🔹وقتی ضحاک بر تخت سلطنت میشینه، اوضاع مملکت هم خیط میشه و دیو ها و شیاطین کیفور میشن و کاردُرستای روزگار میرن تو پارکینگ!
🔹ضحاک دو خواهر جمشید (ارنواز و شهرناز) رو به همسری میگیره و بهشون جادو جنبل یاد میده و حسابی ازشون سواستفاده میکنه! اولین ورژن نسل کشی رو راه میندازه (مثل الان بمب فسفری و خوشه ای نداشته) و مغز جوانان مملکت رو می ریخته تو شکم مارهای روی دوشش!
🔹این وسط دو جوان به قصد جلوگیری از کشتار جوانان مملکت به آشپزخانه ضحاک نفوذ کردن و هر روز ، یکی رو آزاد میکردن و مغز یکی دیگه رو با مغز گوسفند قاطی میکردن می دادن به مارها، تا لااقل یکی زنده بمونه!
🔹با این تاکتیک ،هر ماه سی جوان را نجات میدادن و جوونای نجات یافته میرفتن به کوهستان ها ، دنبال دامداری و این برنامه ها...
🔹یه شب ضحاک در چُرتنگاهش یه خواب برگ ریزون میبینه و جفت میکنه و ستاره شناسان و طالع بینا رو احضار میکنه و اونا هم بعد سه روز میگن که کودکی در کوهستان که از گاوی به نام برمایه شیر میخوره ، میزنه سلطنتت رو می سابه و تو را بند میکشه و در دماوند کوه به زندگیت پایان میده و تمام!
🔹ضحاک میگه چرا این کارو میکنه؟
_میگن باباش ازونایی هست که کشته میشن و مغزش میره تو شکم مارهات!!! تازه گاوی که بهش شیر میداد رو هم میزنی نفله میکنی!
🔹ضحاک دستور میده همه بچه هایی که بدنیا میان رو بکشن!!!(فکر کنم فردوسی هر شب فیلم « ده فرمان حضرت موسی» رو میدیده)
🔹این وسط دو زوج عاشق به اسم آبتین و فرانک یه گوشه مملکت با هم ازدواج میکنن و حاصل ازدواج پسریه به اسم فریدون.
🔹یه روز مامورای ضحاک ، آبتین رو سر کوچه شون خِفت میکنن و می برنش به قصر و میکُشنش و مغزش رو میدن به مارهای ضحاک!
🔹فرانک هم خبر دار میشه و به جای گریه و زاری و برای اینکه بچه از ضحاک جماعت در امان باشه میزنه به دل کوه و دشت! در دل دشت و دَمَن یه گاو هم به اسم بَرمایه به طور فرانک میخوره و بچه رو ساپورتینگ میکنه(شیر میده)
🔹مامورای ضحاک بو میکشن و رد فرانک رو میزنن و راپورتش رو به ضحاک میدن که آمار کسی که قراره کلنگ نابودیت رو بزنه پیدا کردیم!
🔹فرانک که برا خودش چریکی بوده دوباره بازی ضحاک رو میخونه و در یک حرکت خفن، فریدون رو از منطقه خطر خارج میکنه و می بره به کوه دماوند و میسپاره به یه حاجی که اهل خدا و پیغمبر بوده و بهش میگه فری رو ببر زیر چتر خودت!
🔹ازون طرف که دارو دسته ضحاک از فرانک رو دست خوردن ، عقده شون رو سر گاو خالی میکنن و میکشنش!
🔹فری هم که تا شانزده سالگی با حاجی دمخور بود و پیشش دوره کوهستان و بادی بیلدینگ و مرام و معرفت رو دیده بود با حاجی وداع میکنه و میره که بره در آغوش ننه فرانک !
🔹ننه هم پَته همه چی رو، رو میکنه و بهش میگه تو از نسل تهمورث شاه هستی و خون پادشاهی تو رگ هات جاریه، ضحاک هم سخت دنبالته چون آمار داره که میزنی موتورش رو پیاده میکنی!
🔹ازون طرف ضحاک که رد فری روگم کرده بود همه گولاخای مملکت رو جمع میکنه و می رفت که برا خودش سندسازی کنه و از همه امضا بگیره که من شاه عادلم و این حرفا که ناگهان یه مرد تنومند با لباس آهنگری میاد داخل قصر و شروع میکنه به داد و بیداد !
