کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
برمیگردی هتل میبینی رو میز رسپشن (همونجا که تو هتلا کلید میگیری همینه نه؟) یه نامه گذاشته پولدینا خد
بعد همه ی اینا مقصدت معلوم میشه قراره بری جایی که از نظر بقیه وجود نداره ولی هست قبل از سوار شدن تراما ( یه چی مثل متروعه ولی هوایی عه) یهو میبینی که گربه سیاه و روباه اونجان میان التماس که آره گربه سیاه داره کور میشه ساحره هام در حد دارو میدن که فقط وضعیتش ثابت باشه درمانش نمی کنن راه درمانشم میوه سکه است تو استالکر خیلی قوی ای هستی می تونی بهمون بدی گربه سیاه میگه این یکی از همون ساحره هاست نمیده روباه میگه نه اون نیست درست صحبت کن گربه ام میگه کسی اونجاست میشه بهمون کمک کنی؟ توام دلت میسوزه بهشون میدی ( کلی میوه سکه داری پولداری ) اونام تشکر می کنن
بعد اونجا با ونینی تماس میگیری میگی تو قبلا رفتی جزیزه ساحره ها می خوام برم اونجا باید چیکار کنم؟ میگه برای رفتن به اونجا باید از طریق دریایی بری برای راه انتداختن زیر دریایی باید بری یه ارگو طلایی توی باتلاق هست برام بیاری که برات باتری درست کنم بعد از اون می تونی بری میگی اوکی راه میافتی سمت باتلاق
اینو زمانشو شک دارم ولی همین موقعه هابود
بعد از اون برمیگردیم هتل (من آمده ام چه پر سرور آمده ام ) میریم پیش پولدینا میگیم اونجا درمانی نبوده میگه من می دونستم ولی تمام تلاشمو می کنم که بانو آنتونیا لحظات سختیو نگذرونن بعدش یادت میاد عه من یکیو میشناختم به اسم جیانجیو داروساز بود!
میری پیشش میگی فلانی دارو داری؟ میگه دارم ولی اگر بیماریش پیشرفته باشه فقط مرگشو آسون می کنه و دارو پیدار نیست سریع باید برسونی دستش بخوره توام میگی اوکی رد کن بیاد میگیری میبیری دارو میدی پولدینا میگه چیکار کنم مرگ راحت داشته باشه یا همینجوری باشه
حالا دو حالت داره من اولش فکر می کردم دارو ندم عمرش طولانی تر میشه ولی ذهی خیال باطل 💔💔حالا بیاید روی خوبشو براتون بگم گناه دارید
میگی دارو رو بده یه مرگ راحت تر بهتر از عمر طولانیو دردناکه اونم میگه باشه من دارو میدم بهش بوس به کله ات
حالا یه چیزو بگم کشفیات خودم بوده من کامنت خونده بودم فکر می کردواقعیه گفته بوداگر دارو ندید به آنتونیا بعد تو اون سفر زمانه به کارتون میاد ( الان فکر می کنم میشه ولی به شما نمیگم😛) گفتم بهش دارو نده گفت باشه برای اینکه وسوسه نشم دارو برو بهش ندم از بین میبرمش و از بین بردش ( ده آخه کودن اینقدر حرص خوردم )
آره خلاصه میری باز با بقیه حرف میزنی میبینی آلیدور نیست؟ (مرتیکه کجایی؟) اوژونی یه درخواست ازت می کنه میگه میشه یه چیزی رو به آلیدور برسونی؟ میگی چیه میگه آلیدور رفته باتلاق من براش دستکش درست کردم برای تشکر نجاتم از برج میگی باشه میبرم بهش میدم (دستکش خاصه چرا چون یکی از دستاش چهارتا انگشت داره!! )
میری باتلاقو پاکسازی می کنی آلیدورو پیدا می کنی که داره باخودش غر میزنه میگه این کار ساحره زیاده رویه آدمای هتلم آدم بدی نیست بعد که تو پیدات میشه حرفشو میخوره دسکتشارو بهش میدی میاد دستش کنه اندازه اش نیست از کیفیتش غر میزنه میگه این آشغالا رو اون دختره مسخره درست کرده برو تحویل بده به خودش به کارم نمیاد
حالا شما دو حالت دارید یا راست میگید یا دروغ اگر دروغ بگید اوژونی خوشحال میشه ولی اگر حقیقتو بگید اوژونی بهش شک می کنه میگه چطور ممکنه دستکش اندازه اش نباشه من خودم یادمه وقتی توی برج گیر کردیم برای اینکه از گنشگی نمیریم چیکار کرد ( کاملا متوجه شدید چیگار کرده؟😦🤡) بعد میگه این آلیدوری که من میشناختم نیست ( آلیدور بچه ارو بهش بدید) بهت هشدار میده میگه مواظب باش ممکنه که کلاهبردار باشه
