و من چقدر بدم میاد از این جملات، یک نوعی از جاهلیت با پوشش کتابی، ادبی...
باشه هر موقع سرطان ریه گرفتید میگیم به شما دارو ندن، به جاش، و نه در کنارش بلکه کاملا به جاش، بینوایان بدن بخونید، دست شکستتون رو هم با غرور و تعصب درمان میکنیم، چی فرمودید؟ کلماتتون رو بین دادهای از درددتون متوجه نمیشم. نگران نباشید غرور و تعصب درد دستتون رو آروم میکنه 🦕
من کتابهای سیدمهدی شجاعی رو خیلی دوست دارم اما یک مشکلی هم باهاشون دارم، خیلی توصیف دارن، حوصلم رو سر میبرن، استاد عزیز بعضا قطار مترادفها رو در توصیف شخصی یا وضعی به کار میگیره که خوندنش از حوصلهی من خارج میشه و باعث میشه به مرز بین توصیف لازم و بیش از حد یا خوب و خوبتر فکر کنم
توصیفه، حتی من رو خیلی یاد استاد شجاعی عزیز، که ان شاءالله خدا حفظشون کنه و به قلمشون برکت بده، میندازه. امااااا شما اینجا ترادف یا حداقل فقط ترادف نمیبینید، هر توصیف نمایندهی بخشی از هویت آلنیه! این اون توصیف درست و لازمه! توصیفات استاد شجاعی خوبن اما نادرخان خوبتره.
آقا یاشا یاد امیر میندازتم 😂😂😂 این بچه میخواد آلنی نره، اون میخواست شیرین نره، جفتشونم به هر وسیلهای متوسل میشن اما امیر گند زد ولی من فکر کنم یاشا قراره صحرا رو بیدار کنه 😂😂😂