694.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناراحتی ؟
ـ اوهوم
چرا؟
ـ چون...
https://eitaa.com/kdguen
پارت ¹⁶
فقط برای او✨
{انچهـ گذشتــ}
مرسی از اینکه التماسم نمیکنه که ولش کنم چونش رو گرفتم که با...
{ادامهـ}
که با چشمای وحشیش بهم زل زد
داد زدم:
+ باز کن دهنتو بگو اشتباه کردی
اصلاً جواب نمیداد و فقط زل زده بود به چشمام عصبی از این بیاهمیتش فشار دستم را روی جونش بیشتر کردم که صورتش جمع شد
لذت داشت دیدن وقتی که درد میکشه انگار اون دختر هرzه ای که من رو نابود کرده بود داره درد میکشه
با لذت به درد کشیدنش نگاه میکردم که آهو با گریه اومد داخل اتاق گفت:
آقا آقا تو رو خدا ولش کنید
آقا آرام داشت لباس های شما رو میشست که نیومد
آقا ولش کنین کشتینش
با حرف آهو یه لحظه به خودم اومدم من دارم چه غلطی؟
میکنم چرا دارم یه دختر بیگناه رو زجر میدم؟
اونم سر خاطرات گذشتم
نگاهی به صورت زخمیش کردم که از چند جاش خون سرازیر شده بود و لباساش پاره پاره شده بود
ولش کردم که افتاد وسط اتاق بی توجه به همشون کتم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون الان نیاز داشتم به تنهایی تا کمی آروم بشم.
"اهو"
برای اولین بار توی این مدتی که با آقا زندگی میکردم ازش بدم اومد
چطور تونست آرام رو اینطوری کتک بزنه؟
بمیرم جون تو تنش نمونده بود
اومدم کمکش کنم تا بلند بشه که نتونست
رو کردن به آنیتا و گفتم:
بیا کمک کن ببریمش بیرون
آنیتا پشتش رو کرد بهم گفت:
+بگو خودش بلند بشه
اینا همش فیلمشه که سامی منو به خودش جذب کنه
از این همه وقاحتش به وجد اومدم
هه سامی من؟
همچین سامی بهت نشون بدم که تکلیفت روشن بشه
شیرین رو صدا زدم که اومد و به کمک شیرین آرام را بردم داخل اتاقی که دیشب داخلش استراحت کرده بود.
در اتاق رو باز کردم که باز صدای نکرهای آنیتا آمد:
+ اون اتاق مال این دختر نیست که میبریش اونجا
آقا بفهمه
اجازه ندادم که ادامه ی چرت و پرتاشو بگه و پریدم وسط حرفشو گفتم:
نمیخاد تو نگران باشی من خودم میدونم چیکار میکنم
و رو کردم به شیرین و گفتم:
برو جعبه کمکهای اولیه رو بیار
چشم خانم
و خودم هم ارام رو بردم داخل اتاق و....
https://eitaa.com/kdguen
پارت ¹⁷
فقط برای او✨
{انچهـ گذشتـــ}
و خودم هم ارام رو بردم داخل اتاق و...
{ادامهـ}
روی تخت خوابوندمش که شیرین با جعبه کمکهای اولیه اومد
ازش گرفتم و شروع کردم به تمیز کردن زخمهای صورت آرام تا عفونت نکنه
بعد از کارم لباسهاش رو هم عوض کردم و خوابونمش روی تخت و بهش گفتم:
یه ذره بخواب خوشگلم خودم برات شام میارم
فقط سرشو تکون داد منم از اتاق به بیرون اومدم.
"ارام"
با صدا زدن های آهو چشمم رو باز کردم که گفت:
بیا فدات بشم بیا بهت شام بدم بخور حالت بهتر بشه
با کمک آهو شامم رو خوردم که گفت:
آقا از اون موقع رفت بیرون و هنوز نیومده بلند بشم برم میز رو بچینم که اگر یه دفعه اومد شهر به پا نکنه
سرم رو تکون دادم و گفتم:
آره گلم برو مرسی بابت مراقبت هات
لبخندی زد و بلند شد به در که رسید انگار چیزی یادش اومده باشه برگشت و گفت:
آها راستی برای لباساتم خیلی پاره شده بود برای همه یه دست دیگه برات تهیه کردم
خوشحال از این همه توجهش تشکری کردم که رفت
سرم رو گذاشتم روی پشتی و به این چند روزی که اینجا اومده بودم فکر کردم
چیزی عوض نشده بود
هنوز کتک میخوردم
هنوز تحقیر میشدم
اما به جاش یه نفر رو پیدا کردم که بهم توجه میکنه
با خودم فکر کردم شاید هدیه مامانمه شاید مامانم فرستادتش تا ازم مراقبت کنه
توی همین فکرا بودم که به خواب رفتم....
https://eitaa.com/kdguen
لطفاً کانالمون رو به دوستاتون معرفی کنید .
و اگر نظری داشتین تو ناشناس بگین😉
آخر هفته سوپرایز داریم😜