10.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰وقتی ابلیس به استراتژی خدا حمله کرد
⁉️ دلیل سقوط برخی از انقلابیون؟!
داستان امنیتی #حریم_امن
به صورتش خیره میشوم، بیشتر از اینکه دلواپس ماشین خودش باشد، حواسش به ماشین من است. در نقطهای گیر کردهام که نه راه پس دارم و نه راه پیش... مرد مامور که متوجه من شده، به بازی کردن در سناریوی قبلیاش ادامه میدهد:
-مرد حسابی کجا ول کردی رفتی؟ آخه این چه کاریه...
نگاهی به دور و اطرافم میاندازم، احساس میکنم اگر تعلل کنم نیروهای رژیم دستگیرم میکنند و بعد هم بدون شک باید خودم را پای چوبهی دار ببینم.
بعد پشیمان میشوم، اصلا چرا برگشتم؟ از اینجا مانده و از آنجا رانده شدهام. به یاد استدلالها و حرفهای شنیدنی ابوانصار میافتم. احساس میکنم دارد از جایی در همین نزدیکیها نگاهم میکند. بعد از تحویل مواد منفجره به من یادآور شد که همراهم میآید تا اگر مشکلی برایم پیش آمد خودش دکمهی انفجار را بزند. چرا باید بیاید؟ اگر من پشیمان شوم چه؟
دارم دیوانه میشوم، درست و غلط را گم کردهام. شبیه شناگری که در عمق اقیانوسی تاریک گیر افتاده و راه رسیدن به خشکی را گم کرده است...
نمیدانم هر بار که دست و پا میزنم و پیش میروم به ساحل نزدیک میشوم یا از خشکی دور... نمیتوانم مسیر مرگ و زندگی را تشخیص دهم. تنها چیزی که از آن مطمئن هستم، این موضوع است که نباید گیر نیروهای رژیم بیافتم. امیدوارم ابوانصار شرایطم را درک کند و بعد از دیدن این تغییر مسیر ناگهانی خودش کلید انفجار را فشار ندهد. امیدوارم و کار دیگری غیر از این امیدوار بودن نمیتوانم انجام دهم.
سر میچرخانم و مردی نگاه میکنم که مستقیم دارد به سمت من میآید. ریموتی که در دست دارم را طوری میچرخانم که متوجه تهدیدم شود.
مردی که با آن صحنهی تصادف ساختگی را با من به وجود آورد، به ماموری که پشت سرم است نگاه میکند و میگوید:
-نه کمیل، وایستا... همونجا وایستا.
به مردی که عاقلتر به نظر میرسد، نگاه میکنم:
-من نمیخوام اینجا کاری انجام بدم، نمیخوامم گیر شما بیافتم. مسیرم رو باز کنید تا برم... اینطوری برای هر دومون بهتره.
حرفهایم منطقی نیست، خیلی خوب میدانم که آنها بیخیال من نمیشوند؛ اما این دلیل نمیشود که بخواهم عدهی زیادی از زن و مردهای بیگناهی که برای شرکت در یک مراسم عزاداری پا به این خیابان گذاشتهاند را به خاک و خون بکشم.
مردی که پیش رویم ایستاده دستهایش را باز میکند و میگوید:
-خیلی خب، همین که بیخیال شدی خیلی خوبه. فقط آروم باش و کاری از روی هیجان انجام نده، باشه؟
ابروهایم را بهم میچسبانم:
-فکر نکن که داری با یه بچه دو ساله حرف میزنی، باشه؟ حالا هم به دوستات بگو راهم رو باز کنن تا سوار ماشینم بشم.
مردی که کنار ماشین ایستاده، دستش را نزدیک گوشش میکند و میگوید:
-آقا عماد سوژه میخواد سوار ماشین بشه، میگه از انجام عملیات پشیمان شدم. دستور چیه؟
سپس سرش را تکان میدهد و میگوید:
-اطاعت امر میشه، چشم.
بعد با دست به سمت ماشین اشاره میکند و میگوید:
-فقط نمیتونی سمت دستهی عزاداری بری.
به خیابانی که در سمت چپم قرار گرفته اشارهای میکند و میگوید:
-از اون طرف، میتونی از اون سمت بری.
نمیتوانم به او اعتماد کنم؛ اما راه دیگری ندارم.
چند قدم به سمت ماشین برمیدارم، سپس میگویم:
-برو چهارتا درب ماشین رو باز کن، باید مطمئن شم که کسی توش نیست.
