eitaa logo
🕋 کشکول معنوی 🕋 ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ #امام_زمان مذهبی
45هزار دنبال‌کننده
14.6هزار عکس
12.5هزار ویدیو
39 فایل
مجموعه کانالهای کشکول معنوی مدیریت : 👈 @mosafer_110_2 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b 🤝 #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️ ❇️ یکی از راه‌های نجات انسان از ، پناه بردن به 💚 علیه‌السّلام است. ايشان به انتظار نشسته‌اند تا كسی دستش را به سمتشان دراز كند، تا ايشان او را هدايت كنند. 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺 ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
Alireza Joursasra - GHorob jomeha.mp3
6.34M
🎵 صوت #امام_زمان 💔 #غروب_جمعه ها... 🎤🎤 #علیرضاجورسرا 🍃🌹🍃🌹 -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
838330383(1).mp3
1.05M
درد #امام_زمان داشته باش 😔 #صوت_دلنشین #استاد_عالی -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
بیا با هم بازی کنیم.mp3
6.12M
#مداحی #صوت_الشهدا یک و دو و سه و چهار پنج و شیش و هفت و هشت تا حدود صد گذشت بابام هنوز بر نگشت ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ #شبتون_شهدایی 🍃🌹🍃🌹 ڪشکول_معنوی👇 JOin 🔜 @kashkoolmanavi ™ 📮نشردهید،رسانه فرهنگ شهادت باشید📡
... می شود روزی بگویند: صدای پای اربابم می آید✋ حدیث قصه نابم می آید🌱 جهان را نو کنید از سمت مغرب✨ عزیز قلب بی تابم می آید❤️ 💫اللّـهـمَّ‌عَـجِّـلْ‌لِـوَلِیِّـڪَ‌الفَـرَج
❇️ #درمحضرقرآن 🥀هُوَمَعَكُم أَينَ مَاكُنتُم(حدید۴)🥀 🔺او با شماست،هر جا که باشید🔺 ☑️ اگر باور داشته باشیم که هر لحظه در محضرِ خدا هستیم، دیگه #گناه نمی‌کنیم. ♦️جلوی قاضی و ملق بازی⁉️ باآیات‌ و تلنگر های‌ قرآنی همراه باشید👇 🆔➯ @kashkoolmanavi 📮نشر دهیدورسانه قرآن وعترت باشید📡
#درمحضراهل_بیت 💠 امام سجّاد ( عليه السلام ) : 🌸 حقّ همسر، اين است كه بدانى خداى عزّوجلّ، او را مايه آرامش و اُنس تو قرار داده و بدانى كه اين، خود، نعمتى است از جانب خداوند عزّوجلّ به تو. پس، او را گرامى بدارى و با او مهربان باشى 📚مكارم الأخلاق، جلد۲، صفحه۳۰۱ -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
❇️ #نکته #عزم، رکن در سلوک یکی از ارکان سلوک الی الله و پیمودن راه قرب الهی، عزم و اراده قوی است که از شئون عقل عملی می باشد و بدون آن، سیر سالک به سامان نمی رسد، چرا که «عزم» در حقیقت سنگِ زیرینِ سیر و سلوک و مراحل و مراتب معنوی آن می باشد. «عزم» غیر از «اراده محض» می باشد، با اراده، انسان غیر سالک، سالک می شود و به او مرید راه آخرت گفته می شود، اما صِرف اراده، برای رسیدن به مقصد کافی نیست، بلکه سالک باید صاحب عزم باشد و بدون عزم، سلوکی محقق نمی گردد و آدمی در همین عالم ماده و طبیعت و حس باقی می ماند. #ساحل_بقا ص98 -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
9.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥انیمیشن مفهومی از 🚫زندگی دیجیتالی امروز ... 💢نمیدونم اسمش رو چی بذارم ، #تلنگر یا #تفکر اما هرچی که هست استفاده اشتباه از دنیای مجازی افکار و زندگی 70 درصد مردم رو تحت تاثیرات منفی خودش قرار داده... -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
❇️ #کلام_بزرگان #یقطه آرزو و طلب بیداری ‏ ‌‏ ‏همه سرگشته او و پروانۀ جمال جمیل اویند.‏ ‌‏ ‌‏و ای کاش که ما از خواب برخیزیم و در اوّل منزل که یقظه است‌‎ ‌‏وارد شویم؛ و ای کاش که او ـ جلّ و علا ـ با عنایات خفیه خود از ما‌‎ ‌‏دستگیری فرماید و به خود و جمال جمیلش رهنمود فرماید؛ و ای‌‎ ‌‏کاش که این اسب سرکش چموش نفس، آرام شود و از کرسی انکار‌‎ ‌‏فرود آید؛ و ای کاش این محمولۀ سنگین را زمین می گذاشتیم و‌‎ ‌‏سبک بارتر رو به سوی او می کردیم؛ و ای کاش که چون پروانه در‌‎ ‌‏شمع جمال او می سوختیم و دم در نمی آوردیم؛ و ای کاش که یک‌‎ ‌‏گام به قدم فطرت بر می داشتیم و این قدر پای به فرق فطرت‌‎ ‌‏نمی گذاشتیم. کتاب تهذیب نفس وسیروسلوک ازدیدگاه امام خمینی(س) ـ ص 355 -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
◀️فواید و ثمرات حجاب و عوارض بدحجابی. •┈┈••✾❀🕊🍃🌺🍃🕊❀✾••┈┈• #عفاف_و_حجاب -------------------------- ڪشکول_معنوی👇🔰 🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
