انقدر به هر حرفی فکر میکنم؛تا حتی اگر هم حرف مثبت بوده باشه اون رو به ضرر خودم شکل میدم و به خاطر اینکه این حرف و بهم زدن ناراحت میشم.
نگام کرد...
در چشمان دریایی اش غرق نشدن و زنده ماندن غیر ممکن بود.اخر چطور میتوانم عاشقش نباشم؟چطور میتوانم؟ارام قدم بر میدارد و دستانش را در هوا تکان میدهد"آرتد،قبول ندارم.این مسخره اس غیر ممکنه" پلک میزنم و لبخند لبانم را از هم باز میکند"چی غیر ممکنه؟" سرش را کج میکند نگاه ستاره هارا به خود جلب میکند و آرام میگوید"ولش کن.دوسم داری؟" نزدیکش می روم و موهایش را از روی صورتش کنار میزنم؛دریای آبی چشمانش تباهی است.."دوست دارم؟من..عاشقتم تریرا" لبخند میزند..."میدونستم،میخوام مطمئن بشم ولم نمیکنی." نزدیک تر شدم و در آغوشش گرفتم بدنش سرد بود...آرام عقب رفتم و نگاهش کردم؛پوست سفیدش طوسی شده بود!داد زدم"تریرا" کسی جواب نداد،چشمانش بسته بود،نگاهی به اطراف انداختم.پر از قبر است.کسی این دور و بر نیست.سکوت است..سکوت.
پس چه اتفاقی افتاد؟!من چکار کردم...به یاد می اورم اورا بیرون آوردم تا ببوسمش بوسه مرگ...نزدیکش میشوم و سرش را بالا می اورم آرام بوسه ای روی موهای مثل ماهش میکارم و کنارش دراز میکشم.مایعی را در زیر بازوان خودم احساس میکنم.سرم را کج میکنم..خون است..خوب است اگر مرگ به معنای دیدن او باشد من حاضرم هر شب،هر دقیقه و هر ثانیه در این قبرستان بمیرم؛اورا ببینم؛زنده شوم.انقدر ادامه دهم تا زندگی به من پایان دهد.اری مرگ را برای دیدن او می پذیرم.
#KATRINE