eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
6.3هزار ویدیو
66 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
رَبَّنٰا آتِنٰا فِی دُنیٰا کَربَلا،کَربَلا،کَربَلا💔
آقای اباعبدالله فروختم همه‌ی خوشیهای دو دنیارو به غمت....♥️
درکشتیِ‌نجات‌رقیه‌است‌ناخدا ماراهمین‌سه‌ساله‌رسانده‌است‌تاحسین..💔 -شهادت‌حضرت‌رقیه-
عاقبت بخیر شد هرآنکه گوش به فرمان ولی بود🥲❤️‍🩹
اگه‌میری‌هیئت،اگه‌سینه‌میزنی، اگه‌اشک‌میریزی‌... یعنی‌خود‌ائمه‌بهت‌نگاه‌کردن :)🪴 یعنی‌چی؟!یعنی‌عاشقت‌کردن؛ خداروشکر‌که‌تحت‌نظرشونی‌، خداروشکر‌کن‌که‌تو‌ روضه‌هاشون‌راهت‌میدن:))❤️‍🩹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
میگُفت: حآضِرَم هَمه ی زِندِگیمو بِدَم، و فَقَط خودَمو بَرایِ یِک لَحظِه، فَقَط بَرای یِک لَحظِه .. خودَمو تو بِین الحَرَمین بِبینَم💔:) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
تو عراق بگی داروخونه کجاست... می‌برنت حرم حضرت عباس 💔🥲
بغل تو پناه ﻤنه"ﺣسين ﺟان"🥲❤️‍🩹
گاهےمیرویم‌🚶🏻 نہ‌از‌روےمیل‌بہ‌رفتن‌ بلڪہ‌از‌روےبےفایده‌گےماندن...
جز پسرِ امیرالمؤمنین؏ کسی ما را گردن نخواهد گرفت:❤️‍🩹🥲
±به قول حسین ستوده : خـستم‌ ، تـنــهام . . .‌ اینجوری تا نکن باهام من میمیرم؛امسال اگه نیام آقا(:❤️‍🩹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🎄🌷🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🎄🌷🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷🎄🌷 🎄🌷🎄🌷 🌷🎄🌷 🎄🌷 🌷 ـ احمدآقا دکترت گفت دیگه به چیزایی که ناراحتت میکنه فکر نکن میدونم این خاطرات و دوستات رو نمیتونی فراموش بکنی ولی... مهیا پوزخندی زد و نذاشت مادرش ادامه بده ــــ چی میگی مهلا خانم خاطرات فراموش نشدنی ؟؟ اخه چی دارن که فراموش نمیشن دوستاتون شهیدشدن خب همه عزیزاشونو از دست میدن شما باید تا الان ماتم بگیرید باید با هر بار دیدن این عکسا حالتون بد بشه صدای مهیا کم کم بالاتر می رفت دوست نداشت اینطوری با پدرش صحبت کنه اما خواه ناخواه حرف هاش تلخ شده بودند ـــ اصلا این جنگ کوفتی برات چیز خوبی به یادگار گذاش جز اینکه بیمارت کرد نفس به زور میتونی بکشی حواست هست بابا چرا دارید با خودتون اینکارو میکنید مهیا نگاهی به عکس ها انداخت و از دست پدرش کشید ـ اینا دیگه نباید باشن کاری میکنم تا هیچ اثری از اون جنگ کوفتی تو این خونه نمونه تا خواست عکس های پدرش و دوستانش را پاره کند مادرش دستش را کشید و یک طرف صورت مهیا سوخت مهیا چشماش رو محکم روی هم فشار داد باور نمی کرد ، این اولین بار بود که مادرش روی اون دست بلند مے ڪرد مهیا لبخند تلخی زد و تو چشمان مادرش نگاه کرد عکس ها را روی میز پرت کرد و فورا از اتاق خارج شد تند تند کفش هاش رو پا کرد صدای پدرش را می شنید که صداش می کرد و ازش می خواست این وقت شب بیرون نره ولی توجه ای نکرد با حال آشفته ای تو کوچه قدم می زد باورش نمی شد...