🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗پـلاک پنهـــان💗
#part77
ــ من منظوری نداشتم فقط
ــ سمانه خانم.من داره ۳۰سالم میشه،میخوام برا خودم خانواده تشکیل بدم،الان شرایط فرق میکنه،الان شما از کارم خبر دارید،میدونید چه شرایطی دارم این مدت اتفاقات زیادی برای ما دو نفر افتاد کنار هم جنگیدم و نتیجه گرفتیم،با اخلاق همدیگه به نسبتی آشنا بودیم و شدیم،پس میخوام فکر کنید و جوابتونو به من بگید
سمانه سرش را پایین انداخت تا کمیل گونه های سرخ شده اش را نبیند.
هول شده بود نمی دانست چه عکس العملی باید نشان دهد سریع از جایش بلند
شد
ــ من.. من دیرم شده باید برم
کمیل لبخند شیرینی به حیا و دستپاچگی سمانه زد،
ــ میرسونمتون
هم قدم به سمت ماشین رفتند،سمانه به محض سوار شدن کمربند زد و نگاهش را به بیرون دوخت،دستی روی شیشه کشید وناخوداگاه اسم کمیل را نوشت،اما سریع پاکش کرد و از خجالت چشمانش را محکم روی هم فشار داد،دعا می کرد که کمیل این کارش را ندیده باشد،نگاه کوتاهی به کمیل انداخت ،وقتی او را مشغول رانندگی دید،زیر لب" خدایا شکرت" زمزمه کرد.
اما غافل از اینکه کمیل تک تک کارهایش را زیر نظر داشت و با این کاری که او کرد لبخند شیرینی بر لبان کمیل نقش بست که سریع او را جمع کرد.
سمانه با دیدن قطرات باران با ذوق شیشه را پایین آورد و دستش را بیرون برد.
ــ سرما میخورید شیشه رو ببرید بالا
سمانه بی حواس گفت:
ــ نه توروخدا بزار پایین باشه من عاشق بارونم،وای خدای من، چقدر خوبه هوا
کمیل آرام خندید وفرمون را چرخاند و ماشین را کنار جاده نگه داشت،سمانه سوالی نگاهش کرد،کمیل کمربند را باز کرد و در را باز کرد و گفت:
ــ مگه عاشق بارون نیستید؟
زیر بارون بهترمیتونید عاشقی کنید
و از ماشین پیاده شد،سمانه شوکه از حرف کمیل به او که ماشین را دور می زد نگاه می کرد.
در را باز کرد و از ماشین پیاده شد،وقتی قطرات باران روی صورتش نشست ذهنش از همه چیز خالی شد و با لبخند قشنگی به سمت پارک کنار جاده رفت،کمیل غیبش زده بود،او هم از خدا خواسته دستانش را باز کرد و صورتش را سمت آسمان گرفت و از برخورد باران به صورتش آرام خندید،باران همیشه آرامش خاصی به او می داد،با یاداوری پیشنهاد ازدواج کمیل دوباره خندید،احساس خوبی سراسر وجودش را گرفت حدس می زد که نامش چیست اما نمی خواست اعتراف کنداما این احساس جدیدشزل دوست داشت،صداهایی می شنید اما حاضر نبود چشمانش را باز کند.
اما با صدای مردانه ای سریع چشمانش را باز کرد
ــ بفرمایید
سمانه نگاهی به لیوان شکلات داغی که در دست کمیل بود ،انداخت،خوشحال از به فکر بودن کمیل ،تشکری و لیوان را برداشت و آرام آرام شروع به خوردن کرد...
اینم از پارت های امروزمون 💚☘️✨
راستی من نظر هاتون رو که توی ناشناس گفتید رو خوندم و خیلی خوشحال شدم 😍
خیلی انرژی گرفتم❤️ ممنون بابت نظر های قشنگتون✨ مرسی که دنبالش میکنید و اگر کسی نخونده این رمان رو از الان شروع کنید که اتفاقات خیلی عجیب و جالبی در راهه😉💥💔❤️🩹
راستی یکی گفت که هنگام خوندن این رمان گریه کرده🥺🙂 اگر ناراحتتون کردم با این رمان ،ببخشید🥲
ولی جدی خیلی قشنگه نه😉😄
••
الإمام العسكريّ(عليهالسلام):
نَحنُ كَهفٌ
لِمَنِ التَجَأَ إلَينا...
ما پناهگاهیم
براى كسى كه
به ما پناه آوَرَد..❤️🩹'
••
#حدیث
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام:
دنيا دوستى،
منشأ فتنهها و ريشه رنجهاست.
📚 غرر الحكم ۴۸۷۰
#حدیث
شیعه مَہد؎🌱
میدونستین عروسک لبوبو که این روزها ترند شده در واقع برگرفته از نماد «پازوزو» پادشاه شیطان هاس که نم
واقعا چرا ادم باید پای شیطان رو به زندگیش باز کنه.. 😕❤️🩹
حاج مهدی رسولی4_5884234491215485700.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
🍀آقا مبارک است ردای امامتت...🤍
🎙 مهدی رسولی
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سخنرانی_کوتاه
#مقام_معظم_رهبری:
👈بعضی ها به نام شادی دل
#حضرت_زهرا سلام الله علیها
کاری میکنند تا انقلاب را در دنیا لنگ کنند!
❤#امام_زمان علیه_السلام
#آغاز_امامت_امام_زمان علیه السلام
🤲أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ الْـفَـرَج🤲
آغاز ولایت آقا امام زمان
ولایت امام زمان (عج)
را بر تمام شیعیان تبریک
میگویم (یا صاحب الزمان)
السلام علیک یا صاحب الزمان
امام سجاد علیه السلام:
🔸 مردمانی که در زمان غیبت مهدی
(عجّل الله تعالی فرجه) به سر می برند
و معتقد اند امامت او و منتظر ظهور
وی هستند،از مردمان همه زمان ها برترند..