کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بعد توی باتلاق متوجه میشی یه موجود سبزی هست که معلوم نیست چی هست و چی بوده ، موجودم فقط از ارگو تغذی
خب بریم ادامه راه
مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات
اینم یادم رفت اولش بگم🤣😭جایی که شما بیدار میشید توی ایستگاه قطاره ژپتو ساخت شمارو اونجا تموم میکنه و سوفیا پیداتون می کنه بیدارتون می کنه
حالا میبیند که ایستگاه کرات توسط لاشه ها فتح شده ( شما منطقه را فتح کردید) و خیلی اوضاع خرابه اونجا رو پاکسازی می کنید و به جایی میرسیدی که بیدارشدید میبینید ژپتو یه چیزی نوشته من دوباره یه انسان کامل ساختم ولی باز اون پسر... (من نمیدونم والا مرتیکه ناشکر) بعدش توی یکی از کوپه های قطار ها یه صدای میشنوید که میگه منو نکش من از اونا نیستم یه انسان جهش لاشه پیدا می کنید با این تفاوت که هنور یکم هوشیاری داره! میگه من سرباز کرات بودم اسم اتکنسیونه! (بیچاره آخه اینجا دلم من برای کی نسوزه؟)میگه که همه ی راه های فرار بسته شدن من کار یکی از همین افراد شهر هستش ولی من نمیدونم کیه چون مقامش از من بالاتره لطفا یکی رو به اسم بل پیدا کن و نامه ی من رو بهش برسون و بهش بگو که مثل یک سرباز شجاع مردم ( من سر بل کلی چالش داشتم الان میگم چه کار ها که باهاش نکردم🤣💔) بعدش دیگه کامل تبدیل به لاشه میشه و میکشیش ( حقیقتا حواسم نبود این دفعه نکشمش ببینم چی میشه باز یادم رفت)
بعد برمیگردید هتل به بل حقیقتو میگید اون موقع بهش نامه رو نمیدید اونم ناراحتو افسرده میشه میگه کرات نفرین شده است ولی وقتی بهش دروغ بگید نامه ارو بهش میدید ولی باز همین حرفو میزنه دیالگو ثابته🤣 ولی وقتی حقیقتو بگید میره خودشو میکشه یعنی میره از شهر فرار کنه نجات پیدا کنه که دقیقا همونجا که پسره بود می میره (احمق)
حالا من باهاش چیکار کردم؟ یه سری اون دستای اول بازی اومدم با یارو حرف بزنم به جای اینکه کیبوردو بزنم موسو زدم ( کیبورد کلید تامل روشه که باهاشون حرف بزنی) حمله کردم کلا وحشی شد بعد رفتن پیشش گفتم باید در هر صورت دروغ بگم دیگه گزینه که از شهر فرار کرده رو زدم جونم براتون بگه بل قاطی کرد گفت اون مرد فرار نیست از این حرفا گفت نخواستم کمکم کنی خودم میرم دنبالش رفتن دنبالش همونجا دقیقا مرد🤣😭( به من چه خو)
هدایت شده از اشباح سرگردان شهر زیرزمینی²
اینقدر که خوره ست ازش میترسم
امروز فهمیدم اسکین کایا رو هم داره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
اینقدر که خوره ست ازش میترسم امروز فهمیدم اسکین کایا رو هم داره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اسکین کایا اونقدرم قدیمی نیستا😂
خیلی طولانیه بازی من اولین بازیم بود بعدش بقیه بازی رو بازی می کردم اینجوری بودم چرا اینقدر کوتاهه زمان بازی🤣😭
https://eitaa.com/basement_city/6532
ای جان من دارمشـ
قدیمی ترین اسکین بازی مال باربارا باید باشه
هرکی اسکین باربارا با اون خانومه رئیس ساختمون یشم داره پلیر قدیمیه
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
خب بریم ادامه راه مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات
