eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
6.3هزار ویدیو
66 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نذرکردم‌که‌اگرکربلاقسمت‌شد، اربعین‌جای‌رقیه‌به‌زیارت‌بروم :)💔
مقصد نیست ، راه است مقصد ... و معقولترین راه بہ خداست ...
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خرابه ، شاهد دلتنگیِ دختر سه ساله‌ای شد ! که تمام آرامشش را.. در آغوش پدر شهیدش می‌جُست؛
هدایت شده از خآتون
ایهاالناس چــآلش داریـــمــ🎯 نـــوع : رانـــدی📍 جایـــزه : لیســـت هیــجان انگــیز🗓 زمــان : الـــان⏰ آیــدی بــرا اســمــ :@zolfagarA 🪄 لیـــنک کانــالـمونـــ :@art_work_kh🧸 قوانیـــن :🛑 راند هارو به دقت بخونید. حتما پیوی اسم بدید الکی نیاید بگید منم میام چالش. تو کانال اصلی عضو باشید آفلاین نشید و پاسخ بدید👀
هدایت شده از ••کوچه شهدا••
ایهاالناس چــآلش داریـــمــ🎯 نـــوع : رانـــدی📍 جایـــزه : لیســـت هیــجان انگــیز🗓 زمــان : الـــان⏰ آیــدی بــرا اســمــ :@zahrAmm313 🪄 لیـــنک کانــالـمونـــ : @zbiamg🧸 قوانیـــن :🛑 راند هارو به دقت بخونید. حتما پیوی اسم بدید الکی نیاید بگید منم میام چالش. تو کانال اصلی عضو باشید آفلاین نشید و پاسخ بدید
~\ ماهرخ /~ بهم نگاه کرد، وحشت تو چشم هاش داد میزد! فکر کنم فهمید که قراره چه بلایی سرش بیارم!!!!! از رو صندلی بلند شدم و به سامان که با خنجر خودش داشت روی دستای بسته شده‌ی جکسون بازی میکرد گفتم: _سامان +بله خانوم!؟ _هوا سرده مگه نه؟! سر تکون داد و گفت: +درسته خانوم! تازه بارون زده ژست فکر کردن گرفتم و گفتم: _اوووم میگم بیا یکم گرمش کنیم نظرت چیه؟! لبخند خبیثمو که دید حرفمو گرفتو رو به جکسونِ وحشت زده گفت: +خانوم پیشنهادات شما همیشه بهترین بوده و هست، به پنجره نگاهی انداخت و گفت: +پنجره هم بازه و سوز میاد! خنجرم که به دیوار چفت شده بود رو کشیدم بیرون که اسلحش افتاد زمین. با تمسخر نگاهش کردم و با پام اسلحه رو شوت کردم تو شومینه!!!! خنجرم رو گرفتم روی آتیش و وقتی کامل داغ شد رفتم سمتش! وقتی خنجر رو که دید وحشتش دو برابر شد و منم جون گرفتم!!!!!! شروع کرد به داد و غال کردن! - نهههعهههه....اینکارو نکنننن.....ولم کنننننن.....خواهششششش میکنممممم......غلط کردممممممم......شبح منو نکشششششش!!!!!!!! خنده ای نسبتا بلند کردم و خجنر رو به صورتش نزدیک کردم! از ترس و وحشت نفسش بند اومده بود داشت قالب تهی میکرد بیچاره!!!! ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
~\ ماهرخ /~ خنجر رو به صورتش نزدیک کردم خیلی نزدیک! _ببین ترسوی احمق؛ من شبحم! یه کاری میکنم تا آخر عمرت وقتی اسم شبح رو شنیدی از ترس ندونی خودتو کجا گم و گور کنی!!!! و بعد با خجنر علامت ضربدر ( × ) رو روی صورتش کشیدم که تا روز قیامت بدونه شبح کیه!!!!!! اونم از درد و ترس داد میزد و تقریبا بیهوش شد! منم قبل از اینکه بیهوش بشه بهش گفتم: _همین فردا می‌خوام ادوارد و ببینم بهش بگو شبح هرچی میگه باید همون شه حق مخالفت نداره!!!!! بعدم خنجر رو پرت کردم سمتش که طنابو برید و اونم پرت شد روی زمین! سمت در رفتم و قبل از بیرون رفتن نگاهی به صورت غرق خونش کردم: پوزخندی رو لب هام نشست و با خودم گفتم: کسی با شبح رقابت نمیکنه!!!!!! و نگاهی به آسمون کردم. تقریباً صبح شده بود. مامان، بابا این منم! شبح! بعد راه افتادم سمت ماشین و حرکت کردم سمت مقر!!!!!! لباس هامو عوض کردم و سرجاش گذاشتم و رفتم سمت خونه. ماشین و تو پارکینگ گذاشتم. می‌خواستن از در ورودی برم ولی با خودم گفتم ممکنه شاهرخ بیدار شده باشه! پامو روی چفت لوله گذاشتم و با یه پرش خودمو به بالاش رسوندم‌. از درخت آویزون شدم و خودمو به تراس رسوندم قفلشو باز کردم و رفتم داخل. لباس هامو با لباس راحتی عوض کردم و از اتاق خودم اومدم بیرون. رفتم سمت اتاق شاهرخ دیدم هنوز بستس. آروم بازش کردم و دیدم خوابه. موهاشو ببین! درو آروم بستم و رفتم تو اتاق خودم. یه قرص خواب خوردم و کم کم پلکم سنگین شد و خوابم برد! ولی امشب چه حالی داد!!!!!! ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