نردبان بهشت
#کتاب_سلام_بر_ابراهیم_1 👈👈قسمت بیستم 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🗣راوی : مهدی فریدوند چند ماه از پيروزي انقلاب گذش
#کتاب_سلام_بر_ابراهیم_1
👈👈قسمت بیست و یکم
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
🗣 راویان: جمعی از دوستان
((بندگان خانواده من هستند پس محبوبترين افراد نزد من کساني هستند که نسبت به آنها مهربانتر و در رفع حوائج آنها بيشتر کوشش کنند.)) عجيب بود! جمعيت زيادي در ابتداي خيابان شهيد سعيدي جمع شده بودند. با ابراهيم رفتيم جلو، پرسيدم: چي شده!؟ گفت: اين پسر عقب مانده ذهني است، هر روز اينجاست. سطل آب کثيف را از جوي بر ميدارد و به آدم هاي خوش تيپ و قيافه ميپاشد! مردم کم کم متفرق ميشدند. مردي با کت و شلوار آراسته توسط پسرك خيس شــده بود. مرد گفت: نميدانم با اين آدم عقب مانده چه کنم. آن آقا هم رفت. ما مانديم و آن پسر! ابراهيم به پسرک گفت: چرا مردم رو خيس ميکني؟ پســرك خنديد و گفت: خوشــم مي ياد. ابراهيم کمي فکر کرد و گفت: کسي به تو ميگه آب بپاشي؟ پسرك گفت: اونها پنج ريال به من ميدن و ميگن به کي آب بپاشم. بعد هم طرف ديگر خيابان را نشان داد. ســه جوان هرزه و بيکار ميخنديدند. ابراهيم ميخواســت به سمت آنها برود، اما ايستاد.کمي فکر کرد و بعد گفت: پسر، خونه شما کجاست؟ پسر راه خانه شان را نشان داد.ابراهيم گفت: اگه ديگه مردم رو اذيت نکني، من روزي ده ريال بهت ميدم، باشــه؟ پســرک قبول کرد. وقتي جلوي خانه آنها رسيديم، ابراهيم با مادر آن پسرک صحبت کرد. به اين ترتيب مشکلي را از سر راه مردم بر طرف نمود.
🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿
در بازرسي تربيت بدني مشغول بوديم. بعد از گرفتن حقوق و پايان ساعت اداري، پرسيد: موتور آوردي؟ گفتم: آره چطور!؟ گفت: اگه کاري نداري بيا با هم بريم فروشگاه. تقريباً همه حقوقش را خريد کرد. از برنج وگوشت، تا صابون و... همه چيز خريد. انگار ليستي براي خريد به او داده بودند! بعد با هم رفتيم سمت مجيديه، وارد کوچه شديم. ابراهيم درب خانه اي را زد. پيرزني که حجاب درستي نداشت دم در آمد. ابراهيم همه وسائل را تحويل داد. يك صليب گردن پيرزن بود. خيلي تعجب کردم! در راه برگشــت گفتم: داش ابرام اين خانم ارمني بود؟! گفت: آره چطور مگه!؟ آمــدم كنار خيابان. موتور را نگه داشــتم و با عصبانيت گفتم: بابا، اين همه فقير مسلمون هست، تو رفتي سراغ مسيحيا! همينطور كه پشت سرم نشسته بود گفت: مسلمون ها رو کسي هست کمک کنه. تازه، کميته امداد هم راه افتاده، کمکشون ميکنه. اما اين بنده هاي خدا کسي رو ندارند. با اين کار، هم مشکلاتشان کم ميشه، هم دلشان به امام و انقلاب گرم ميشه.
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
26سال از شهادت ابراهيم گذشت. مطالب كتاب جمع آوري و آماده چاپ شد. يكي از نمازگزاران مسجد مرا صدا كرد و گفت: براي مراسم يادمان آقا ابراهيم هر كاري داشته باشيد ما در خدمتيم. با تعجب گفتم: شما شهيد هادي رو ميشناختيد!؟ ايشون رو ديده بوديد؟!گفت: نه، من تا پارسال كه مراسم يادواره برگزار شد چيزي از شهيد هادي نميدونستم. اما آقا ابرام حق بزرگي گردن من داره! براي رفتن عجله داشتم، اما نزديكتر آمدم. باتعجب پرسيدم: چه حقي!؟ گفت: در مراســم پارسال جاســوئيچي عكس آقا ابراهيم را توزيع كرديد.
