eitaa logo
🍀🪻.‌‌. ژلوفن ..🪻🍀
4.8هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
229 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بیایید بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود!
ازپیرمرددانایےپرسیدند: تابهشت چقدر راه است؟ گفت یک قدم. گفتند: چطور؟ گفت: یک پایتان را که روےنفس شیطانی بگذارید پای دیگرتان دربهشت است
نوشته سنگین بزرگ شدیم و فهمیدیم که… 🎬 بزرگ شديم و فهميديم كه دارو آبميوه نبود بزرگ شديم و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت انطور كه مادر گفته بود بزرگ شديم و فهميديم چيزهايي ترسناك تر از تاريكي هم هست بزرگ شديم به اندازه اي كه فهميديم پشت هر خنده مادر هزار گريه بود و پشت هر قدرت پدر يك بيماري نهفته بزرگ شديم و يافتيم كه مشكلاتمون ديگر در حد يك شكلات، يك لباس يا كيف حل نيست و اين كه ديگر دستهايمان را براي عبور از جاده نخواهند گرفت و يا حتي براي عبور از پيج و خم هاي زندگي بزرگ شديم و فهميديم كه اين تنها ما نبوديم كه بزرگ شديم بلكه والدين ما هم همراه با ما بزرگ شده اند و چيزي نمانده كه بروند و يا هم اكنون رفته اند خيلي بزرگ شديم وقتي فهميديم سخت گيري مادر عشقش بود، غضبش عشق بود و تنبيهش عشق خيلي بزرگ شديم وقتي فهميديم پشت لبخند پدر خميدگي قامت اوست عجيب دنيايي ست و عجيب تر از دنيا چيست و چه كوتاه ست عمر معذرت ميخواهم فيثاغورس پدر سخت ترين معادلات ست معذرت ميخواهم نيوتن راز جاذبه، مادر است معذرت ميخواهم أديسون اولين چراغهاي زندگي ما پدر مادر هستند !
چند سخن از بزرگان👌 سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد. بخشیدن کسی که به تو بدی کرده ، تغییر گذشته نیست ، تغییر آینده است! کسی که وجدانش راحت و روحش آزاد نباشد، هیچ وقت روی آسایش را نمی بیند. آویبوری
📗داستان پندآموز ▪️روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیمان هرچه در خانه داشت جلوی او گذاشت، كمی نان خشك بود و مقداری نمك و كوزه ای آب. او با روی خوش از مهمان خود پذیرایی می كرد و زیر لب شعر می خواند كه: « چشمِ تر و نانِ خشك و روی تازه! » ▫️مرد مهمان چشمش كه به نان افتاد گفت: « ای كاش كمی پنیر هم بود تا با این نان می خوردیم. » سلیمان بلند شد و به بازار رفت. قبای خود را در دكانی گرو گذاشت و به جای آن كمی پنیر گرفت و آورد. ▪️مهمان نان و پنیر را خورد و گفت: « خدا را شكر، من آدم قانعی هستم، روزی من همین بود كه خوردم. راضی هستم به رضای خدا. » ▫️سلیمان گفت: « اگر به آنچه خدا داده بود راضی بودی، قبای من در بازار به گرو نمی رفت.»
گاهى، وقتى همه چیز داره از هم میپاشه درواقع داره سرجاى درستش قرار میگیره! 🕴 استیو جابز
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی براے رهاشدن از زخم هاے زندگی باید بخشید و گذشت میدانم ڪه بخشیدن ڪسانے ڪه از آنها زخم خورده ایم سخت ترین ڪار دنیاست ولے تا زمانے ڪه هر روز چشمان خود را با ڪینه بازڪنیم و آدمهاے، خاطرات تلخ را زنده نگه داریم و در ذهن خود هر روز محاڪمه شان ڪنیم... رنگ آرامش را نخواهیم دید!! گاه... چشم ها را باید بست و از ڪنار تمام بد بودنها گذشت...
🌱🌱🌱 شما هم شنیدین؟ خیلیا میگن از امید گفتن، تو این‌ روزها مثل‌ گول زدن می‌مونه! اما من میگم‌ تـو امیـد بـده‌، شایـد یکی‌ گول خورد خندید، بخشید، ادامه داد! شاید ایـن رخـت سیـاهِ نا امیـدی رو از تنش درآورد، ذهنشو آب و جارو کرد! تو کارِ خـودت رو بکن، تو خـوب باش، تو امید بده سلام صبح بخیر 🌹🌹
🌱زیبا ترین متن دنیا🌱 🌱سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه یا "سنگی" در دامان یک کوه یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس شاید "خاکی" از گلدان‌ یا حتی "غباری" بر پنجره اما مرا از این میان برگزیدند : برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت" و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای : " نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن " و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت " من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده: به" انتخاب " به" تغییر " به" شوریدن " به" محبت " وای بر من اگر قدر ندانم…
"در هوای عشق ِ حق رقصان شوند همه چو قرص بدر بی‌نقصان شوند" 📘اگر میل به رقصیدن دارید در هوای عشق حق برقصید. رقص یک هنر خیلی ارزنده است، اما چقدر خوب است که این رقص در حال و هوای عاشقانه پروردگار باشد. در کشور ما انواع رقص‌ها وجود دارد، اما رقص ممنوع است! لطفا یکبار برای خدا برقصید و آن لحظه که می‌رقصید وجودتان را برای خدا بگذارید. فقها می‌گویند اگر برای شوهرت رقصیدی حلال و برای دیگران حرام است؛ در حالیکه این دو فعل یکسان است! رقصیدن برا خدا، سماع است. بدر، ماه شب چهاردهم است و قرص ‌کامل است و نقصان ندارد. اگر برای خدا رقصیدید کامل می‌شوید و از نقصان روانی نجات پیدا می‌کنید.
از باد مرا بوی تو آمد امروز شکرانه آن به باد دادم دل را... ~ مولانا
آدم های مهربان رفتن شان هم مانند بودن شان زیباست ... فرقی ندارد بهار باشد یا پاییز، وقتی می روند، مهربانی شان را جا می گذارند روی تاقچه ی خانه ... کنار گلدان شمعدانی ... کنار شیشه عطر ... وسط سجاده ات ... وقتی در ایوان خانه می نشینی و به نم نم باران نگاه می کنی یا به تنها درخت باغچه که هر روز عریان تر می شود، حضور مهربان شان را حس می کنی. مهربان که باشیم دنیا زیباتر می شود ...