شما
https://eitaa.com/kafeYuriol/28112
این اطلاعات اضافه، اضافه نبود ربطشونو تازه فهمیدم
نویسنده ی داستان بازی واقعا گل کاشته
_____________________________
یو عه جینیس✨
محشره حاجی تو عمرم اقتباس به این قشنگی ندیده بودم
شما
خوندم خوندم
درخت سکه ایده ی باحالیه
مثل اون وقت که به پینوکیو گفتن پول هاتو بکار سکه در میاد
_____________________________________
آفرین خودشههههههههه
یه دلیل دیگه ام داره این دیگه میره تو تحلیل داستان که فعلا چیزی نمی گم
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
شما خوندم خوندم درخت سکه ایده ی باحالیه مثل اون وقت که به پینوکیو گفتن پول هاتو بکار سکه در میاد __
اونام اطلاعات اضافه ان فعلا نمیگم🤣
شما
همه ی اون هایی که می کشتی آدم بودن که زامبی طور شدن
حتی اونی که با دمش می زد و یه چیزی پرت می کرد؟
اون پروانه ها چی بودن؟
_______________________________
دقیقا همه اشون یا آدم بودن یا حیوون جهش یافته💔
پروانه ها رو نمیدونم چی بودن چون اونارو جیمینی در اصل پیدا می کنه بهت نشونشون میده
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد همه ی اینا مقصدت معلوم میشه قراره بری جایی که از نظر بقیه وجود نداره ولی هست قبل از سوار شدن تر
بعد توی باتلاق متوجه میشی یه موجود سبزی هست که معلوم نیست چی هست و چی بوده ، موجودم فقط از ارگو تغذیه می کنه آها راجع به باتلاق بگم باتلاق جایی بوده که عروسکای خرابو اونجا ول می کردن عملا گورستان عروسکا بوده . ارگو طلایی که شما نیاز دارید دقیقا تو لونه ی اون جونوره
آها موقعی که با آلیدور صحبت می کنید میگه من گنج دزدیده شده دارم که تو لونه ی جونور تو آدم قوی هست برو موجود اونجارو سرگرم کن من برم گنجو بردارم ( عوضی) ماهم مثل خر قبول می کنیم
وقتی میریم سمت لونه زلزله میاد ولی منبعش پیش ما نیست تو مرکز شهره (یا خدا اونجا چه خبره) بعد از اون میرم سمت لونه که یه آقا هاپوی دیگه رو پیدا می کنیم اسمش هوگو عه باهاش آشنا میشیم الگوش آلیدور عه برای همین اونم شکارچی گنجه باهم که صحبت می کنید بهت میگه که شایعه های عجیبی شنیده و یه پوستر تحت تعقیب آلیدورو بهت میگه اینا همش الکیه براش پاپوش دوختن اون آدم نجیبیه و مورد علاقه اشراف هاس بعد میری به آلیدورو نشون میدی پوسترو میگه چ هه هه پوستر تحت تعقیب جدی؟ اینو احتمالا مدورو درست کرده اون از من خوشش نمیاد و برای پول این کارو کرده پوسترو یادگاری برای خودت نگهدار ( دلقک) برمیگردیم پیش هوگو میگه باورم نمیشه تو آلیدورو دیدیییی؟ و میگه چی مگه میشه همچین چیزیو بگه (مدورو رو معرفی کنم اون یه خبرنگاره معروفه ) میگه من وقتی توی برج کارگاه گیر افتاده بودم آلیدور نجاتم داد برد پیش مدورو آخه اون دکتر و این دوتا دوستای خیلی صمیمی همن ( نگاه های یه جوروآنه🌚) بازم این وصله ها به آلیدور نمی چسبه مرسی که پیگیری کردی امیدوارم خودم آلیدورو پیداش کنم
ولش می کنید به کارش برسه شماهم میرید اون جونور سبزو شکست میدید بعد از شکست موجود آلیدور اونجا منتظرتونه براتون دست میزنه و تشکر می کنه میگه به لطف طعمه ی عزیزم ( شما) تونستم گنج دزدیده شده ارو برگردونم و البته که کسی که کمک کرد لیاقتش رو داره (بعدا با یه چیزی تبادلش می کنید میگیرید گنجو ) و آلیدور یه لقب بهتون بهترین طعمه ی آلیدور ( رو که نیست سنگه پا قزوینه) راستی برای چی ما موجودو شکست دادیم🤣؟ ارگو طلایی ام بدست میارید میرید هتل پیش ونینی و اون براتون باتریو میسازه