مردی که کمیل صدایش کردند، چند قدم به من نزدیک میشود و میگوید:
-من باز میکنم.
سپس با دستهایی باز به طرف ماشین میرود، نیم نگاهی به اطراف میاندازم که مردم حلقهای به دور ما تشکیل دادهاند و چند نفر با لباس شخصی مشغول دور کردن و متفرق کردن آنها هستند.
دربهای ماشین باز میشود، با حرکت سر اشاره میکنم تا از ماشین فاصله بگیرد، سپس با خیالی آسوده به سمت ماشین میروم. باید شش دانگ حواسم را جمع کنم، خیلی خوب میدانم که کوچکترین اشتباه از سمت من مساوی است با دستگیری و اعدام.
درب ماشین را باز میکنم و بعد از مطمئن شدن از خالی بودن صندلیهای عقب، روی صندلی راننده مینشینم و آمادهی حرکت میشوم...
حالا باید تمام حواسم را برای پیدا کردن راه فراری مطمئن جمع کنم. دستم را به سمت سوئیچ میبرم تا ماشین را روشن کنم که ناگهان...
نویسنده: علیرضا سکاکی
@RomanAmniyati
کپی بدون قید آیدی کانال و ذکر نام نویسنده، به هیچ عنوان مورد رضایت صاحب اثر نیست
داستان امنیتی #حریم_امن
فصل هفتم
«عماد»
شک ندارم که مردد شده است. موارد فراوانی داشتیم که در لحظات آخر به دلایل مختلف قید انجام عملیات انتحاری را زده باشند؛ فقط باید دعا کنیم که نفر دومی ناظر این صحنه نباشد. خود نیروهای تکفیری به این موضوع آگاه هستند که ممکن است نیروهایشان به دلایل گوناگون قید انجام عملیات را بزنند و به همین دلیل نفراتی را مامور میکنند تا کار نیمهی آنها را تمام کند.
نسیم خنکی به صورتم میوزد، درست شبیه روزی که در حرم حضرت رقیه آن انتحاری را دستگیر کردیم. بعدتر که داشتم به تهران برمیگشتم، یکی از دوستان پیامی برایم فرستاد و نوشت که درست در زمان دستگیری عامل انتحاری در حرم، یک مادر مسیحی شفای دختر بچهاش را از دردانه ی سیدالشهدا گرفته است.
آن روز با اینکه آفتاب مستقیم به صورتم میزد و هوا حسابی گرم بود؛ اما درست بعد از دستگیری آن زن انتحاری نسیمی خنک صورتم را نوازش کرد... شبیه امشب که عامل انتحاری داعش راهش از سمت دستهی عزاداری کج کرده و به سمت ماشین خودش قدم برمیدارد.
احتمال میدهم که بخواهد دوباره سوار ماشینش شود. جمعیت را دور میزنم و خودم را به پشت ماشین سوژه میرسانم تا اگر سوار شد بتوانم با کمک همان خانمی که مطمئنیم حواسش به عزاداران پدرش هست، گرهی این پرونده را باز کنم.
سوژه حالا کاملا نزدیکش ماشینش میشود و کمی با ابوذر صحبت میکند.
سپس از کمیل میخواهد تا دربهای ماشین را باز کند، میخواهد از امن بودن داخل ماشین مطمئن شود. کمیل دربهای سمت سوژه را باز میکند و سپس دور میزند و به سمت دیگر ماشین میآید. بلافاصله بعد از دیدن کمیل به روی زمین دراز میکشم تا در دید سوژه نباشم.
نیروها همه عقب میروند و حلقهی مردمی شکل گرفته را دور میکنند. امیدوارم کسی صحبتی نکند که سوژه هشیار شود. مدام صلوات میفرستم و از خدا میخواهم که این کار را هم بدون مشکل حل کند.
چشم هایم را میبندم و تنها صدای کمیل را میشنوم:
-داره نزدیک ماشین میشه.
نفس عمیقی میکشم و سعی میکنم تا کارم را بدون اشتباه تمام کنم.
کمیل ادامه میدهد:
-سوار ماشین شد.
خودم را از زیر ماشین بیرون میکشم. کاری که میخواهم انجام دهم، بازی با جانم است. اگر درصدی دکمهای که زیر انگشتش قرار دارد را فشار دهد، آن وقت کار هر دو تمام خواهد شد.
کمیل میگوید:
-خیالش از بابت صندلیهای عقب راحت شد، میتونی شروع کنی.
