eitaa logo
جیم.
183 دنبال‌کننده
9 عکس
4 ویدیو
0 فایل
چیزهای زیادی پیش‌اومد، مثل‌تو.
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا نمیای برای همدیگه سفر کنیم، عکس بگیریم، نقاشی بکشیم، برقصیم، یا مثلا برای هم شعر و داستان بخونیم؟ بیا به‌عکس‌های همدیگه خیره بشیم. نزاریم زندگی گممون کنه تو‌ چیز‌های بیهوده. نزاریم یه‌وقت‌هایی صبح‌ها یهویی آدم دلش بگیره و دیگه نخواد از رو تخت بلند بشه.
چقدر جالبه که وقتی عکس‌هاشو می‌بینم، لبخند میاد رو لب‌هام. چیکار کرده باهام خدا می‌دونه. لبخند.
فِ‌‌ی‌ناز
جیم.
امشب که دوباره ملاقات کردیم، چشم‌هامون رو. دل‌تنگی‌هات رو می‌شد حس کرد، امشب واقعا لبخند بود، لبخند
لب باز می‌کنم و قبل‌ترش گلویم را صاف کرده‌ام. خیره‌ام در چشمانش، چشمانش رسوایی بزرگی‌را داد می‌زند. آماده بود تا چیزی بگوید، حرف نیامده‌ از زبانش را قطع می‌کنم: «چطور‌ می‌تونی نسبت به‌من گذر کنی؟ راحت رد می‌شی و می‌ری؟ یعنی واقعا انقدر بی‌رحم شدی؟ تو که خیلی مهربون بودی.» اخمی می‌کند، اما به‌جای آن سریع لبش به‌ لبخندی کوتاه اکتفا می‌کند. کمی بیشتر از قبل نزدیک می‌شود و من در آغوشش حل می‌شوم. متحیر نگاهش می‌کنم، زیرلب ناسزایی می‌گویم و او ناگهان ولم می‌کند. لبم باز می‌شود به‌سخن: «چیکار می‌کنی؟ این می‌شه بخشش؟ فکرمیکنی یه بغل همه‌چیزو می‌شوره؟ تو نه محبت داری، نه...» می‌رود عقب‌تر پریشان و بسیار خشمگین‌تر فریاد می‌کشد: «انقدر همه‌چیز رو برای دید هرکسی بی‌اهمیت جلوه نده، نگاه‌هارو می‌خونی؟ اگه می‌خونی...» نمی‌دانم چه‌شد، قلبم از فریادش بی‌تاب شد. ناگهان همه‌چیز فرو ریخت، قلبم فرو ریخت و رفت.
دوصد تاکستان غمم بود که شب پیک می‌زد به‌صبح، و آن‌همه شادمانی بی‌رحمانه کم آورد، از هجوم ناآگاه غمی جانکاه... صبحِ بی طاقت، فشرده می‌شود برای شب شدن و شب، طاقِ قلبم طاق می‌شود برای غم شدن. من کم شدم. به‌اشک قطره‌های در گلو و خونِ سرف‌ها. خودت خوبی؟ صدات به‌لحظه‌ای شراب می‌شود، جنون و آه بی‌صلابتی سکوت می‌شود، سکوت می‌کند یقهٔ مرا به لا به لای بوسه ها و بوت و موت و عطر لایموت گردنت. حقیقت است قسم. اصلا اینبار قسم به‌عطر شعر‌های تو، که شب به صد دو پیک مست، دوباره محو صبح می شود. اصلا اینبار قسم به حادثت شدن. به جانِ‌من، که جانِ‌من، همیشه محو جانِ‌توست گم شده‌ام؛ گم شده‌ام میان ابرها و مه معلقم. ببینَمَم؛ نَمَم ببین، خیس‌، میانه‌های رقص؛ نوازشم به آیه‌های دست‌هات؛ به چرخِ خنده های دامنت به‌زیر دست هام؛ چه عجیب که یادته! یکی شدن‌، اسیر شدن‌، به تاب تن هم مسیر شدن‌، به دورها... یادمه مدار پیچش تاک ها... از فرق سر تا شست پا، مداری برای رقصِ پیچش تاک ها، انگور ها، شراب ها، شیراز ها. چجوری دلت اومد؟ با دلم اومدم؛ تو رفته بودی... بی‌شمار انسان با شعر های ما به هم می‌رسند. نخواستی! تو خواستی؟ خواستن کافی بود؟ بود! ببین چه‌بی‌رحمانه دوباره شب به‌صبح می‌رسد‌؛ و صبح کسی برایِ‌همیشه رفته است...
هدایت شده از غمی‌غمناك.
من می‌شم اون بوسه‌ای که رو اشکات می‌خوابه. من می‌شم اون لبخندی که کنارِ لبت می‌شینه من می‌شم اون بادی که تو موهات می‌رقصه. می‌شم اون اتفاق قشنگی که یادت می‌مونه‌ می‌شم اون آغوشی که دردات فراموشت بشن، من می‌شم یه‌پناه‌گاه واسه تو که یادت نره هنوز زنده‌ای یادت نره هنوز من این‌جام تا وقتی من اینجام از هیچی نترس. وقتی می‌گم همه‌ی منی باور کن جدی می‌گم. تورگ‌هامی.