✔️زودقضاوت کردن "دو کبوتر بودند در گوشه مزرعه اي با خوشحالي زندگي مي کردند . در فصل بهار ، وقتي که باران زياد مي باريد ، کبوتر ماده به همسرش گفت : "" اين لانه خيلي مرطوب است . اينجا ديگر جاي خوبي براي زندگي کردن نيست . "" کبوتر جواب داد : "" به زودي تابستان از راه مي رسد و هوا گرمتر خواهد شد . علاوه براين ، ساختن اين چنين لانه اي که هم بزرگ باشد و هم انبار داشته باشد ، خيلي مشکل است ."" بنابراين دو کبوتر در همان لانه قبلي ماندند تا اين که تابستان فرا رسيد و لانه آنها خشک تر شد و زندگي خوشي را در مزرعه سپري کردند . آنها هر چقدر برنج و گندم مي خواستند مي خوردند و مقداري از آن را نيز براي زمستان در انبار ذخيره مي کردند . يک روز ، متوجه شدند که انبارشان از گندم و برنج پر شده است . با خوشحالي به يکديگر گفتند : "" حالا يک انبار پر از غذا داريم . بنابراين ، اين زمستان هم زنده خواهيم ماند . "" آنها در انبار را بستند و ديگر سري به آن نزدند تا اين که تابستان به پايان رسيد و ديگر در مزرعه دانه به ندرت پيدا مي شد . پرنده ماده که نمي توانست تا دور دست پرواز کند ، در خانه استراحت مي کرد و کبوتر نر براي او غذا تهيه مي کرد . در فصل پائيز وقتي که بارندگي آغاز شد و کبوترها نمي توانستند براي خوردن غذا به مزرعه بروند ، ياد انبار آذوقه شان افتادند . دانه هاي انبار بر اثر گرماي زياد تابستان ، حجمشان کمتر از حجم اوليه شان شده بود و کمتر به نظر مي رسيد . کبوتر نر با عصبانيت به پيش جفت خود بازگشت و فرياد زد : "" عجب بي فکر و شکمو هستي ! ما اين دانه ها را براي زمستان ذخيره کرده بوديم ، ولي تو نصف انبار را ظرف همان چند روز که در خانه ماندي ، خورده اي ؟ مگر زمستان و سرما و يخبندان را فراموش کردي ؟ "" کبوتر ماده با عصبانيت پاسخ داد : "" من دانه ها را نخوردم و نمي دانم که چرا نصف انبار خالي شده ؟ "" کبوتر ماده که از ديدن مقدار کم دانه هاي انبار ، متعجب شده بود ، با اصرار گفت : "" قسم مي خورم که از همان روزي که اين دانه ها را ذخيره کرديم ، به آنها نگاه نکردم . آخر چطور مي توانستم آنها را بخورم ؟ من در حيرتم چرا اين قدر دانه هاي انبار کم شده است . اين قدر عصباني نباش و مرا سرزنش نکن . بهتر است که صبور باشي و دانه هاي باقي مانده را بخوريم . شايد کف انبار فرو رفته باشد يا شايد موش ها انبار را پيدا کرده اند و مقداري از آنها را خورده اند . شايد هم شخص ديگري دانه هاي ما را دزديده است . در هرصورت تو نبايد عجولانه قضاوت کني . اگر آرام باشي و صبر کني ، حقيقت روشن مي شود . "" کبوتر نر با عصبانيت گفت : "" کافي است ! من به حرف هاي تو گوش نمي دهم و لازم نيست مرا نصيحت کني . من مطمئن هستم که هيچکس غير از تو به اينجا نيامده است . اگر هم کسي آمده ، تو خوب مي داني که آن چه کسي بوده است . اگر تو دانه ها را نخوردي بايد راستش را بگويي . من نمي توانم منتظر بمانم و اين اجازه را به تو نمي دهم که هر کاري دلت مي خواهد بکني . خلاصه ، اگر چيزي مي داني و قصد داري که بعد بگويي بهتر است همين الان بگويي ."" کبوتر ماده که چيزي درباره کم شدن دانه ها نمي دانست ، شروع به گريه و زاري کرد و گفت : "" من به دانه ها دست نزدم و نمي دانم که چه بلايي بر سر آنها آمده است "" و به کبوتر نر گفت که صبر کن تا علت کم شدن دانه ها معلوم شود . اما کبوتر نر متقاعد نشد ، بلکه ناراحت تر شد و جفت خود را از خانه بيرون انداخت . کبوتر ماده گفت : "" تو نبايد به اين سرعت درباره من قضاوت کني و به من تهمت ناروا بزني . به زودي از کرده خود پشيمان خواهي شد . ولي بايد بگويم که آن وقت خيلي دير است و بلافاصله به طرف بيابان پرواز کرد و پس از مدتي گرفتار دام صياد شد . "" کبوتر نر ، تنها در لانه به زندگي خود ادامه داد . او از اين که اجازه نداد جفتش او را فريب دهد ، خيلي خوشحال بود . چند روز بعد هوا دوباره باراني و مرطوب شد . دانه هاي انبار ، دوباره چاق تر و پرحجم تر شدند و انبار دوباره به اندازه اولش پر شد . کبوتر عجول با ديدن اين موضوع ، فهميد که قضاوتش درباره جفتش اشتباه بوده و از کرده خود خيلي پشيمان شد ، ولي ديگر براي توبه کردن خيلي دير شده بود و او به خاطر قضاوت نادرستش تا آخر عمر با ناراحتي زندگي کرد . 📚با های مذهبی ما همراه باشید ڪشکول_معنوی👇 ➠ @kashkoolmanavi