قبل از حرکت می رید هتل که متوجه میشید هوگو اومده به هتل با اوژونی صحبت می کنی میگه تازه واردی که اومده میگه آلیدورو مرده پیدا کرد ( ایوای مرده؟🥺)و خب بهتر قبل از اینکه هویت واقعیش معلوم بشه که آلیدور نیست مرد ولی من دلم می خواست که بدونم آلیدور واقعی کیه توی نامه که برای اوژونی بوده نوشته شده که من به همراه خانواده از سرزمین خورشید به اینجا اومدیم ولی مجبور شدم هویتو خودمو پنهان کنم که خواهر کوچیکم در امان باشه من راز پنهان کرات رو میدونم و این برای اون خطرناکه، شنیدم که اونا اوژونی صداش می کنم امیدوارم اسم واقعیت هم بدونی ( اینجای نامه از بین رفته بود) بعد از نامه میاید با اوژونی صحبت می کنید راست بگید میگید داداشه دروغ بگید میگی اون یه استالکر فوق العاده بود سر راست گفتن اوژونی یکم اعصبانی میشه ( حق داره بچه ) که چرا به من نگفت حداقل بهم نشونه ای میداد و تحقیقم میکنه مطمئن میشه که اون داداششه اگر دروغ بگید عاشق دادشش می مونه 🤣💔
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
خب بریم ادامه راه مسیرو ادامه میدیم میبینم عه ما رسیدیم به جایی که اولش بودیم ایستگاه قطار هتل کرات
بعد از پاکسازی ایستگاه قطار دوباره یه دور دیگه اونجا هارو پاکسازی می کنید نزدیک هتل که میشید یهو سوفیا باهاتون تماس میگیره که به هتل حمله شده خودتو برسون توام ترسون هراسون خودتو میرسونی هتل یهو ام وسط تماستون با سوفیا سایمون سلام می کنه میگه تماس از طریق ارگو خیلی جالبه یادم می مونه😔☝️
بعدش که میرسید هتل میبینید سوفیا اون وسط بین بهم ریختگیای وایساده میگه چه خوب شد برگشتی نگرانت بودم برادرای خرگوشی همراه گربه و روباه با آلیدور چپتو رو دزدیدن ( نانی😦) برو بقیه بالا تو اتاق ژپتو پنها گرفتن ببین حالشون چطوره میری اونجا اوژونی میگه عمرا این درو باز کنم میگی بابا لیلا در واکن مویوم اونم میگه عه راست میگی ( نمیتونست دستاشو از زیر در نشون بده راه نفوذ نداشت) درو باز می کنه میری پیش آنتونیا میگه متاسفانه ژپتو رو دزدیدن ما نتونستیم کاری بکنیم متاسفم بعد همه میرن سر جاشون
اوژونی میگه خوشحالم که اینجایی واقعا ترسیده بودم اونا نمی تونستن همینجوری اومده باشن احتمالا بعد حدس میزنه میگه کار آلیدور باید باشه که وضعیت حفاظتی رو ضعیف کرده باشه تا بتونن بقیه بیان تو ( علت کشف شد)
بعد همه از نجاتشون تشکر می کننو اینا بعد آنتونیا بهت راه رسیدن به جزیره ساحره هارو نشون میده میگه قبلا که با ساحره ها در ارتباط بودیم از این مسیر برای تبادل استفاده می کردیم ولی بعدش که راهشون کج شد ارتباط رو قطع کردم ولی الان چاره ای نیست برای نجات ژپتو به این مسیر نیاز داری
آ اینم بگم حال آنتونیا خوب شده بیماری از بین رفته✨
بعد اینا میری پیش ونینی اونم باهات دردو دل می کنه و درباره ی داستان خانواده اش میگه اینکه یه عروسک قاتل میاد خونه اشون و خانواده اشو می کشه اونو یتیم میکنه و برای همین تصمیم میگیره قانون اصلی رو برای عروسکا بزاره تا به کسی صدمه نزنن و بعد از جعبه سیاه پادشاه عروسکی رو نمایی می کنه که رمز گشایی کرد توی ویس میگه علاوه بر سه قانون یه قانون صفر هست که همه ی عروسک ها باید از سازنده ازشون پیروی کنن سازنده ژپتو عه جزپه ژپتو پیروی کنن حالا اینجا شما دو راه دارید بگید اسمو نشنیدید یا بگید که اسم ژپتو بوده شما که تا اینجا دروغ گفتید تا تهش برید میگی نشنیدم میگه برو ژپتو رو نجات بده تا بفهمیم ماجرا از چه قضا بوده
شما از مسیری که باز کردید میرید به گنجینه ی ارگو یه اسمی داره یادم نیست قبلا اسم اون چاله ی شیطان بوده ولی بعد کشفی که پدر سوفیا می کنه عملا اونجارو میبعن چون همه اش ارگو بوده!
