استاد_ پناهیان .mp3
1.6M
دلتونکجاست؟!
استاد #پناهیان
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 بعضیها میگویند ما نماز نمیخوانیم اما همیشه به یاد خداوند هستیم.
پاسخ شنیدنی حجت الاسلام عالی به این دسته از افراد
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
#نماز شوثانیہهاۍآخرمیخونہ😐
آنقدرتندمیخونہکہنصفکلماتهم
دُرُستادانمیکنہ🐚
بعدانتظاردارهرحمت الهی
مثلسیلسرازیربشہتوزندگیش🌱💛
#اینوبدونتانمازتدرستنشہ
هیچےتوزندگیتدرستنمیشہ🙂
-والسلام !🌻
_رفیق پاشو نماز اول وقت🧡
¦›⇜ #نماز_اول_وقت•
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اربعه من الذنب شر من الذنب
چهارتا گناه هست که از خود گناه بدتره!
سخنران:استادمسعود عالے👌
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
*ا✿ ✵• ° ✸• ° ✵﷽✵ ° •✸ ° •✵ ✿*
*✿💢↓⇣فضائل نمـــاز شــ🌙ــب↓⇣💢✿*
*🔶 #فضیلت_نماز_شب 🔶*
*اگر مردم میدانستن ، ڪہ در اثر نخواندن #نمازشب چه ثواب بزرگ و پاداش همیشگی را از دست داده اند، گریه هایشان برای از دست دادنش طولانی میشد.*
*در حدیثی از #رسول_اڪرم (ص) آمده هیچ چیز به اندازه گناه ڪردن انسان را دچار خستگی نمی ڪند*
*هر چقدر ڪه #شب هنگام از خوابتان برای #نمازشب بزنید اگر اخلاص داشته باشید به همان اندازه خستگی از شما دور می شود.*
*👈دو رڪعت #نماز در دل #شب از دنیا و آنچه در آن است ،نزد من محبوتر است😍*
❅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅❅
*#پيامبراكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:*
*🌺✨« #صَلاةُ_اللَّيْلِ مَرْضاتُ الرَّبِّ وَ حُبُّ الْمَلائِكَةِ... وَ شَفيعٌ بَيْنَ صاحِبِها وَ بَينَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ سِراجٌ في قَبْرِهِ وَ فِراشٌ مِن تَحْتِ جَنْبِهِ وَ جَوابٌ مَعَ مُنْكَرٍ وَ نَكيرٍ وَ مُونِسٌ وَ زائِرٌ في قَبْرِهِ اِلي يَوْمِ القِيامَةِ»؛[💥1]*
*📝 #نمازشب،*
*🔸مورد رضاي خداوند بزرگ و*
*🔸محبوب ملائكه و*
*🔸شفيع ميان انسان و ملك الموت[💥2] و*
*🔸چراغ خانه قبر و*
*🔸فرش زير بدن او و*
*🔸پاسخدهندة نكير و منكر و*
*🔸همنشين و زائر او در قبرش تا روز قيامت است.✨🌟*
*[💥1] . مستدرك الوسائل، ج 6، ص 335.*
*[💥2] . با #شفاعت_نمازشب، ملك الموت هنگام قبض روح، با انسان #مدارا ميكند🤩*
*🕋#نمازشب_را_بہ_نیت_ظهور_بخوانیم*
*ا┄┅══✼🍃🌟🍃✼══┅┄*
*🌤 أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج 🌤*
*✨اگـر یڪ نفـر را بہ او وصـل ڪردے✨*
*✨بـراے سـپاهـش تـو سـردار یـاریپے✨*
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
.:🌟دستور خواندن نماز شب بصورت جزء به جزء🌟
🌟نماز شب يازده ركعت است: چهار تا دو ركعت (مثل نماز صبح) به نيت نماز شب
و يك نماز دو ركعت به نيت نماز شَفْعْ
و يك نماز يك ركعتي به نيت نماز وَتْر
1⃣ نيت نماز های چهارتایی (دو رکعته )شب: دو ركعت نماز شب ميخوانم قُربة اِلي الله
- در ركعت اول: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل هو الله احد + ركوع + سجده
- در ركعت دوم: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل هو الله احد + قنوت + ركوع + سجده + تشهد + سلام.
✅(نماز شبي كه در قست بالا آمده است را چهار بار تكرار كنيد كه جمعاً هشت ركعت نماز شب ميشود).
2⃣ نماز شفع:
نيت: دو ركعت نماز شَفْعْ ميخوانم قُربة اِلي الله
- در ركعت اول: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل اعوذ برب الناس + ركوع + سجده.
- در ركعت دوم: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل هو الله احد + يك بار سوره قل اعوذ برب الفلق + قنوت + ركوع + سجده + تشهد + سلام.
