30.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اینگونه است که فلسطین،
کلید رمزآلود فرج است..
میگن؛
همش دنبال ایننباش
که چی ثواب داره
اول دنبال این باش ؛ چی گناه داره!
تا بویِ گناه رو نشناسی؛
و تا گناه رو ترک نکنی؛
کیسهی ثوابهات سوراخمیمونه...
سلام به تمام دنبال کننده ی رمان پلاک پنهان 💖
خیلی معذرت بابت این دو روز که اصلا پارت نذاشتم🥲
خیلی کار داشتم و سرم شلوغ بود و نتونستم ولی امشب حتما ۷ پارت تقدیم نگاه های منتظرتون میکنم💖✨❤️🔥
23.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴شهرام گودرزی سازنده مجسمه کوروش که داره پیاده سمت پاسارگاد میره این روزا به شکل عجیبی فضای مجازی رو تسخیر کرده و دارند ازش اسطوره میسازند
+حتما تا انتها ببینید
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ «انتخاب امام»
👤 استاد #رائفی_پور
⁉️ انتخاب امام توسط خدا یا مردم؟
27.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوجهمهچیحتی
عشقهایزمینی
توایندورانه...
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#چالش
دستتون رو روی صفحه نگه دارید ؛ ببینید کدوم یکی از افتخارات براتون میوفته🌿
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر جایی تو هر کانالی تو هر صفحه ای که دارید حتما حرفی هم از مردم مظلوم فلسطین بزنید شاید کوچک ترین کاری که این روز ا بتونیم بکنیم همین کاراست
چطور یه مسلمون می تونه بیخیال این بچه ها که از گرسنگی دارن تلف میشن باشه خودمون رو بزاریم جای اونا واقعا از شون توقع کمک نداشتیم ولو با یه دعا کوچیک از ته دل 💔🥺
خب خب بازم ببخشید که دیر شد😢😅
راستی چه پیامهایی دادین و منم خیلی انرژی گرفتم و الآنم ۸ پارت ناقابل تقدیمتون میکنم❤️✨❤️🔥
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗پلاک پنهان💗
#part115
کمیل با عصبانیت روبه روی آرش که از شدت گریه با بی حالی روز کبل نشسته بود،ایستاد.
ـــ از خودت خجالت نمیکشی؟
یکم به این فکر نکردی،دایی محمد با این آبروریزی چطور میخواد کنار بیاد؟
آرش با صدایی که از شدت گریه خشدار شده بود ،گفت:
ــ من اشتباه کردم من غلط کردم
با فریاد کمیل خود جمع شد و مانند بچه ای دبستانی گریست،هرکس او را میدید باورش نمی شد او یک دانشجو باشد.
ـــ غلط کردن به درد خودت میخوره
ضربه ای به سینه اش زدو گفت:
ــ تو داشتی سمانه،زنِ منو،به کشتن میدادی،متوجه شدی چیکار کردی؟
آرش که از شدت گریه نمی توانست درست صحبت کند،مقطع گفت:
ــ م م ن ،من به پو پولش نیازردا ،داشتم
کمیل پوزخندی زد و گفت:
ــ به خاطر پول حاضر بودی از خانوادت بگذری؟؟
فریاد زد:
ــ ها جوابمو بده،به خاطر پول حاضر بودی سمانه روبه کشتن بدی،منو داغون کنی
به خاطر چندتا اسکناس قبول کردی گزارش و عکسای ناموس کمیلو بدی دست یه مشت آدم خدا نشناس
فریاد زد:
ــ چرا خفه خون گرفتی آرش،حرف بزن لعنتی حرف بزن
سکوت خانه را نفس نفس زدن های کمیل و گریه های آرش شکستند،کمیل باور نمی کرد که جاسوسی که این همه بلا بر سرشان آورده آرش پسر دایی اش باشد
با صدای زنگ خانه،آرش ترسید از جایش بلند شدو گفت:
ــ زنگ زدی بیان منو بگیرن،کمیل غلط کردم کمیل توروخدا اینکارو نکن
کمیل کلافه دستی در موهایش کشید وتشر زد:
ــ بتمرگ سر جات
نمی دانست چه کسی پشت در است غیر ازامیرعلی ومحمد و سمانه کسی از این خانه خبر ندارد.
در را باز کرد که با دیدن سمانه با عصبانیت غرید:
ــ تو اینجا چیکار میکنی مگه بهت نگفتم یه ساعت دیگه
سمانه شوکه از رفتار کمیل چند لحظه ای ساکت ماند،دیگر مطمئن بود اتفاقی افتاده.
ــ کمیل چی شده؟
ــ هیچی ،برو تو ماشین تا صدات کنم
سمانه تا میخواست اعتراض کنه ،صدای گریه و التماس آشنایی او را به سکوت دعوت کرد.
آجی توروخداتو راضیش کن منو نندازه زندون