تو برای من همان طلوعی؛ دور از چشمهایم، اما نزدیکتر از هر نوری به قلبم…
صبحَت بخیر، عزیزِمن؛
امروز هم در گوشهای از این جهان، کسی هست که پیش از آنکه روزش را شروع کند، دلش میخواهد دنیا با تو مهربان باشد…
بگو چهکار کنم؟
وقتی شادی به دمِ بادبادکی بند است
و غم، چون سنگی مرا در سراشیبِ یک درّه دنبال میکند!