من هم گرفتم و به ســوئيچ ماشينم بستم. چند روز قبل، با خانواده از مسافرت برميگشتيم. در راه جلوي يك مهمانپذير توقف كرديم. وقتي خواســتيم سوار شويم باتعجب ديدم كه ســوئيچ را داخل ماشين جا گذاشــتم! درها قفل بود. به خانمم گفتم:كليد يدكي رو داري؟ او هم گفت: نه ،كيفم داخل ماشينه! خيلي ناراحت شــدم. هر كاري كردم در باز نشــد. هوا خيلي ســرد بود. با خودم گفتم شيشه بغل را بشكنم. اما هوا سرد بود و راه طولاني. يكدفعه چشــمم به عكس آقا ابراهيم افتاد. انگار از روي جاسوئيچي به من نگاه ميكرد. من هم كمي نگاهش كردم و گفتم:آقا ابرام، من شنيدم تا زنده بودي مشــكل مردم رو حل ميكردي. شــهيد هم كه هميشه زنده است. بعد گفتم: خدايا به آبروي شهيد هادي مشكلم رو حل كن. تــو همين حال يكدفعه دســتم داخل جيب كُتم رفت. دســته كليد منزل را برداشتم! ناخواسته يكي از كليدها را داخل قفل در ماشين كردم. با يك تكان، قفل باز شد. با خوشــحالي وارد ماشين شديم و از خدا تشــكر كردم. بعد به عكس آقا ابراهيم خيره شــدم وگفتم: ممنونم، انشاءالله جبران كنم. هنوز حركت نكرده بودم كه خانمم پرسيد: در ماشين با كدام كليد باز شد؟ با تعجب گفتم: راســت ميگي، كدوم كليد بود!؟ پياده شدم و يكي يكي كليدهــا را امتحان كردم. چند بار هم امتحــان كردم، اما هيچكدام از كليدها اصلاً وارد قفل نميشد!! همينطوركه ايستاده بودم نَفس عميقي كشيدم. گفتم: آقا ابرام ممنونم، تو بعد از شهادت هم دنبال حل مشكلات مردمي.
♻️ #ادامه_دارد...
@kanale_behesht
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
#هفت_راه_خود_دوست_داشتن
⏪1⏪ هیچ کس کامل نیست :
متاسفانه این حقیقت دارد
هیچ گاه هیچ چیز کاملی در این دنیا وجود نخواهد داشت .
ممکن است مدت ها تلاش کنید تا بهترین کسی که می خواهید باشید اما هیچ وقت به خواسته تان نمی رسید.
چون نقصها؛ جزیی از وجود شما هستند.
این کمال گرایی افراطی فقط میتواند اعتماد به نفس شما را لکه دار کند.
پس از دستکاری واقعیت ها دست بردارید و خودتان را همانطور که هستید بپذیرید.
شما کامل نیستید اما لیاقت دوست داشتن خود را دارید.
#جمله_تاکیدی:
بارها و بارها با خود تکرار کن:
❤️ من خودم را دوست دارم ❤️
@kanale_behesht
نردبان بهشت
📝فهرست مفاتیح الجنان 📥فصل هفتم #ذکر_بعضی_آیات_و_دعاهای_نافعه ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ابتدای ذکر بعضی دعاها و روایات
نردبان بهشت
📝فهرست مفاتیح الجنان 📥فصل ششم #در_ذکر_بعضی_از_ادعیه_مشهوره ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ابتدای ذکر دعاهای مشهور
نردبان بهشت
📝فهرست مفاتیح الجنان 📥فصل پنجم #زیارت_پیامبر_و_ائمه_در_روزهای_هفته ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ابتدای زیارت پیامبر و ائمه در روزهای هفته
نردبان بهشت
📝فهرست مفاتیح الجنان 📥 #نماز_پیامبر و امامان ع و #نماز_جعفر_طیار ⤵️⤵️⤵️⤵️⤵️⤵️
ابتدای نماز پیامبر و امامان علیه السلام
نردبان بهشت
▪️فهرست مفاتیح الجنان 🔸#فصل_چهارم 🔸#اعمال_روز_جمعه ⤵️⤵️⤵️⤵️⤵️
ابتدای اعمال روز جمعه
نردبان بهشت
💕 #سوره_هایی_از_قرآن 🌹سلام علیکم تشکر از همراهیه شما عزیزان
ابتدای سوره هایی از قرآن
نردبان بهشت
📝فهرست مفاتیح الجنان 📥باب اول #ادعیه ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ابتدای تعقیبات مشترکه