ایلیا اولین افطار زندگیش رو خونه ی ما بود و بچه انقد روزه بهش فشار آورده بود که زودتر از هممون افطار کرد نون و پنیر و چاییشو خورد .
محتوای صحبت منو و تو همتا اینجوریه که اولش راجب مشکلات موهوعه بعد کم کم میریم تبادل اطلاعات و چیزایی که دیدیم تهش دیگه میرسه به مشکلات خانوادگیش.
هدایت شده از [𝗄𝖾𝗇𝖼𝗁𝖺𝗇𝖺?!.^-^]
یاد یه مداحی مورد علاقهم از آسیدرضا افتادم، میگفت
به خونه برگردیم، خونه آغوش حسینه مگه نه؟
به خونه برگردیم خونه بین الحرمینه مگه نه؟ :)
#کاف_سین
+ دقیقا متم یادش افتادم :")
ویویویویویویوی
تراپی ؟ نه ممنون پلی لیست موسیقی بلقیس رو میگیرم دستم و هر چیز بی ربط به هم رو پخش میکنم و تا خوش بگذره.
من وقتی دارم با سودا جدی راجب مشکلاتمون حرف میزنیم: بلقیس و یلدا که تازه یادشون افتاده که میتونن دلقک باشن .
ماه رمضون اومد و دوباره منم تا ظهر میخوابم و دیدن خواب های سم پرومکس شروع شد .
وقتی به دوستمون میگیم مووآن کن تو ارزشت بیشتر از حرفاس : بببین چرا اینستا خراب شده پیجش رو نمیاره بالا برام نمیتونم چکش کنم .