eitaa logo
کانون فرهنگی تربیتی امام محمدباقر(ع)
1.1هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
73 فایل
هدف کانون کمک جهت تربیت نسل انقلابی و توانمند و مفید درجامعه اسلامی است. راه ارتباطی @tarbiyat_kanoon
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 رهبر معظم انقلاب: وارد ماه شعبان شديم؛ ماه عبادت، فصل مناجات با خدای متعال، فصل مرتبط کردن این دل‌های پاک با معدن عظمت، با معدن نور؛ این را قدر باید دانست. @kanoonemb
آمریکا سرزمین فرصت ها❗️ 🔰در همه دنیا دیوانه ها رو در تیم تیمارستان بستری می کنند تا به خودشون و به دیگران آسیبی نزنند اما در آمریکا یک قمارباز دیوانه اجازه این را داشته که در انتخابات شرکت کند و ریاست جمهوری آمریکا رو عهده دار شود! 🔹ترامپ در اقدامی جدید در صفحه مجازیش گرینلند و کانادا رو به خاک آمریکا ملحق کرد، این قمارباز به همه دنیا چشم طمع دارد و در این زمینه هیچ کشوری در هیچ قاره ای از گزند نگاه حریصانه اون در امان نیست!! اما ما ایرانی ها یک ضرب المثل داریم که میگه:چشم تنگ مرد دنیا دوست را، یا قناعت پر کند یا خاک گور 😉 @kanoonemb
چه خبر؟؟؟ :هیچی سلامتی... ۲۲دی رفتیم راهپیمایی ۲۲بهمنم میریم ۲۲اسفندم باید بریم(روز قدسه) 😁
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 وداع با طنینِ ماندگارِ «ایران ایران»؛ رضا رویگری کیانِ سینمای ایران درگذشت 🔸رضا رویگری، بازیگر پیشکسوت و چهره محبوب سینما، تئاتر و تلویزیون که با فریاد حماسی «الله الله» در روز‌های انقلاب به صدایِ حافظه جمعی یک ملت تبدیل شده بود 🔸پس از سال‌ها صبوری در برابر بیماری و وفاداری به خاک وطن، در ۷۵ سالگی صحنه زندگی را ترک کرد و میراثی از نقش‌های فاخر تاریخی و آثار هنری ماندگار را برای تاریخ هنر ایران به یادگار گذاشت. @kanoonemb
. 🔸رفیق اولِ بچه‌هایتان باشید | بچه اگر عاشق پدر نشد، عاشق دین پدر نمی‌شود🔸 🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 اینکه بچه برای پدرش ابهتی قائل باشد که به خاطر حرف او بیاید بنشیند، هیچ فایده‌ای ندارد. پدر باید با بچه‌اش رفیق بشود، با بچه‌اش همبازی بشود. رو داشته باشد با او حرف بزند. در دلش نگه ندارد. پدر باید فرزندش باشد. وای به حال پدری که رفیق دوم فرزندش است. می‌دانی چکار می‌کند این بچه؟ هر چه از بابایش بشنود می‌رود با رفیق اولش مطرح می‌کند. اگر او تایید کرد، قبول می‌کند؛ وگرنه قبول نمی کند. شما یک در خانه‌تان داشته باشید. با خانمتان و بچه‌هایتان پینگ‌پنگ بازی کنید. جای زیادی هم نمی‌گیرد. با همین پینگ‌پنگ بازی کردن، بچه‌ات را تربیت می‌کنی. از راه پینگ‌پنگ نمازخوانش کن. از راه انس با خودت، عاشق تو بشود، بگوید بابا من می‌خواهم همراهت بیایم. می‌گویی می‌خواهم بروم نماز، می‌گوید من هم می‌آیم. بچه اگر عاشق پدر نباشد، عاشق دین پدر نمی‌شود. @kanoonemb
. 🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم! 📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر) تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم. ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. - خب برو ببین خدا کیه! - از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم. پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد. - حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. - میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم. مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!». پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم». شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد. پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم». نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد. تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟» حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است. 📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر) @kanoonemb
📸 انتشار برای اولین بار به مناسبت روز پاسدار 🔹تصویری از سرداران شهید محمد باقری، امیر علی حاجی زاده و محمود باقری. @kanoonemb
🇮🇷بیانیه اعضای حلقه شهید باقری در محکومیت اقدامات تروریستی اخیر🇮🇷 @kanoonemb