هدایت شده از دیمزن
همون روزی که هلی کوپتر شهید رئیسی گم شد ما عروسی دعوت بودیم. اون خبر مهیب رو توی آرایشگاه شنیدم. یعنی تقریبا بدترین جای ممکن. من از دلشوره می خواستم گریه کنم ولی کادر آرایشگاه داشتن خوشحالی می کردند و حرفای بی ربط می زدن. من تنها بودم و اونا تعدادشون زیاد بود. خیلی سخت بود چیزی بگم. ولی تصمیم گرفتم ساکت نمونم. بلند شدم رفتم پیش مدیر آرایشگاه و بدون دعوا گفتم انسانیت برای من مهم تر از تخصصه. سالهاست می آم آرایشگاه شما ولی دیگه بار آخرم بود. شما از احتمال نابودی یه هم وطن که به خاطر خدمت به مردمش آواره بیابونا بوده خوشحالی می کنید؟ همه ساکت شدند و من یه چندتا جمله هم به خودشون گفتم و حساب کردم و اومدم بیرون.
حالا احساسات و وقایع اون روز بمونه شاید یه روز یه جا مفصل تر نوشتم شون.
بحثم این بود که خدا شاید به خاطر اون تصمیمم یه آرایشگاهی گذاشت جلوی پام که محرم ها توش روضه است و عروساش از زیر پرچم امام حسین رد می شن و در حالت عادی هم یه برنامه ای دارن همیشه. امروز حدیث کسا خوندیم!
خدا خیلی جباره.
جبار: جبران کننده
تو خجالت کسی نمی مونه.
#ملکه_فاطمی
https://eitaa.com/salonzibaeemalakehfatemi
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
اگر براتون سواله چرا گاهی تشکلهای دانشجویی فعال نیستن نگید دانشجوهاشون فلانن به این فکر کنید که شاید قسمت اداریشون فلانه!
بابت پفکترین جزئیات دارم به دانشگاه جواب پس میدم
مثلا میگم ما سالن رو از ۱۲ میخوایم
_عزیزم ۱۲ نمازه😌
_بله ولی وقتی برنامه ۱۲:۲۰ شروع میشه، پروژکتور هم میخواد، نباید بریم سالن رو آماده کنیم؟ پروژکتور رو چک کنیم؟
و سر هم بندی! سر هم بندی که فقط بگن ما یک کاری کردیم 😑
حرف خلاف نظرشون هم بزنی چپ چپ نگاهت میکنن انگار عکس خدا رو پاره کردی 🌝
یک جا از نیلوفر شادمهری راجع به طراحی جلد خاطرات سفیر پرسیدن و با اینکه معلوم بود خودش هم ته دلش جلد رو دوست نداره گفتن تخصص من نیست، طراحی که این جلد رو کشیده متخصص بوده و به نظرش این جلد مناسب بوده. در حالی که خودشون دیزاین (طراحی صنعتی) خونده بودن و توی طراحی سررشته هم داشتن اما حاضر نشدن نظر غیر تخصصی بدن