کئیب
ای آشکار ترین دلتنگی من..حُسین(ع)؛
اصلا گیریم کسی بدون اجازه بشینه کنجِ این دل،ولی وقتی شما مارو گردن میگیری ما به کسی نمیگیم بالا خواهتیم نوکرتم ؛
هدایت شده از کئیب
میگم که
اگر اجل مهلت ندادُ عزرائیل سراغمون گرفت
اربعین بین موکبا ، موقع خوردن چایی عراقی، موقع ذکر گفتنتون با پای بدون کفش ،موقع گریه هاتون تو شارع العباس ،عمود۳۱۳،موقع پایین رفتن از سراشیبی حرمُ اون حجمِ استرس یا اون لحظه ای که صورتتون یخ میزنه از خنکی ضریحش و محکم بغلش میکنین و تند تند نفس میکشین؛
مارو یادتون نره:)
-اگر لایقیم-
امید بوده تا الان به راهی شدن ،
ولی چشم گذاشتیم رو هم و صبر گره زدیم به دلمون که حتما فرجی میشه ،نشد ،فدای سرش ولی حالا
هر چی دلتنگی و حسرت هستُ جمع کنیم یه گوشه،زانوهارو بغل بگیریم امشبو فقط با اون دخترِ سه سالهٔ گوشه خرابه صبح کنیم
اون دختر کوچولو از هممون جا مونده تره ،مرهم میزاره رو زخم مرهم میزاره به دل:)