#اصلاح_تغذیه
#پیشگیری
#کبد
✅از مهمترین اصول #پیشگیری اصلاح تغذیه است، یعنی در خوردن و آشامیدن بداند که:
👈 چه بخورد
👈 چگونه بخورد
👈 چه زمان بخورد
که اصلاح تغذیه در واقع تعدیل و تنظیم #اخلاط_اربعه در بدن است.
🔶🔶هرگاه اخلاط چهارگانه صفرا، سودا، بلغم و خون در حد تعادل باشد هیچگاه زمینه تباهی #کبد بوجود نمیآید.
🔷🔷چنانچه یکی از اخلاط از حال تعادل خارج شد، #اخلاط_غیر_طبیعی بر کبد حاکم میشود و زمینه بیماریها و ناخوشیهای کبد را فراهم میسازد.
✅به همین دلیل است که همواره در طب ایرانی اسلامی #پاکسازی #معده و #کبد مورد توجه جدی قرار گرفته است.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
#معده
#خشکی_معده
🛑علائم خشکی معده 👈 #اشتهای کم
❌ #نکته:
گاهی اوقات کم اشتهایی به خاطر #سردی بیش از حد معده هست.
🔺معمولاً خشکی معده در #کودکانی که پرجنب و جوش هستند و مزاج گرم و خشک ( #صفراوی) دارند بیشتر هست.
✅ #درمان:
درمان این مشکل با استفاده از خوراکیهای #صفرابر هست مثل:
🔺 شربت #آبلیمو عسل روزی سه استکان
🔷 شربت #سکنجبین روزی سه استکان
🔺 مصرف روغن #زیتون قبل هر غذا
🔷 استفاده از #انار یا آب انار
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
#زگیل
💠 #سیر را نرم ڪنید و به صورت ضماد روی زگیل بگذارید تا همانطور بماند
⏰ هر ۱۲ ساعت آن ࢪا با آب گرم و #صابون بشوئید و دوباره تجدید ڪنید تا زگیل به ڪلی نابود شود
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
#گیاهان_دارویی
🔺 #خرفه🔺
🔷#نام های_دیگر:
بَقلَة الزهرا/پَرپین/پَرپَهن/رِجله/بَقله/بقلة المبارک/پرنیان/الفرفخ
✅ #مزاج: در درجه سوم سرد و دوم تر
✅ #آثار و #خواص
🔺تسکین حدت #صفرا و خون و رفع حرارت کبد
🔷مرطب
🔺 #مسمن (چاق کننده)
🔷جالی
🔺 #قاطع
🔷سکن صفرا
🔺مبرد مغز
🔷 #مُفَتِت حَصاة(سنگ)
🔺مدر بول
🔷مسکن حرارت رحم
🔺 #مُبَهی(تقویت قوای جنسی)در گرم مزاجان
🔷 تخم خرفه در تسکین عطش قوی تر از برگ آن است
🔺مفید در #نزله ی گرم
🔷سردردهای گرم
🔺تب های گرم و #صفراوی
🔷قی و سرفه
🔺زخم و سوزش #مجاری_ادرار
🔷سوزش مثانه
🔺سوزش روده
🔷بواسیر های خونی سوزش و درد رحم
🔺سیلان حیض خرفه+سرکه ی طبیعی 🔷مسکن درد #کلیه ی گرم است
🔺مفید برای اسهال های صفراوی است
🔷ضماد برگ خرفه باعث تسکین حرارت کبد می شود.
✅ #دوز مصرف:
گیاه آن تا ۲۰ مثقال و تخم آن تا ۵ درهم
✅ #مضرات خرفه:
🔺در سرد مزاجان باعث ضعف ارواح و قوا خصوصاً #جنسی می شود.
🔷زیاده روی در مصرف آن باعث ظلمت بصر (تاریکی دید) می شود.
✅ #مصلحات:
برای برگ آن مصطکی،کرفس و نعنا
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
🔰ضدعفونیکنندگی #انار
🔺#معده
✅پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله):
#انار را با پیه و پردههای نازک روی دانهها بخورید زیرا #معده را ضدعفونی میکند.
📚وسائل الشیعه
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
#مزاج_شناسی
#مزاج_سنگ_ها و #فلزات
✅سنگ ها و فلزات نیز دارای مزاج مخصوص به خود هستند.
🔺این مزاج از طریق تماس بدن با فلز منتقل می شود. گاهی اثرات بسیار عمیقی توسط فلزات و سنگها در بدن باقی می ماند، به طوری که جبران برخی از آنها بسیار دشوار است.
✅مثلا سرب بسیار #سرد است تا حدی که اگر یک قطعه فلز سرب را روی کمر مردی بسته شود موجب #ناباروری در او می شود.
✅مزاج #طلا بسیار گرم است. (لذا برای,خانم ها خوبه )
الماس دارای مزاج گرم و خشک است.
✅ لذا در انتخاب #انگشتر ها می توان به این نکته اشاره داشت که از آنها برای درمان بیماری ها و ها کاهش درد ها و درمان مشکلات #روحی و #روانی استفاده کرد.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
*لطفٱ تصاویر را #لمس فرمائید ...*
*سپس برای رنگی شدن، دوبار روی تصاویر کلیک کنید*
*زیباست واقعٱ زیباست ...*
فقط هر تصویری را #یواش ضربه بزنید و تفاوت آن را ببینید تا زیبایی رنگها و شادیهایی که در روح انسان ایجاد میکنید را ببینید ...
ممنون از ابداع کنندگان این تکنیک الکترونیکی.
https://mp.weixin.qq.com/s/FyZpFWKmkm97YnlHd8mPgw
ایام به کام
🔰نوشیدن #آب_سرد چه زیانهای پنهانی دارد؟
✍️باعث سفت و منجمد شدن #چربیها و تجمع چربیها میشود.
🔺زمینهساز بروز #یبوست است.
🔷 #رودهها را منقبض کرده و مواد دفعی را سخت و سفت و دفع را با مشکل مواجه میکند.
🛑آبرسانی به بدن را کند کرده و بدن مجبور است اول آب را به دمای بدن برساند. چون بدن مجبور است آب سرد را متعادل کرده و به دمای بدن برساند ، انرژی را کاهش میدهد.
🔺نوشیدن آب سرد در ابتدا لذت بخش و انرژی دهنده است اما به مرور زمان کاهنده #انرژی است.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2
#حاج_قاسم
🔸پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند.
خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم.
درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند.
به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.»
حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم.
شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم.
پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم.
صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم.
حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد.
پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند.
♦️برگرفته از کتاب
« #از_چیزی_نمی_ترسیدم»
خاطرات خود نوشت
شهید حاج #قاسم_سلیمانی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1552089088Ceb7f8efdf2