دست، به سوی انسانِ فرولغزیده پیش ببرید تا بلندش کنید، و اگر امیدی به نجاتش نیست، به تلخی بر او اشک بریزید؛ به بیچارگیاش نخندید. دوستش بدارید و در وجودِ او خود را ببینید، و بر او همانطور قضاوت کنید که بر خود میکنید.
-آبلوموف(ایوان گنچاروف)
📓
«خلاصه کتاب»
«جوجهاردک زشت درون» حکایتِ آشنایِ همهی ماست؛ همان قصهای که در آن، نقابهای قشنگمان گاهی سنگینی میکنند و حقیقتِ درونیمان، زیرِ لایههای ترس و شرم، گم میشود.
دبی فورد در این اثرِ لطیف و بیدارکننده، به ما میگوید که آن «نیمهی تاریک»، نه غریبهای ترسناک، بلکه همان گنجینهی پنهان و تکه گمشدهی روح ماست. او با قلمی صبور، دستمان را میگیرد تا یاد بگیریم با آغوش باز به استقبالِ ضعفهایمان برویم؛ چرا که پیلهیِ همین ناخوشایندیهاست که قرار است به پروانهی تواناییهای پنهانِ ما تبدیل شود.
اگر میخواهید با خستگیها و ترسهایتان آشتی کنید و یکبار برای همیشه، تمامیتِ شیرینِ وجودتان را در آغوش بگیرید، این کتاب دعوتیست برای بازگشت به خانهی امنِ جانِ خودتان☘؛
#خلاصه_کتاب
#جوجه_اردک_زشت
📓