eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
6.6هزار ویدیو
67 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
~\ ماهرخ /~ با هول و ولا بلند شد و دوغی که داشت می‌خورد پرید تو گلوش! وا! با تک سرفه ای جلوی سرفش رو گرفت و دوید سمت اتاقش! اخمام تو هم رفت! چرا انقد هول کرد؟ به ظاهر بیخیال شده بودم و داشتم غذا میخوردم ولی.... تمام هوش و حواسم سمت مکالمه‌ی مشکوک شاهرخ بود! صدای پچ پچ هاشو میشنیدم ولی نمی‌تونستم بفهمم واضح چی میگه! حالا خودمم نمی‌دونستم چرا سر یه تماس انقد حساس شدم!!! شونه ای بالا انداختم و طرف سالاد رو کشیدم سمت خودم. همون موقع شاهرخم اومد. زیر چشمی به قیافش نگاه کردم. یه نمه اخم کرده بود و تو خودش رفته بود! تقریبا ۲۵ ثانیه از وقتی که نشست سر میز میگذره و شاهرخ همینطوری زل زل به بشقابش نگاه میکنه! حتی پلک هم نمیزنه فقط اخم کرده بدد و بشقابشو برانداز میکرد! _شاهرخ! اووو انقد غرق فکر بود حتی نشنید!!!! _آقای بزرگمهر! نه! مثه اینکه این پسر حالا حالا ها قراره غرق بشه تو ذره های مولکولیِ اون بشقاب بیچاره! جلو چشمش بشکن زدم و یکم بلند تر از حد معمول گفتم: _های آقای برادرِ رئیس؟! بالاخره بهم نگاه کرد! ابرویی بالا انداختم که نفسشو فوت کرد‌. ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
~\ شاهرخ /~ لعنت به من که گوشیمو نزاشتم روی سایلنت! همینطوری تو افکار خودم غرق بودم؛ به چیزایی که یزدان گفت فکر میکردم! این پرونده چرا انقد پیچیده بود؟ چرا دوتا محل قتل داریم؟ با صدای ماهرخ سر بند کردم و نگاهش کردم. اصلا حواسم به ماهرخ نبود لعنتی! _خوبی آقا پسر!؟ لبخند مصنوعی کنج لبم جا خوش کرد و گفتم: +عالی تو خوبی؟ پوکر نگاهم کرد که بیخیال قاشق رو برداشتم و زیر نگاه سنگینش شروع کردم به خوردن! انگار که کاکتوس قورت بدم! همون قدر غذا کوفتم شده بودش! ولی برای حفظ ظاهر و نشکوندن دلِ خواهر کوچولوم به خوردن ادامه دادم! سر بلند کردم و لیوان آبو برداشتم که متوجه شدم دست به سینه با چشمای ریز شده جوری منو اسکن میکنه انگار موجود ناشناخته از عطاردم! با همون ظاهر ریلکس سری به نشونه چیه تکون دادم که سرشو کج کرد و گفت: _خب؟ لیوان سر کشیدم و بعد تموم کردن آب گفتم: +خب که خب! خب به جمال زشتت! حرصی با دندونای کلید شده گفت: _جمال زشتت و کوفت بیشعور خان! جواب بده ببینم کی بود اینطوری هول کردی کم مونده بود شصتت بره تو چشمت؟! بی حرکت موندم. چی بهش میگفتم؟ میگفتم آره آبجی من تیمسارم، الانم یکی از سرگردام زنگ زده بودو راجب پرونده قتل بابامون که از قضا تو فکر میکنی یه دکتر داروساز بوده و به قتل طبیعی مرده میگفت، که دوتا محل قتل داریم! اینا رو میفهمید چه حالی میشد؟ من خودم هنوز شکه بودم مگه میشد یه انسانو دوبار کشت؟ ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
رفقا ببخشید دیر شد کار داشتم
✨ هر‌موقع‌به‌بهشت‌زهرا‌میرفت..🚕‌، آبۍ‌‌بر‌میداشت‌‌وقبور‌شهدا‌رومۍ‌شست‌! میگفت‌:با‌شهدا‌قرار‌گذاشتم‌‌که‌من‌‌غبار‌رو از‌روۍِقبر‌هاۍآنها‌بشورم‌وآنهاهم‌غبار‌ِ گناه‌‌رواز‌روۍ‌ِ‌دل‌‌من‌‌بشورند!🌿- 🌸•.
میگفٺ: همیشه‌‌عکس‌یه‌شهید‌ تواتاقتون‌داشته‌باشید. پرسیدم‌:چرا؟ گفت‌: اینا‌چشماشون‌معجزه‌میکنه هروقٺ‌خواستید گناه‌کنید‌ فقط‌کافیه نگاهتون‌بهش‌بخوره:»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مهارت نماز اول وقت گفتم: نگرانتیم، اینقدر موقع اذان توی جاده نزن کنار! چند دقیقه دیرتر نماز بخونی چی میشه؟! افتادی دست کوموله‌ها چی؟! خندید و گفت: تمام جنگِ ما بخاطر همین نمازه، تمامِ ارزشِ نمازم توی اول وقت خوندنشه... |شهیدمهدی‌زین‌الدین|
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همـه ما روزی غروب خواهیم کرد. کاش آن غروب را بنویسند: شهادت
شهادت ؛ آرزوی دیرینه ماست . .
890.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسیدند : یاعلی ع بزرگترین گناه‌ کبیره چیست❤️‍🔥؟!
ای کاش....🥀🖤