هدایت شده از دردای بی درمون خاله کایرا
شما: @Idc_clowne
رنگ مشکی
۸۵ درصد
کتاب بخش دی و فیلم the edge of shadows
توی فرودگاه قدم میزدم، منتظر هواپیمایی بودم که قرار بود زندگیم رو تغییر بده. بعد از چندین ساعت بالاخره به شهری جدید رسیدم. شهری جدید و خونه ای جدید. توی خیابون ها قدم میزدم تا با شهر آشنا بشم و به آپارتمانی که کرایه کرده بودم برسم. کوچیک بود ولی برای یک نفر کافی بود. توی راه به یک آگهی روی در یک رستوران برخوردم که نیاز به یک آشپز داشت. منم که مهارت های آشپزی خوبی داشتم پس رفتم داخل.
Obsessed with his potato🥔🥔
شما: @Idc_clowne رنگ مشکی ۸۵ درصد کتاب بخش دی و فیلم the edge of shadows توی فرودگاه قدم میزدم، منت
همچین زندگی ای لطفا
واقعا دلم میخواست یه سناریو اینشکلی برام رقم بخوره