به شروع پرقدرت دوباره، به قهرمانیِ آن دنیا. جیران و زهرای عزیزم، زندگی و کوچ پدرتان، "الیه راجعون" را به دراماتیک‌ترین شکل، برایمان قصه کرد؛ یک قصه دورانی، با بازگشت پایان به آغاز... دلم پیش دلتان... صبر روزی‌تان...
هدایت شده از چیمه🌙
AUD-20250220-WA0001.mp3
1.26M
. به یاد دوستانم که روزهای سختی رو سپری می‌کنند. «راضی قلبم به رضات می‌خوای که من دریا بشم.» 🌊 .
هدایت شده از محمدرضا جوان اراسته
سلام خانم جیران مهدانیان، خانم زهرا مهدانیان اگر قرآن نبود و اگر ایمان ما به روایت خدا از زندگی نبود، من حالا حرفی نداشتم پیش روی شما. حالا اما می‌خواهم بگویم پدرتان تازه لباس زندگی پوشیده، چون خدا گفت: «دار الاخره لهی الحیوان». من می‌دانم درد از دست دادن عزیزترین آدم‌های زندگی چطور دردی است، می‌دانم دل آدم تاب نمی‌آورد، گریه امان نمی‌دهد، نفس بالا نمی‌آید، حیرت آدم را می‌گیرد و غم پرده جلو چشم می‌شود. می‌دانم. خدا صبرتان را زیادتر کند، صبور بودید تا الان، بیشتر بشود صبرتان ان‌شاءالله. من هر وقت به مرگ فکر می‌کنم، دلم را با آن روایتی آرام می‌کنم که فرمود: «من یمت یرنی» بعد از این دلم گرم می‌شود به امید دیدار امیرالمومنین. می‌دانم دور شدن از پدر برایتان سخت است، می‌دانم پدرتان جان خانه‌تان بود، اما این را هم می‌دانم که حالا چشم‌شان روشن شده به لبخند امیرالمومنین ان‌شاءالله و رنج از جان‌شان دور شده و تازه زندگی‌شان شروع شده. خانم جیران مهدانیان، خانم زهرا مهدانیان! ما فقط رفیق روزهای شادی نیستیم، دل ما در همه این روزهایی که بر شما سخت گذشته، امیدوار به سلامتی و تندرستی بود برای پدرتان، حالا هم بعد از خبری که از بیمارستان دادید، ناراحتیم. انا لله و انا الیه راجعون امیدوارم پدرتان هم‌سفره امیرالمومنین باشند و هم صحبت پیامبر. امیدوارم خدا غم‌تان را سبک کند. امیدوارم خدا سایه مادرتان را بالای سرتان نگه دارد. امیدوارم شما خلف صالح و باقیات الصالحات پدر باشید. دعاگوی شما محمدرضا جوان آراسته
هدایت شده از /زعتر/
ـــــــــــــ دیشب، همه توی گوگل‌میت جمع شدیم و نشستیم پای روضهٔ آقای خادمی. جیران گفته بود دکترها از بابا قطع امید کرده‌اند. گفته بود تا شنبه بیشتر دوام نمی‌آورد. از پشت خط، فقط صدای هق‌هقِ هم را شنیدیم و تمام. آقای خادمی میان روضه‌ها مدام می‌گفت:« إِنَّا لِلَّٰهِ» هربار که می‌گفت، دلم زیر و رو می‌شد. انگار می‌خواست یادمان بیاورد مالِ کی هستیم. می‌خواست جیران و زهرا را آماده کند تا زودتر از شنبه، پدرشان را به آغوش خاک بسپارند. می‌خواست همه‌مان را آماده کند برای رفتن؛ برای خانه ابدی‌مان. ـــــــــ منت بر سرم می‌گذارید اگر فاتحه‌ای بخوانید و نماز شب اول قبری، برای «ناصر فرزند مرتضی‌ قلی» @zaatar
هدایت شده از مهجور
هو الباقی
رنج مشترک، درد مشترک، غم مشترک وجه مشترک غمناک ما که عزیز از دست داده‌ایم... و خاصیت این درد و غم و رنج، اینه که وقتی چشیده باشی بهتر می‌تونی رنج و غم دیگری که حالا مبتلا به این مصیبت شده رو درک کنی. ما دختران بی‌بابا، وجه اشتراک قریب و کمرشکنی داریم.... یتیمی داغی است که بر دلمان نشسته پدری دیگر از سرای فانی پرکشید تا در دیار باقی جاودانه زنده بماند و نزد مولایش زندگی کند. لطف می‌کنید اگر برای تمام پدران آسمانی، بویژه پدر دوستان عزیزم که امروز سفر آخرتشون شروع شده، فاتحه و صلواتی عنایت بفرمایید. @jeiranmahdanian @Zahramahdanian @maahjor