هدایت شده از دفترچه نارنجی
از احساساتم معذرت خواهی میکنم که توی آدم اشتباهی گیر افتادن
یه لحظه داشتم فک میکردم توی این جمع بخوام شوهرم رو بیارم یه جوریم میشه به نظرم شوهر من بین اینا اضافسس :_
نشستم برا بابام دراماهای مدرسه رو تعریف میکنم بعد بنده خدا کرک و پراش ریخته بود و اینجوری بود که چقد دارکه ، مراقب خودت باش 😂😞.
واقعا از درس خوندن متنفرم و اینکه کل روزم به درس خوندن میره بیشتر تنفر بر انگیزه برام .
یعنی جوری شده که حتی مامانم نمیدونه دارم چی میخونم یه دقیقه ادبیات دستمه یه دقیقه دینی یه دقیقه محیط زیست بعد یهو شیرجه میزنم روی لب تاپ جزوه فتوشاپ دستمه ، گاد هلپ میییی.
فامیلامون خیلی علاقه دارن سالی که من قرارع برای کنکور بخونم شوهر کنن فک کنیددددد یکیشوننن ۴۸ سالشه زن نداشتتتت هیچکس فک نمیکرد این زن بگیره بعد یهو زن گرفت /: