eitaa logo
@joomlak✒
57 دنبال‌کننده
83 عکس
191 ویدیو
4 فایل
طنز_ سیاسی _ اجتماعی_ مذهبی_ ادبیات و.....
مشاهده در ایتا
دانلود
خداوند جایی که انسان جز برگ های پژمرده چیزی نمی بیند، خداوند گل هایی می بیند که در حال سر بر آوردن هستند. When man sees but withered leaves, God sees sweet flowers growing.
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم، صبح بخیر. از پیغمبر اسلام(ص) پرسیده شد: آیا شیطان با انسان چیزى مى خورد؟ در پاسخ فرمودند: «آرى ، بر سر هر سفره اى که بسم الله الرحمن الرحیم گفته نشود، شیطان با آنان غذا مى خورد، و به این جهت ، خداوند برکت را از آن سفره بر مى دارد.» (بحارالانوار، ج ٩٢، ص ٢۵٨) اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. # به _ رسم _ برادری ‎‌‌‌‎‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕ لطفا تا انتها مطالعه فرمایید ✍️ می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می‌تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می‌شده. بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان و در ‌‌نهایت هم ر‌هایش می‌کرده. تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت، زیادی را دَویده، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می‌ماند فقط آن زنگوله❗ 👈 از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کند ، بنابر این : 💥دیگر نمی‌تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. بنابراین «گرسنه» می‌ماند. 💥صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند. 💥 از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می‌کند، «آرامش»‌اش را به هم می‌زند و روباه در نهايت از گرسنگی و آشفتگی و عدم آرامش و انزوا می‌ميرد ... ✅ این دقیقا این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. دنبال خودش می‌کند، خودش را اسیر توهماتش می‌کند. 💥 زنگوله‌ای از افکار منفی ، دور گردنش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد ... @joomlak
‏برای اولین بار در تاریخ، نیروی دریایی ‎ارتش جمهوری اسلامی موفق شد با عبور از اقیانوس آرام، اطلس و هند ظرف ۸ ماه، دور دنیا را طی کند (بعد از طی مسافت ۶۵هزار کیلومتری). آرزو و ‎حسرت تاریخی ایرانیان در دریانوردی با راهبرد بلند مدت آیت الله خامنه ای محقق شد. رسانه ها اجازه نمی‌دهند شما از این خبر احساس قدرت کنید. @joomlak
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃 بروید سر قبر پدر و مادرتان آنها شما را می بینند و خوشحال می شوند 🎙شهید دستغیب ره .
❤️ ٢ چشم قشنگه: اوهوم😊 خانووووم😳 حواستون کجاست😳 اوه اوه از اون موقع دارم همینجوری عین بز پسر مردمو دید میزنم وای آبروم رفت😭 خودمو جم و جور میکنم 😉 _بله آقا😡 من اصلا دوس دارم بگم باطل میکنه شما مفتشی😏 چشم قشنگه: نخیر مفتش نیستم😏 طلبه هستم و باید مشکلات دینی افراد رو حل کنم😌 _عه😳 پس امامه ت کو😂 اصلا عبام نداری که😃 چشم قشنگه: یعنی بنظر شما هرکس لباس نداشته باشه طلبه نیس😕 _نع😊 نیست😊 چشم قشنگه: بابا خانوم شما عجب رویی دارید ها😆 روحانی که تا اون موقع ساکت بود با صدایی که توش خنده موج میزد گفت : عه ! جواد از تو بعیده😒 دخترگلم بی ادبی پسر منو ببخشید 🙂 اوه اوه فامیل در اومدن😱 _عه چیزه 😁 یعنی چیزه 😑 اهان یعنی میخواستم بگم نه بابا این چه حرفیه خداببخشه😊 روحانی: ممنون دخترگلم لطف کردی التماس دعا چشم قشنگه 😡 من 😜 روحانی😊 فاطمه 😕 با فاطمه به طرف بچه ها برگشتیم ولی فکرم پیش چشمای پسره بود🙄 وای خدایا خودت ببخشم من که چشم ناپاک نبودم😢 فاطمه:وااااایییی خاک تو سرم😱 _عه خاک تو سر عمر😄 چرا تو سر تو😂 فاطمه: بچه ها رفتن😱 حالا تو این شلوغی چجوری پیداشون کنیم😢 بدبخت شدیم فائزه😁 خدا لعنتت کنه😭 _فاطمه😐 مگه عصر حجره😳 بابا زنگ میزنیم پیداشون میکنیم دیگه😕 فاطمه: عه😨 راس میگی ها🤓 بزنگ ببین کجان 🙄 _از دست تو😝 گوشیمو از جیب شلوارم بیرون آوردم📱 وااای😵فاطمه شارژ برقی نداشتم خاموش شده😦 فاطمه: وای فائزه یه کاری کن😫 برو از یکی گوشی بگیر تورو خدا😭 یک آن یه فکر به ذهنم رسید...