🔹ضحاک میگه چته؟!
طرف میگه ۱۸ پسر داشتم ۱۷تاش رو زدی کُشتی، این آخری رو بذار کنار دستم بمونه!
ضحاک هم با همه سَگدلیش دلش میسوزه ولی اینجا باز هم مغزش رگ به رگ میشه و میگه اگه میخوای آزادش کنم زیر استشهاد من امضا کن!
🔹متن نامه هم اینجوری بود که به عدالت و پاکی و بزرگواری ضحاک شهادت میدم!
کاوه آهنگر هم یه زارتی میگه و نامه رو پاره میکنه و با داد وبی داد میزنه بیرون!
🔹کاوه آهنگر قاط میزنه و میره وسط میدون شهر و پیش بند آهنگریش رو پرچم میکنه و به مردم میگه بیایین باهم جمع بشیم و دودمان ضحاک نسل کش رو به باد بدیم!
🔹مردم هم به کاوه لبیک میگن و ازونجایی که آمار فریدون رو به عنوان منجی داشتن میرن به سمت البرز کوه و بهش میگن که بریم موتور ضحاک رو پیاده کنیم!
🔹فریدون هم میگه باید از ننه فرانک اجازه بگیرم .
🔹فرانک هم اوکی میده و یه گنجی رو که از قبل بهش ارث رسیده بود رو به فری میده و با پولش یه لشکر جمع میکنن و درفش کاویانی رو هم راست و ریست میکنن و اَتَک میزنن به ضحاک!
🔹در مسیر لشگر ، دو برادر فریدون بهش حسودی میکنن و میرن که بکشنش که سروش همون فرشته ، لود میشه و فریدون رو خبردار میکنه و فری هم با یه زیگزاگ خودشو نجات میده! (فردوسی اینجا میگه که فریدون با فر ایزدی که داشته خودش رو نجات میده)
🔹در ادامه مسیر لشگر به اروند که میرسه به بچه های کشتیرانی میگن کشتیاتون رو بدید ما بریم اون ور! ناخدا میگه من حقوق بگیر ضحاکم و شرمنده!
فری هم میگه به ساق پام و به اتفاق لشگر با اسباشون از اروند رد میشن!
🔹خلاصه این که فری دژ ضحاک رو فتح میکنه ولی داخل قصر اثری از ضحاک نبود! ضحاک با لشگرش رفته بود سمت هندوستان دنبال فری !
🔹فریدون روی تخت پادشاهی میشینه ،خواهرای جمشید رو آزاد میکنه و به مطربا میگه سار و سوت جشن رو راه بندازن!
🔹ضحاک بعد یه مدتی برمیگرده قصر که تاج و تخت رو پس بگیره، ولی فریدون با گُرز گران میزنه تو سرش و می رفت که سرش رو ببره ، دوباره سروش لود میشه و میگه فری جون این جا جاش نیست اینو ببر البرز و اونجا قیچیش کن!
فریدون هم ضحاک رو بسته بندی میکنه و میبره سمت دماوند و چهارقفلش میکنه!!!
دیو هم چوبیرون رود فرشته در آید ...
🔹 شیاطین عزادار میشن ولی مردم جشن میگیرن و صفا میکنن برا خودشون! فریدون هم ، تاج پادشاهی رو بر سر میذاره و مملکت رو میبره رو مود عشق و حال!
🔸 @panah_fatemi|پناه فاطمی
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جان را چه کند؟!✨
#شهیدانه
🔸 @jonobikaa|جنوبیکا
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یهو جوگیر شد گفت مردم از این جدایی😂
#طنز
🔸 @jonobikaa|جنوبیکا
ما انقلابیا ؛
تࢪجیحمیدیمتوࢪاهےكمیدونیمدࢪستہ
فحشبخوࢪیم؛
تاتوࢪاهےكمیدونیمغلطہ،تشویقبشیم.
#پروفایل_مذهبی❤️
🔸 @jonobikaa|جنوبیکا
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خـیـلـی خـوب بـوددد : 🤣💀
#طنز
🔸 @jonobikaa|جنوبیکا
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتن دوربین مخفی میگرفتن
پسره یچیز گفت هنگ کردن :
#پناه🥲
🔸 @jonobikaa|جنوبیکا
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✼.مَرا به هیچ خریدیُ ...💔🥺
#استوری
🔸 @jonobikaa|جنوبیکا