به قول آلفونس دولامارتین:
«گاهی در نبودِ یک نفر،
گویی جهان به تمامی خالیست!»
[ @jonoon_ETA ]
دوستت دارم؛ مثل شایع که می گه :
تو جات تو همین بغله بگو خب.
یا مثل هیچکس که می گه :
تورو دست نمی زنم، تورو نفس می کشم،
واست حبس توی قفس می کشم.
یا مثل تتلو که می گه :
شدی قلب و تن و روحم
شدی بال و پر و جونم شدی همه ی منظورم.
یا مثل شاهین که می گه :
با لبات فاتحه ی هر غمیو می خونم،
من به ارامش وحشی چشات مدیونم.
یا مثل سورنا که می گه :
من عاشق چشماتم، ماتم، ماتم، ماتم.
یا مثل کوروش که می گه :
به خودم قول دادم از تو جایی نگم،
بعد تو با کسی هم اتاقی نشم.
یا مثل یاس که می گه :
تو تنها دلیل اشتیم با دنیایی... 🖤🔗•°
<@jonoon_ETA>
یک معلم خوب، قبل از اینکه معلم خوبی باشه؛
باید روانشناس خوبی باشه !
چرا که میدونه زخمیهایی که یک معلم میتونه به روان بچه وارد کنه،
ماندگارتر از درسهایی هست که قراره به آنها تدریس شود.!
<@jonoon_ETA>
یه شبایی تو زندگی آدمیزاد هست
که بعد از ساعتها فکر و خیال
به خودش میاد و میبینه
روحش از اعماق وجود داره گریه میکنه
ولی از چشماش هیچ اشکی نمیاد=)
<@jonoon_ETA>
'ڄنۅن♡¡
تو این میخونه ها خسته دردم به دنبال دل خودم میگردم! تو بخون😉 [ @jonoon_ETA ]
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تویی بال و پر من
رفیق سفر من
تو بخون😉
[ @jonoon_ETA ]
'ڄنۅن♡¡
تویی بال و پر من رفیق سفر من تو بخون😉 [ @jonoon_ETA ]
اهل کدوم دیاری؟
کجا تو خونه داری؟
که قبله گاه همونجاست..
هرجا که پا میزاری!
'ڄنۅن♡¡
تو در بند بند وجود من فراوانی... [ @jonoon_ETA ]
گر بگویم کھ تو در خۅن منے
بهتان نیست...!
[ @jonoon_ETA ]
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود
نوعی تپشِ قلب، شبیه ضربان بود!
کم کم همهی دغدغهام دیدن او شد
انگار که جذابترین فردِ جهان بود :)
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم،
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود...
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ :)
فهمید که دیوانه و دلبستهی اویم :)
از بس که اشارات نظر، نامهرسان بود!
القصه گرفتارِ دل هم شده بودیم
روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود...
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق
معشوقهام انگار کمی دلنگران بود...
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود!
کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده!
حق داشت که پا پس بکشد، بحثِ زیان بود...
اصلا تو بگو دختر خان با دَکُ پُزَّش
هم شأن منِ پاپَتیِ غاز چران بود؟
البته که نه! رفت، خدا پشت و پناهش
اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود...
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود :)
یک مشت غزل شد همهیِ دار و ندارم
دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود...
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود :)
گفتم که بدانید وفا، عشق، دروغ است
من تجربه کردم به همین قبله چاخان بود!
حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را
آگاه نکردند به شری که در آن بود!...
ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود :)
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کَنَم کرد
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود!
• محمدرضا نظری
<@jonoon_ETA>