به آرامی نیم خیز میشوم و به داخل ماشین نگاه میکنم. درست پشت سر سوژه قرار گرفتهام... پشت سر یک عامل انتحاری تا دندان مسلح...
سیم ریموت انتحاری از آستین راستش خارج شده است. ریموت را رها میکند و انگشتانش را به دور سوئیچ حلقه میکند.
یک نفس کوتاه میکشم و زیر لب یک یا حسین میگویم.سپس تمام انرژیام را به پاهایم منتقل میکنم تا شبیه فنری که به یکباره از زیر فشار رها شده، خودم را درب عقب سمت راست ماشین به جلو پرتاب کنم.
درست نمیدانم چه اتفاقی میافتد؛ اما در کسری از ثانیه با یک دست، مچ راست سوژه را میگیرم و با دست دیگر دست چپش را از آرنج نگه میدارم تا بقیهی نیروها برسند.
طوری به سمت سوژه شیرجه میزنم که از پیشانیام بخاطر شدت برخورد به فرمان ماشین، خون باز میشود. کمیل و ابوذر فورا به سمت ماشین میدوند و دستهای سوژه را نگه میدارند تا بچههای چک و خنثی مشغول باز کردن جلیقه و خنثی سازی شوند.
صدای مداح به وضوح در داخل ماشین سوژه شنیده میشوند:
-جنازه بر سر دوش علی ولی الله
غبار غم به رخ مجتبی و ثارالله
ز پشت قافله طفلی به زیر لب میگفت
به عزت شرف لاالله الا الله
بیتوجه به خون جاری شده از پیشانیام، با شنیدن این روضه به یاد شبی میافتم که پیکر مطهر رسول مظلومانه در آغوشم جان داد...
همان موقع که از من خواست تا برایش روضهای بخوانم و من نیز همین شعر را به زیر گوشش زمزمه کردم...
به یاد تمام سیدالشهدای مقاومت حاج قاسم سلیمانی و تمام شهدایی که غریب و به دور از وطن رفتند تا این حریم امن بماند و پرچمی که بلند شده به دست صاحب اصلیاش برسد.
پایان/
نویسنده: علیرضاسکاکی
...
بسم الله الرحمن الرحیم
ماموریت حفاظت و حراست فیزیکی نماز جمعه شهر اصفهان در مصلی شهر اصفهان مورخ ۳ اسفند ۱۴۰۳ توسط بسیجیان حوزه اصناف و بازاریان حوزه علامه مجلسی(ره) برگزار گردید
#بسیج_اصناف_و_بازاریان_شهر اصفهان
#حوزه_بسیج_اصناف_علامه مجلسی(ره)
👤توییت استاد #رائفی_پور
شیخ خالد الملأ رئیس جماعت علمای اهل سنت عراق:
🔻امت عرب دیگر از سید حسن نصرالله چه می خواهید؟ او برای دفاع (از اهل سنت) باید چکار می کرد؟
#انا_على_العهد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ برخی از فشار تحریم بخاطر همین مسائلی هست که سردار حاجی زاده بیان می کند...
⁉️خودمان معادن تیتانیوم داریم ولی استخراج نمیکنیم مجبوریم وارد کنیم چرا؟!
7.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️ آیا زمان #شاه داشتیم ژاپن میشدیم؟!
🔻پهلوی به روایت مطبوعات قبل از انقلاب
35.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها
عجیب نیازمند
نگاه هایتان شده ایم!
نگاه از قابــــ چشم
مردانے ڪہ #چشم_هایشان خدا را منعڪس مے ڪند..
بیاد سرداران شهید
ایه اللَّهُ محلاتی
سردارحسن ترک لادانی
سردار حمیدباکری
سردارحسین خرازی
امیرحاج امینی
سردارمحمدبراهیم همت
سردارعبدالحسین برونسی
سردارعباس کریمی
سردارمهدی باکری
وکلیه شهیدان گرانقدر انقلاب اسلامی
الفاتحه مع الصلوات
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهُم
🇮🇷#لحظه_ای_باشهدا
@lahzaei_ba_sh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢 احتکار بیش از ۲ هزار تن سیبزمینی در شیراز
🔹ارزش این محموله حدود ۱۰۰ میلیــــارد تومـــــان برآورد شده است.
10.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 امنیت کشور مدیون این چشمان بیدار است
#سربازان_گمنام
#إنا_على_العهد