eitaa logo
🍀🪻.‌‌. ژلوفن ..🪻🍀
5.1هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
267 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن... گوش به باران دادن چای درست کردن پادشاه وقت خود بودن
سکوت همیشه به معنای رضایت نیست …! گاهی یعنی خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند توضیح دهم ! دردی که انسان را به سکوت وا می‌ دارد، بسیار سنگین‌ تر از دردیست که انسان را به فریاد وا می‌ دارد… و انسان‌ ها فقط به فریاد هم می‌ رسند، نه به سکوت هم ...!
آشنایی با ارزشمندترین کلمات زندگی: سالم‌ترین کلمه "سلامتی" است،به آن اهمیت بده. شایع‌ترین کلمه "شهرت" است،دنبالش نرو. ضروری‌ترین کلمه "تفاهم" است،آن را ایجاد کن دوستانه‌ترین کلمه "رفاقت" است ازآن سواستفاده نکن.... ‌ ‌
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده.. "صادقانه زندگی کنید" ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم... "استاد الهی قمشه ای" ‌ ‌
اگر نمی‌توانی به کسی امید بدهی نا امیدش نکن! اگر شنونده خوبی هستی رازدار خوبی هم باش! اگر نمی‌توانی زخمی را مرحم کنی، نمک هم نباش! یک کلام باش ..
سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا می رسد و به آخرت نمی افتد ؛ آزردن پدر و مادر ، زورگویی و ستم به مردم ، ناسپاسی نسبت به خوبی های دیگران...
•|بی‌گمان، روزهای سخت در گیر و دار زمان از یاد خواهند رفت اما آن‌هایی که در سختی‌ها همراهمان بودند،هرگز...
اثر انگشت ما از قلب هایی که لمسشان کردیم هیچ وقت پاک نمی شود... پس تا میتوانیم دل های بیشتری با محبت کردن به دست بیاوریم .
همه با یار خوش و، من به غم یار خوشم سخت کاری‌ست ولی، من به همین کار خوشم
شاید که عشق هدیه ابلیس است اندوه اگر سزای وفا باشد...
🍁 ما که نمی دانیم شاید فردا آمدند و گفتند تمام شد! دنیا را می گویم؛ ما که نمی دانیم پس‌ تا می شود به چشم های آدم هایی که دوست داریم خیره شویم حرف های نگفته ی دلمان را بگوییم تا می شود هم را در آغوش بگیریم و بگذاریم دور باشد هرآنچیزی که فردا اگر تمام شدیم ای کاش دلمان نباشد! که ای کاش همان چند ثانیه که فکرم به بی ارزش ها مشغول بود برای خندیدن کنار عزیزانم می گذراندم ما که نمی دانیم؛ پس تا می توانیم با ارزش ها را ببینیم و بی ارزش ها را بسپاریم به هرچه باداباد
✨✨ یکی تعریف می‌کرد وقتی از نماز جماعت صبح بر می‌گشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند. گاو مقاومت می‌کرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم؛ گاو مطیع شد و سوار شد. من مغرور شدم و پیش خودم گفتم؛ «این از برکت نماز صبح است.» وقتی رسیدم خانه دیدم مادرم گریه و زاری می‌کند، علت را که جویا شدم گفت «گاومان را دزدیدند!» گاو مرا شناخته بود ولی من او را نشناختم.