eitaa logo
شهید جهاد مغنیه
89 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
899 ویدیو
15 فایل
آقازاده های مقاومت رابشناسیم☺ به واجبی بپردازیم که فراموشش کردیم.💐🌸🏵 نشر مطالب با ✨سه صلوات براے ظهـور آقا✨ به هر نحوے مجـ☺ـاز است. @ansarion 👈 ڪانال دیگر ما ارتباط باخادم کانال jihadmughnieh
مشاهده در ایتا
دانلود
صدای گلوله از پشت تلفن می آمد . گفت : شنیدم در تهران برف سنگینی باریده. آهوها این طور مواقع برای پیدا کردن غذا می آیند پایین . فوری مقداری علوفه تهیه کن و بگذار اطراف پادگان که از گرسنگی تلف نشوند. بعد از ظهر دوباره تماس گرفت که نتیجه را بپرسد. گفتم : دستور انجام شد. حالا چرا وسط جنگ با داعش پیگیر غذای آهوها هستید؟ گفت : به شدت به دعای خیرشون اعتقاد دارم. 🌹 @jihadmughnieh
ظرف غذایش که دست نخورده می ماند ، وحشت میکردیم. مطمئن می شدیم به گروهانی در یک گوشه ی خط غذا نرسیده؛ این طوری اعتراض میکرد به کارمان. تا آن گروهان را پیدا نمی کردیم و غذا نمیدادیم به شان ، لب به غذا نمی زد. گاهی چهل و هشت ساعت غذا نمی خورد تا یقین کند همه غذا خورده اند. 🌹 @jihadmughnieh
راه افتاد به دختر یکی از شهدا سر بزند ؛ پابرهنه. تا برایش کفش ببرند ، رسیده بود. 🌹 @jihadmughnieh
فرش کوچکی انداخت گوشه ی حیاط خانه ی پدری اش ؛ توی آفتاب. پیرمرد را از حمام آورد ، روی فرش نشاند و سرش را خشک کرد. دست و پیشانی اش را می بوسید و می گفت : همه ی دل خوشی من توی این دنیا ، پدرمه. 🌹 @jihadmughnieh
#فقط_برای_خدا با هم رفتیم محل تولدش. همه جا را نشانمان داد و گفت : اگر روزی آقا به من اجازه بدهند از شغلم کناره بگیرم ، حتما به روستا بر می گردم و دوباره کار پدرم را انجام می دهم. پدرم کشاورز بود ؛ تمام این بوته ها را با دست خودش کاشت. دوست دارم برگردم و یک کار درآمدزا از همین بیابان که کسی برای آن ارزش قائل نیست ، برای جوان های روستا مهیا کنم. #سردار_شهید_حاج_قاسم_سلیمانی🌹 #یاد_ایشان_با_ذکر_صلوات @jihadmughnieh
جانباز بالای پنجاه درصد بود ؛ هم حقوق جانبازی داشت ، هم حق پرستاری. کارت بانکی اش را داد ؛ گفت این پول رو خرج درمان جانبازهایی کنید که توانش رو ندارن. این همه سال ، به موجودی کارت دست نزده بود. 🌹 @jihadmughnieh
وسط میدان صبحگاه دست هایش را بالا گرفت ؛ یک دستش وصیت نامه ی امام بود ، یک دستش نامه ی حمایت از یک نامزد انتخابات. گفت : حالا کدام را انتخاب کنیم ؟ فرصت نداد کسی حرف بزند ؛ وصیت نامه را جلو آورد و گفت : وصیت امام ؛ امام گفته پاسدارها در سیاست و طرفداری از جناح ها دخالت نکنند. 🌹 @jihadmughnieh
آمد به خط فاطمیون. شب که شد ، گفتیم لابد می رود یک جایی دور از هیاهوی رزمنده ها استراحت کند. کفش هایش را گذاشت زیر سرش ، گوشه ی اتاق دراز کشید. خودمان خجالت کشیدیم ؛ اتاق را خلوت کردیم که چند ساعت استراحت کند. 🌹 @jihadmughnieh
وقتی واحد گزینش ، افرادی رو بدلیل گذشته آنها ؛ رد می کرد ، ناراحت می شد. گفت : قبل از سال پنجاه و هفت کدامیک از ما مسلمان بودیم ؟؟ نفس امام باعث شد ما مسلمان شویم. ما باید ببینیم قبل از انقلاب چگونه افرادی بودیم ، تا حالا به بهانه ی گذشته ی افراد با آنها این گونه برخورد نکنیم. 🌹 @jihadmughnieh
ضد انقلاب ها شایعه کرده بودند ، فرمانده لشکر از ترس یک تونل زیر خانه اش ساخته که بتواند فرار کند. خاک های جلوی خانه را دیده بودند. گفته بود ، زیر زمین را طوری بسازیم که بشود داخلش روضه خوانی برگزار کرد. خودش هم هروقت که می آمد آنجا ، دسا بنا را می بوسید که دارد حسینیه می سازد. 🌹 @jihadmughnieh
سرزده آمد به جلسه ی قرآن روستا . مثل بقیه نشست یک گوشه و شروع کرد به خواندن ؛ از حفظ. پرسیدن : شما با این همه مشغله چه طور فرصت حفظ قرآن داشتید؟ گفت : در ماموریت ها ، فاصله ی بین شهرها را عقب ماشین می نشینم و قرآن میخوانم. 🌹 @jihadmughnieh
قبول کرده بود سخنران یادواره شهدای یک روستا باشد. وقتی متوجه شد برای مراسم مردم را بازرسی می کنند ، گفت : با این وضعیت سخنرانی نمی کنم ، مگر اینکه دست از بازرسی مردم بردارید. 🌹 @jihadmughnieh