حس میکنم دیگه تا مرز روانی شدن رفتم، هر آدمی حتی یه ذره شبیه توعم باشه باعث میشه بشینم کف زمین گریه کنم .
میشینم تصور میکنم اگه تو رو فلان جا ببینم چیکا میکنم بعد خودم میگم معلومه گریه بعد با اون تصور هم میشینم گریه میکنم من جز یه سادیسمی چیزی بیشتر نیستم /:
خیلی دلم میخواد با ملیت ها و قومیت های مختلف توی حرم امام رضا حرف بزنم ولی خب این رُو میخواد که من ندارم
داشتم با یه لبخند مسخره ای آسمون رو نگاه میکردم بعد سرمو آوردم پایین دیدم یه آقاعه بنده خدا دستش خشک شده داره به من شمع میده /:
کل مسیر عین فلجا خودمو انداختم رو صندلی ماشین ، قیافمم شبیه اینا شده که زایمان ناموفق داشتن بعد شوهرم دسته به زدن داره و مامانم و بابام اومدن دنبالم منو برگردونن خونه بریم طلاق بگیریم اصن داغوننن
_تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
_گریه کردن ، شب ، روز ، بعد از ظهر ، صبح ، بعد نماز صبح ، قبل نماز صبح ، دو دقیقه مونده به نماز مغرب و عشا همه وقت گریه کردن.