توی مسیر شما دوباره با آرلکینو صحبت می کنید و اونم به شما یه کلید میده که باهاش میتونید با اون ملاقات کنید!
سر راهتون با برادرای خرگوشی رو به رو میشید که اومدن برای انتقام و متوجه میشید برداشتن داداش مرده رو دادن به ساحره ها تا زنده اش کنن و برش گردونن همه سه تا خرگوشارو می کشید داداش بزرگه ام دوباره می کشید🤣
بعد توی مسیر با آلیدور رو به برو میشید اول میترسه بعد میبینه شمایید خودشو جمع و جور می کنه ازش سوال می کنید که چرا خیانت کردی میگه من تو هتل مهمون بودم وظیفه ای نسبت به اونجا ندارم برای همین اینکارو کردم تازه اون بهم قول دادن که از کرات فراری ام بدن ( هه تو دیگه چقدر خری) برای همین اینکارو کردن بعد ازش می پرسید چرا هویتتو جعل کردی؟ میگه من چاره ای نداشتم تو ام بالاخره متوجه میشیدی ازم می پرسیدی بزار بهت بگم من زیر درست آلیدور بودم اسم رمزمم طوطی بود سر فروش یه گنج منو مواخذه کرد و باهم درگیر شدیم منم دیدم چاره ای ندارم زدم کشتمش ( بخاطر پول آخه کثافت؟) بعد میگه برای اینکه لو نرم هویتشو جعل کردم اگر اون دختر فنی گیر نداده بود متوجه نمیشیدی راستی آلیدورم مثل اون دختر اهل سرزمین خورشیده شاید از یه خون هم باشن چون خیلی هواشو داشت بعد از اون شما می تونید دوتا کار کنید یا بکشیدش یا زنده اش بزارید من این دفعه می خواستم نکشمش یادم رفت زدم کشتمش😭💔( یعنی چی من اطلاعات جدید می خواستم) خلاصه ازش یه نامه که مال الیدور واقعیه پیدا می کنید
من یه نکته یادم رفت بگم پادشاه عروسکی در اصل یه زمانی انسان بوده و دوست صمیمیه پی یا در اصل کارلو بوده جوری باهم صمیمی بودن که از همه چی هم خبر داشتن رمئو یتیم بوده و به بیماری سنگ شدگی مبتلا میشه می میره ( اینا مال وقتی که شما ازسری جدید بازی خبر ندارید باشه)
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
قبل از حرکت می رید هتل که متوجه میشید هوگو اومده به هتل با اوژونی صحبت می کنی میگه تازه واردی که اوم
حالا میرید که سوار زیر دریایی بشید با استفاده از باتری که ونینی ساخته راهش میندازید و میتازید سمت جزیره بعد از یه فرود عالی تو ساحل و پیاده شدن میبینید که عه سوفیا م اینجاست
حالا اینجا سوفیا سفره دلشو براتون باز میکنه و میگه من گیر ساحره ها افتادم و اون وقتی فهمیدن من یه شنونده ام روم کلی آزمایش انجام دادن جوری که حتی روحم هم تکه تکه شد و من تونستم خودمو تو جریان ارگو پیدا کنم و فهمیدم این تواناییو دارم که زمان به اولین باری که تو رو بیدار می کنم به عقب بکشم ( باز دوباره شروع شد باز دوباره شروع شد) و اولش تو فکر این بودم که خودمو نجات بدم ولی ازت خواهش می کنم کرات رو نجات بده من از اینجا به بعد دیگه نمی تونم همراهت بیام من بالای برج صومعه منتظرتم لطفا پیدام کن و بهم آرامش بده و بهش توضیح میده ارگو چیه اینکه ارگو از زندگی فریز شده و متوقف شده ی اون توسط بیماری سنگ شدگیه (یعنی هرچی ارگو استفاده کردبودن از جسد انسان های بوده) و اون زندگی تو سنگ هنوز جریان داره داخلش خاطرات فرد ثبت شده و یه هشدار هم بهتون میده که ساحل جزیزه چون با ارگو احاطه شده حاوی خاطرات گذشته فرده مواظب خودت باش.