مسیره باتلاقو ادامه میدید و باز توی راه زلزله میاد
حالا این وسط باز من یه چیزه فراموش شده رو بگم ( باز من یادم رفت) اون کسی که توی نمایشگاه کمک فرستاده بود اسمش بل هست بعد پاکسازی نمایشگاه میاد هتل و اونجا باهاش آشنا میشی اون به خاطر نمایشگاه به کرات اومده بود ، قبل از خرابی های فعلی قرار بود اونجا نمایشگاه برزگی از عروسکا های تازه و قدیمی باشه که قبل از بازگشایی و اومدن مهمون های از جاهای مختلف این اتفاقات میافته همه داخل شهر گیر می کنن چرا؟ چون کرات جوری برنامه ریخته بوده که اطلاعات عروسکا به بیرون درز نکنه چون ساخت عروسکا باعث پیشرفت خیلی بزرگ برای شهر بوده همین سخت گیری ها باعث میشه که بقیه نتونن فرار کننو گیرمیافتن توی شهر🙏💔
بل هم از این مسافرا بوده وقتی که میاد به کرات با یکی آشنا میشه از سربازای کرات بوده اسمش اکتنسیون بوده میگه اون همکاره و من تجهیزات کافی ندارم و رد اونو تو ایستگاه کرات گرفتم لطفا می تونی بری دنبالش ؟ توام یا میگی آره یا نه (آره رو فرض کنید ) تشکر می کنه و اسمشو بهتون میگه
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد توی باتلاق متوجه میشی یه موجود سبزی هست که معلوم نیست چی هست و چی بوده ، موجودم فقط از ارگو تغذی
خب بریم ادامه راه
مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات
اینم یادم رفت اولش بگم🤣😭جایی که شما بیدار میشید توی ایستگاه قطاره ژپتو ساخت شمارو اونجا تموم میکنه و سوفیا پیداتون می کنه بیدارتون می کنه
حالا میبیند که ایستگاه کرات توسط لاشه ها فتح شده ( شما منطقه را فتح کردید) و خیلی اوضاع خرابه اونجا رو پاکسازی می کنید و به جایی میرسیدی که بیدارشدید میبینید ژپتو یه چیزی نوشته من دوباره یه انسان کامل ساختم ولی باز اون پسر... (من نمیدونم والا مرتیکه ناشکر) بعدش توی یکی از کوپه های قطار ها یه صدای میشنوید که میگه منو نکش من از اونا نیستم یه انسان جهش لاشه پیدا می کنید با این تفاوت که هنور یکم هوشیاری داره! میگه من سرباز کرات بودم اسم اتکنسیونه! (بیچاره آخه اینجا دلم من برای کی نسوزه؟)میگه که همه ی راه های فرار بسته شدن من کار یکی از همین افراد شهر هستش ولی من نمیدونم کیه چون مقامش از من بالاتره لطفا یکی رو به اسم بل پیدا کن و نامه ی من رو بهش برسون و بهش بگو که مثل یک سرباز شجاع مردم ( من سر بل کلی چالش داشتم الان میگم چه کار ها که باهاش نکردم🤣💔) بعدش دیگه کامل تبدیل به لاشه میشه و میکشیش ( حقیقتا حواسم نبود این دفعه نکشمش ببینم چی میشه باز یادم رفت)
بعد برمیگردید هتل به بل حقیقتو میگید اون موقع بهش نامه رو نمیدید اونم ناراحتو افسرده میشه میگه کرات نفرین شده است ولی وقتی بهش دروغ بگید نامه ارو بهش میدید ولی باز همین حرفو میزنه دیالگو ثابته🤣 ولی وقتی حقیقتو بگید میره خودشو میکشه یعنی میره از شهر فرار کنه نجات پیدا کنه که دقیقا همونجا که پسره بود می میره (احمق)
حالا من باهاش چیکار کردم؟ یه سری اون دستای اول بازی اومدم با یارو حرف بزنم به جای اینکه کیبوردو بزنم موسو زدم ( کیبورد کلید تامل روشه که باهاشون حرف بزنی) حمله کردم کلا وحشی شد بعد رفتن پیشش گفتم باید در هر صورت دروغ بگم دیگه گزینه که از شهر فرار کرده رو زدم جونم براتون بگه بل قاطی کرد گفت اون مرد فرار نیست از این حرفا گفت نخواستم کمکم کنی خودم میرم دنبالش رفتن دنبالش همونجا دقیقا مرد🤣😭( به من چه خو)
هدایت شده از اشباح سرگردان شهر زیرزمینی²
اینقدر که خوره ست ازش میترسم
امروز فهمیدم اسکین کایا رو هم داره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