3⃣نماز وتر:
نيت: يك ركعت نماز وَتْر ميخوانم قُربة اِلي الله
- در ركعت اول: يك بار سوره حمد + سه بار سوره قل هو الله احد + يك بار سوره قل اعوذ برب الفلق + يك بار سوره قل اعوذ برب الناس
- در قنوت: خواندن كامل قنوت + در حاليكه دست چپ به قنوت و در دست راست تسبیح است،
1⃣ چهل نفر( هر کسی میتواند باشد) را دعا کنید ( مثلا اَللّهُمَّ اِغْفِر رضارضایی.. اَللّهُمَّ اِغْفِر حسن ابراهیمی و....
و در آخر بگوييد ( اَللّهُمَّ اِغْفِر لِلْمومِنينَ وَ اَلْمومِناتْ وَ اَلْمُسلِمينَ وَ اَلْمُسلِماتْ )
2⃣و بعد از آن هفتاد بار بگوييد ( اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبي وَ اَتُوبُ اِلَيه)
3⃣سپس هفت بار بگوييد (هذا مَقامُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ اَلْنار)
«اين است مقام كسي كه از آتش قيامت به تو پناه ميبرد».
4⃣سپس سيصد مرتبه بگوييد ( اَلْعَفو )
5⃣و سپس يك بار بگوييد ( رَبّ اغْفِرْلى وَ ارْحَمْنى وَ تُبْ عَلىََّ اِنَّكَ اَنْتَ التّوابُ اَلْغَفُورُ الرّحيم )
«پروردگارا ببخش مرا و رحم كن به من و توبه مرا بپذير به راستي كه تو، توبه پذيرنده، بخشنده و مهرباني».
+ ركوع + سجد + تشهد + سلام + (پايان نماز) + تسبيحات فاطمة زهرا (س)
(تسبيحات حضرت زهرا (سلام الله عليها): (34 مرتبه، الله اكبر، 33 مرتبه، الحمد لله و 33 مرتبه، سبحان الله)
✳️ در حديثي آمده: خواندن تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از هزار ركعت نماز مستحب، نزد خداوند بهتر است..
🤲دستورخواندن_نمازشب🌹
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
پشت تمام
آرزوهای تو خدا ايستاده
است کافيست
به حکمتش
ايمان داشته باشي
تا قسمتت
سر راهت قرار گیرد
او را بخوانيد تا
شما را اجابت کند...
🌟شبتون بخیر و آرام🌟
⚡️✨🌟✨
کلید بهشت🔑🌹🕊
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
وایلت و فینچ نوجوان در اثر یک حادثه و در یک موقعیت عجیب با هم آشنا میشوند. هرکدام درگیر بحرانهای روحی مانند افسردگی و خودکشی بودهاند که همچنان از آن رها نشدهاند. در ادامه داستان در رابطهای که شکل میدهند بر یکدیگر تاثیر میگذارند. این داستان یک داستان عاشقانه و هیجانانگیز است که از همان ابتدای کار خواننده را مجذوب خود میکند. مواجههای که هر کدام از این دو نفر با یکدیگر، دیگران، خانواده و مدرسه دارند، دستمایهی ماجراهای کتاب است.
این کتاب در سال ۲۰۱۵ در آمریکا منتشر شد و بلافاصله با استقبال چشمگیری مواجه شد. به گفتهی نویسنده رابطهی بین دو شخصیت اصلی کتاب الهام گرفته از رابطهای است که در دوران جوانی داشته و به همین دلیل نوشتن راجع به آن برایش دشوار بوده است.
#یک_جرعه_کتاب
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
ملودی دختری است که داستان زندگیاش از سه سالگی تا یازده سالگی در این کتاب روایت میشود. او نمیتواند حرف بزند و راه برود اما برخلاف ظاهرش در درونش اتفاقات دیگری در جریان هستند. ملودی بسیار باهوشتر از همکلاسیهایش است. حتی از افرادی که سعی میکنند معالجهاش کنند هم، پیشی میگیرد. اما در نهایت او روشی پیدا میکند که بتواند با اطرافیانش ارتباط برقرار کند.
خواندن این کتاب برای نوجوانان فرصت خوبی است که نگاهی دوباره به زندگی کسانی بیاندازیم که با معلولیت مواجه هستند. شاید خواندن این کتاب باعث شود نگاهی متفاوت به آنها داشته باشیم و بتوانیم ارتباط بهتری با آنها برقرار کنیم. پس پیشنهاد میکنیم این کتاب را به دیگران هم معرفی کنید
#یک_جرعه_کتاب
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
زهزه پسربچهی شش سالهای است که روایتگر این داستان است. داستان در برزیل اتفاق میافتد. زهزه در خانوادهای ۷ نفره زندگی میکند ولی بیشتر حرفهایش را برای درخت پرتغالش به اسم مینگینهو میزند. زهزه پسربچهای بازیگوش است و بزرگتر از سنش به نظر میرسد. در اواسط داستان با مردی پرتغالی آشنا میشود و روند داستان شکلی تازه میگیرد. بعد از انتشار این کتاب میگفتند از اشکهایی که برای آن ریخته شده رودخانهی آمازون پرآبتر شده است! بنابراین اگر آمادهی اشک ریختن نیستید سراغ این کتاب نروید. کتاب باعث میشود با لطیفترین احساسات انسانی مواجه شوید و در نهایت برای همان اشک بریزید.