توی طول ساحل خاطراتی میبینه اولیش اینکه از خدمتکار میپرسه من باید چند شب بخوابم تا پدر برگرده خونه خسته شدم خدمتکار میگه خودت می دونی که سرش شلوغه چرا نمیری با دوست جدید رومئو بازی کنی
خاطره دوم اینه بیا باهم شمشیر بازی تمرین کنیم من دوست جدیدت میشم اسم لمپوکه
خاطره سوم اینه رمئو : اون حتی برای جشن فارق التحصیلیت نیومد کارلو : اون یه پیرمرد عوضیه بهتره که بمیر رمئو: اینجوری نگو همین بهتر از نداشتن خانواده است کارلو زود باش اینو بگیر اومدش زودباش
خاطره چهارم اینه لطفا بهم استالکر شدن یاد بده اه من وقت اینکارو ندارم جمینی زود از اینجا دورش کن
خاطره پنجم آه من خیلی دیر رسیدم ای کاش میدونستم چی میشه ای کاش زودتر رسیده بودم (جنازه کارولو رو زمینه)
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
حالا میرید که سوار زیر دریایی بشید با استفاده از باتری که ونینی ساخته راهش میندازید و میتازید سمت جز
بعد میرید داخل اونجاهارو پاکسازی می کنید حین پاکسازی به یه دری میرسید درو باز میکنید میبیند یه عروسک به دیواره آویزنونه رو زمینه در اصل باهاش صحبت می کنید متوجه میشید که آرلکینوعه😦(دلقک تو خودتم که عروسکی) خودشو معرفی میکنه و اینکه ما عروسکا هم انسانیم خودتم باید متوجه شدی باشی ولی اونا مارو به بند کشیدن نذاشتن کاری بکنیم (حرفاش خوب یادم نیست مهمم نیست🤣) بعد ازتون میپرسه بنظرت ما چی هستیم یا خودت چی هستی راست بگی میشه عروسک دروغ بگی میگی انسان دروغ میگید میگی من انسان میگه دقیقا درسته ما انسانیم بعد ازش راجع به شمشیر عروسک میپرسی میگه برات هدیه ای که گذاشمتو پیدا کردی پس خب من یه آرتیستم (آره عوضی) آرتیست خون کشتن واقعا لذت بخشه وقتی داشتم خانواده ی ونینی می کشتم اونم الکی واقعا لذت بدم مادر پدرش بهم التماس کردن که بچه اشونو نکشم خب منم اراده ای آزاد داشتم گذاشتم زنده بمونه یه عروسکم یادگاری از اونجا برداشتم می تونی اینو از طرف من بهش به عنوان یادگاری بدی بعدش میگه بنظرت وینی چجوری میشد؟ خیلی سوال جالبیه اینکه شاید اون خودشو تو دریا غرق می کرد یا یه بچه ی افسرده میشید ؟ اینکه افراد بالا جامعه نذاشتن علت مرگ اونا برملا بشه خودش درد اون بچه ارو چند برابر کرده و من لذت بردم