🙄 حاج آقا و پسرشون😜 آروم و متین به سمتشون حرکت کردم ☺️ هنوز همونجا بودن😊 _ببخشید حاج اقا🙂 حاجی: عه شمایید دخترم😍 بفرمایید _حقیقتش ما از دوستامون جدا شدیم حالاهم گوشیم شارژ نداره باهاشون تماس بگیرم😔 میشه از گوشی شما استفاده کنم😰 حاجی: عه این چه حرفیه دخترم 😌 جواد جان گوشیتو بده تا تماسشونو بگیر😌🤓 جواد (همون چشم قشنگه خودمون): 😒 بله بفرمایید😏 وقتی گوشیشو به طرفم گرفت دستامو بردم جلو برای گرفتنش که یهو یه لرزش کاملا ضایع افتاد توی دستام😣 به هر بدبختی بود گوشی رو از دستش گرفتم 😒 تا رسید دستم قفل شد دوباره روی صفحه قفل نوشته بود 👈سید محمد جواد👉 😍وای خدا اونم سیده😍 _عه ببخشید قفل شد🙄 آقا سید آروم جوری که من نفهمم (البته ارواح عمش یجوری اتفاقا گفت من بفهمم😎 ) گفت : از بس استخاره کردید موقع گرفتنش دیگه😡 گوشی رو دوباره دستش دادم اونم رمز و زد و بهم پس داد 😒 حالم بی خود و بی جهت گرفته بود☹️ °•°•°•°•°•°•°•°•☆⁦♡•✾•♡☆⁦•°•°•°•°•°•°•°•°
❤️ ٣ شروع کردم به گرفتن شماره مهدیه... یه بار😠 دوبار😟 سه بار😣 مشترک مورد نظر خاموش می باشد😯 ای وای بدبخت شدیم رفت گل رس تو سرمون😱 _ممنون😔 برنمیداره😰احتمالا گم شدیم😢 حاجی : از کدوم شهر اومدید دخترم _کرمان😔 سیدجواد_با کاروانای زیارتی اومدید؟ _بله سید: پس بیاید من میرسونمتون ترمینال فقط زود باشید چون ممکنه برن _ممنون دستتون درد نکنه 😍 فاطمه: خدا خیرتون بده ممنون 🙂 سید: خواهش میکنم بفرمایید از حاج آقا تشکر کردیم و پشت سر سید راه افتادیم🤗 ماشالا چه قد و بالایی😍 چقدر مردونه و جذاب از پشت راه میره 😍 حالا تازه فرصت کردم نگاهش کنم 🤓 کلا جذب چشاش بودم قیافشو ندیدم🙄 خدای من این طلبه اس😳 بابا الکی میگه😳 تیپش عین خانواننده هاس☺️ روشو کرد طرف ما خدای من چهرش😳 چقدر ناز و معصومه 😍 ندای درون : وای فائزه خجالت بکش پسر مردومو خوردی😱 _ندا جون شرمنده تم میشه خفه شی 😝 گناهش گردن خودم😊 با مشتی که فاطمه به پهلوم زد جیغم رفت هوا😤 _مگه مشکل داری😳 چرا میزنی😳 فاطمه که رنگش قرمز شده بود اشاره کرد به سید سید در حالی که کلافه بود گفت : خانوم محترم اگه نگاه کردنتون تموم شد بیاید سوار شید جا می مونید ها وای😱خاک تو سرم 😁 شرفم افتاد کف پام😞 با فاطمه رفتیم کنار ماشینش یه ۲۰۶ آلبالویی بود در عقب رو که باز کردیم روی صندلی عقب کلی خرت و پرت بود و فقط یه نفر جا میشد😶 من و فاطمه ام عین بز همدیگه رو نگاه میکردیم سید برگشت طرف من و گفت : به دوستتون بگید عقب بشینن شما یکم بیشتر جا میبرید بفرمایید جلو😏 بعدم با یه لبخند ملیح نشست سرجاش😕 این با من بود😡 به من گفت چاق😡 خو اره دیگه فقط یکم محترمانه ترش😑 فاطمه عقب نشست و منم در جلو رو باز کردم و نشستم😠 پسره بی ادب😷 یه بسم الله آروم گفت و ماشینو روشن کرد _واااای😱 صبر کنید آقا جواد سید: چیشد😳😳😳 _دوربینمو از امانت داری نگرفتم 😱 سید: قبض رو بدید من میرم میگیرم😡 قبض رو به بدبختی از جیب شلوارم در آوردم و دادم دستش 😖 از ماشین پیاده شد و با دو از پله های جلوی ورودی حرم بالا رفت🙄 °•°•°•°•°•°•°•°•☆⁦♡•✾•♡☆⁦•°•°•°•°•°•°•°•°
. 💎رزق چیست؟💎 👈 زمانی که خواب هستی و ناگهان، به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می‌شوی؛ این بیداری، رزق است، چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند. 👈 زمانی که با مشکلی رو به رو می‌شوی، خداوند صبری به تو می دهد که چشمانت را از آن بپوشی، این صبر، رزق است. 👈 زمانی که در خانه لیوانی آب، به دست پدر یا مادرت می‌دهی، این فرصت نیکی کردن، رزق است. 👈 گاهی اتفاق می‌افتد که در نماز حواست با گفته‌هایت نباشد. ناگهان به خود می‌آیی و نمازت را با خشوع می‌خوانی. این تلنگر، رزق است. 👈یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست از او بی‌خبری و دلتنگش می‌شوی و جویای حالش. این یادآوری، رزق است. 👈رزق واقعی، رزق خوبی‌هاست‌. نه ماشین، نه درآمد. اینها رزق مال است که خداوند به همه‌ی بندگانش می‌دهد. اما رزق خوبی‌ها را، فقط به دوستدارانش می‌دهد. 👈 و در آخر... همین که عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفس‌شان گرم است و سلامت؛ این بزرگترین رزق خداوند است. 🌸هدیه صلوات🌸
سلام صبح جمعه قشنگتون بخیر🕊🌸 امـیدوارم امـروز بهترین روز رو داشته باشید🕊🌸 الـهی حـال دلتـون خوب🕊🌸 احوالتـون بر وفق مراد🕊🌸 روزو روزگارتون خـوش🕊🌸 آدینه تـون زیبـا و گـلبـاران 🕊🌸