𝘢𝘴 𝘭𝘰𝘯𝘨 𝘢𝘴 𝘪𝘵 𝘳𝘢𝘪𝘯𝘴, 𝘯𝘰 𝘮𝘦𝘮𝘰𝘳𝘺 𝘸𝘪𝘭𝘭 𝘥𝘳𝘺.
تا وقتی بارون میباره ریشه هیچ خاطره ای خشک نمیشه.
پارت ¹⁰
فقط برای او✨
{انچهـ گذشتــ}
امشب خیلی خسته شده بودم پس به اتاقم رفتم تا یه دوش بگیرم و کمی استراحت کنم.
{ادامهـ}
بعد از دوش رفتم توی اتاقی که آرام داخلش خواب بود
صدای نفسهای آرومش کل اتاق رو برداشته بود و عطر تنش همه جا پخش شده بود
اتاق تو اعماق تاریکی فرو رفته بود آروم آروم به جلو رفتم و چراغ خواب کنار تخت رو روشن کردم
خیره شدم به صورتش صورت خیلی مظلومی داشت،یه دفعه تصویر اون اومد داخل ذهنم،به تفکراتم پوزخندی زدم این بار دیگه خر نمیشم اینم مثل اون فقط داره نقش بازی میکنه
اون دخترم حجاب داشت اما زیر چادرش چه گنده کاریهایی که نمیکرد حجاب حرمت داره و هر کسی نمیتونه داشته باشدش
دوباره نگاهم افتاد به صورتش مطمئن بودم اینم لنگه همونه،
نه خودم کاریت میکنم که اعتراف کنی یه هرzه بیش نیستی دیگه گول نمیخورم یه بار گوله ی هرzه خیابونی رو خوردم برام کافیه.
خسته از این همه فکر از جام بلند شدم و از اتاق زدم بیرون و به اتاق خودم رفتم و دراز کشیدم روی تخت تا کمی استراحت کنم.
"ارام"
با حس سرگیجه شدیدی چشمم رو باز کردم
اول همه جا تاریک بود اما آروم آروم چشمام بهش عادت کرد
اینجا کجا بود؟
به سختی از جام بلند شدم و با لمس دیوار سعی کردم چراغ رو پیدا کنم،که موفق هم شدم
چراغ رو روشن کردم یه اتاق ست سفید و زرد
اتاق قشنگی بود چشم انداختم تا سرویس بهداشتی را پیدا کنم که چشمم به آینه ای خورد
به طرفش رفتم و با دیدن فرد داخل آینه خشکم زد
این کی بود؟
این من بودم؟
چرا اینطوری شدم؟
اون سرگیجه دوباره به سراغم اومد دستم رو به سرم گرفتم تا بتونم تعادلم رو حفظ کنم اما نشد و پخش زمین شدم
اصلاً حالم خوب نبود با کلی زحمت از جام بلند شدم و به سمت سرویس رفتم کارهام را انجام دادم و از سرویس اومدم بیرون
ای وای لباسام همه خونی شده بود الان چیکار باید میکردم؟
به آرامی به سمت در.....
https://eitaa.com/kdguen
پارت ¹¹
فقط برای او✨
{انچهـ گذشتــ}
ای وای لباسام همه خونه شده بود الان چیکار باید میکردم؟
به آرومی به سمت در....
{ادامهـ}
به آرومی به سمت در ورودی رفتم و در را باز کردم چشمم به یکی از خدمهها افتاد
سریع به کنارش رفتم و ازش کمک خواستم اونم کمکم کرد و یه دست لباس تمیز برام آورد ازش گرفتم
و به سرعت به سمت اتاق قبلی که داخلش بودم رفتم
و سریع شروع کردم به عوض کردن لباسهام نگاهی به ساعت کردم ۵ صبح رو نشون میداد
تا ساعت ۷ که بقیه بلند میشدند میتونستم لباسام رو بشورم
سریع رفتم داخل حمام لباسهام رو شستم و به بیرون اومدم
و به نردههای تخت آویز کردمشون سرم گیج میرفت و نیاز به خواب داشتم
پس تصمیم گرفتم این یک ساعت وقت را بخوابم
سرم را گذاشتم روی پشتی و در صدم ثانیه به خواب فرو رفتم
با تکون های پی در پی بدنم توسط کسی به زور چشمام را باز کردم
و با آنیتا روبرو شدم که با بد دهنی گفت:
+ بلند شو بلند شو ببینم انگار اینجا خواب گاس که فقط خوابی
خوب خودت رو به سامی من چسبوندی دختره ی به درد نخور
از حرفاش سر در نمیآوردم سامی کی بود؟
همین سوالم رو به زبون آوردم و گفتم:
سامی کیه؟
با پوزخندی کنار لبش پشت چشمی برام نازک کرد و گفت:
+ آتش خان دیگه
وایسا وایسا چی شد یعنی آتش خان اسمش سامیه؟
+ بلند شو بلند شو ببینم انگار من وقت اضافه دارم که به سوالای تو جواب بدم بلند شو بپوش بیا پایین تا کار رو شروع کنیم
سرم رو تکون دادم که گفت:
از حالا به بعد من باهات حرف میزنم میگی چشم خانوم نه اینکه سرت رو تکون بدی فهمیدی؟
ازش خوشم نمیومد اما چاره چی بود انگار من به دنیا آمده بودم تا همه بهم زور بگن پس گفتم:
چشم خانوم
خوبه ای گفت و از اتاق به بیرون رفت بلند شدم و لباس هام که الان خشک شده بود رو تن کردم و موهام رو جمع کردم بعد از مرتب کردن اتاق به بیرون رفتم داشتم از پله ها پایین میرفتم
که باز سرم گیج رفت و نزدیک بود بیفتم که توسط کسی از پشت گرفته شدم روی برگردوندم و با......
https://eitaa.com/kdguen
میدونی چرا انلاین شاپا دیر جواب میدن؟
+چون ما تنها مشتریشون نیستیم
آفرین این متن راجب انلاین شاپا نیست🙂💔