شفایی اصفهانی یه جا از شوقش
برای دیدن دلدارش میگه:
مژدهی وصل به من کاش نیارد قاصد
ترسم از شوقْ شوَم کشته و قاتل نرسَد
<@jonoon_ETA>
چجوریه که یک دفعه کل غم دنیا میاد تو دلت؟
داشتم امروز نرمال زندگیمو میکردم که...(:
<@jonoon_ETA>
هدایت شده از 𝓵𝓲𝓯𝓮 𝓶𝓪𝓴𝓮𝓻
عاشق فقط
بزرگ_علوی که برای محبوبش مینویسه :
در خیابانهایی
که هرگز آمد و شد نداشتی،
در ساعاتی که میدانستم مشغولِ کار هستی،
در خانههایی که
اصلا صاحبانِ آنها را نمیشناختم،
همیشه منتظرت بودم :)))
گر چه او هرگز نمیگیرد ز حالِ ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پایِ ما
صائب تبریزی
<@jonoon_ETA>
همونجایی که محمود دولت آبادی میگه:
درون من را هیچکس نمی تواند ببیند،
حتی نزدیکترین کَسانِ من،
تازه چه میتوانند بکنند؟!
در نهایت احساس همدردی...
<@jonoon_ETA>