هدایت شده از -نَشریهِپَخشکُنِسال57
نمیخوام محرم تموم شه
کاش این ۱۰ روز تا ابد تموم نمیشد
امشب یه دختر کوچولوعه با ذوق اومد به مامانش گفت بهم گفتن لیوانارو بدمم و الان کم مونده که منفجر بشمم.
و داشت روی پاهاش پرواز میکرد :»»»
یعنی شانس منه که همیشه دخترای نوجوون پشت من میشینن و بلند بلند شروع میکنن به صحبت کردننننن /:
هدایت شده از شیرینیتلخ
دور شدن و فراموش کردن سخته اما بعضی وقتا واقعا لازمه...
هدایت شده از [آبنباتِ تُرش!]
بچهها ولی جدیا
چجوری اون همه چیزی که ما از دهه اول خردخرد توی شبای مختلف فقط میشنویم رو یهویی از یه صبح تا بعد از ظهر تجربه کردن..
اصن واقعا نمیتونم هضم کنم..
دوتا زن و شوهر جوون دیدم دارن میرن سمت مسجد و اینجوری بودم وایی چقد نازن بعد اومد جلو دیدم خالمو و شوهر خالمن :_
تنها صحبتی که تا حالا با شوهر خاله ام داشتم سلام و خداحافظ بود
و امروز برا اولین بار گفت رفتی اونجا التماس دعا
و من اینجوری بودم مرد بعد دو سال بلاخره یک کلمه بیشتر باهم مکالمه کردیم:«
ولی امیدوارم هیچ وقت مجبور نشم شوهرخالمو صدا کنم چون واقعا نمیدونم چی باید صداش کنم /: