الان روی همچین مودی هستم که هیچ دوستی نمیخوام ولی همزمان نمیخوام از تنهایی بمیرم.
جِنابِ او +:
(:
تا حدی غمم گینه که هر لحظه امکان داره از رشتم منصرف بشم و باشم برم همکلاسی یلدا بشممم):
یه طوری نشستم دارم گریه میکنم انگار دوستام رفتن مردن و هیچ وقت دیگه نمیتونم ببینمشون ، زن چته تو فقط سه روز رفتی دانشگاه همیننن😭😭.
امشب فک کنم عواطفم به اوجش رسیده بود چون داشتم برا اینکه میخوایم از پیش ایلیا بریم و عمهام زنگ زد دانشگاهمو تبریک گفت گریه میکردمم(:
بعضی وقتا حس میکنم ناخواسته دارم اون حسِ دوستنداشتنی بودنی که همیشه تجربهاش کردم رو باعث میشم دیگران هم تجربهاش کنن.