هدایت شده از دیمزن
حالا آن بالا دسته جمعی راه می افتند به سرکشی امور و مدیریت می کنند همه چیز را....
از راست: شهیدان
حاجی زاده، باقری، کاظمی، طهرانی مقدم
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دردش یکم بالا یا پایین اما همون درده، دلیل درد هم یکم پایینتر یا بالاتر همون دلیله. ما حرف نمیزنیم، فکر هم نمیکنیم و آسیب میزنیم و آسیب میبینیم...
این قصهی خیلیامونه، اگر تاسیان بتونه با تلخیش سیلی بزنه توی صورتمون و تکونمون بده پس سریال خوبیه، امیدوارم که بتونه
حالا مشکل اینه که ظرف غم امروزم پره، دیگه کی میتونه بره درخت مقدس بخونه برای اوجاها اشک بریزه که اگر نادرخان این کتاب رو نوشته احتمالا قراره یک خونی بالاخره از اوجاها بریزه...
یکی از دخترام که ماههاست سر کلاس نمیاد دیشب داشت گروه تکونی میکرد.
از گروههای متروک موندش بیرون میومد و یکیش هم گروه کلاس ما بود.
ز که رفت یکی دیگی از بچهها هم رفت و بعد یکی دیگه...
این بچهها مدتهاست که سر کلاس نمیان، حرف زدیم و گفتن چرا و پذیرفتم چرا
اما ته دلم همیشه یک امیدی داشتم به برگشتنشون، مثل آق اویلر به انتظار آلنی نشسته. آق اویلر پدره و آلنی پسر، کار آق اویلر انتظاره، منم چشم انتظار بودم که شایددددد روزییییی احتمالللل داره برگردن و حالا دلم از جدی جدی رفتنشون گرفته،
نوجوونا گاهی نمیدونن ما چقدر دوستشون داریم 💛
#دخترکم
دوباره معاشرتام زیاد شد، حداحافظ 🦕🛖
یک چیزی فهمیدم مشکلم با ذات معاشرت نیست، با آدمهای جدید، آدمهای سخت و مکالمههای فرسایشیه