نویسندهی کتاب ژوزه واسکونسلوس است. او کتاب را در ۱۲ روز نوشته است. هرچند که به گفتهی خودش بیست سال داستان را در درونش پرورانده بود. کتاب با استقبال فوقالعادهای مواجه شد و تا کنون به چندین زبان ترجمه شده و چندین فیلم و تئاتر از روی آن ساخته شده است.
#یک_جرعه_کتاب
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
سالار مگسها داستانی نمادین و مهم است که در لیست کتابهای برتر دنیا به انتخاب ایندیپندنت و مجله تایم هم آمده. این کتاب ماجرای بچههایی است که سوار بر هواپیما قصد داشتند به یک اردو دانشآموزی روند اما هواپیمای آنها در یک جزیره متروکه سقوط میکند. در جمع آنها دیگر هیچ بزرگتری وجود ندارد و حالا خودشان باید همهی نیازهایشان را برطرف کنند. بعد از اینکه چم و خم رفع نیازهای اولیه مثل غذا را به دست آوردند، حالا تمایل به رهبری و حکومت بود که در بعضی از آنها به وجود آمد و اینجاست که ماجرای اصلی کتاب شروع میشود. این کتاب به خوبی روند به خشونت و آشوب کشیده شدن یک جمع ساده را نشان میدهد.
#یک_جرعه_کتاب
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
@kelidebeheshte
༺◍⃟🥀჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
💗#پــلاک_پنهـــان 💗
#قسمت_هفتاد_و_یک
محمد نگاهی به کمیل که سرش را بین دو دستش گرفته بود انداخت و خندید:
ــ یعنی فدای دختر خواهرم بشم که تونسته اطلاعاتیه مملکتو اینطوری بهم بریزه
ــ خنده داره؟
بهتون میگم از دیشب اعصابم خورده،نتونستم یه لحظه با آرامش چشمامو روی هم بزارم
ــ کمیل نبایدم بتونی،دیشب نزدیک بود سمانه رو بدزدن ،به فکر چاره ای باش،با حرفایی که امیرعلی گفت،شک نکن که کار همون گروهکه،
کمیل سری تکان داد و گفت :
ــ آره کار اوناست،اما چرا هنوز از سمانه دست برنداشتند و بیخیالش نشدند خودش جای بحث داره
ــ من یه حدسی میزنم.
ــ چه حدسی
ــ اونا تورو شناسایی کردن
کمیل با ابروان بهم گره خورده گفت:
ــ خب
ــ اونا بعد اینکه متوجه میشن دختر خالت تو دانشگاه هست بشیری رو کنار میزنن و سمانه رو توی تله میندازن،و اینکه چرا صغری رو انتخاب نکردند اینو نشون میده که اونا از علاقه ی تو به سمانه خبر دارند
عصبی از جایش برخاست و غرید:
ــ یعنی چی؟
ــ آروم باش،این فقط یک حدس بود،اما میتونه واقعیت باشه،پس بدون یکی که خیلی بهت نزدیکه رابطه اوناست
ــ یعنی یکی داره به ما خیانت میکنه
محمد سری تکان داد و گفت:
ــ دقیقا،بیشتر هم به تو
ــ دارم دیونه میشم ،یعنی به خاطر من سمانه رو وارد این بازی کثیف کردند
ــ متاسفانه بله
ــ وای خدای
محمد کنار کمیل ایستاد و دستی روی شانه اش گذاشت و بالحن آرامی گفت:
ــ فقط یه راه حل داری
ــ چیکار کنم؟یه راهی جلوم بزارید.
ــ با سمانه ازدواج کن
🍁فاطمه امیری زاده🍁
💗#پــلاک_پنهـــان 💗
#قسمت_هفتاد_و_دوم
ــ چی؟
ــ حرفم واضح نبود
کمیل حیرت زده خنده ای کرد!
ــ حواستون هست چی میگید؟من با سمانه ازدواج کنم؟
محمد اخمی کرد و گفت:
ــ اره،هر چقدر روی دلت و احساست پا گذاشتی کافیه،اون زمان فقط به خاطر اینکه بهش آسیبی نرسه و کارت خطرناکه ،اون حرفارو زدی تا جواب منفی بده،اما الان اوضاع خطرناک شده تو باید همیشه کنارش باشیو این بدون محرمیت امکان نداره.
تا کمیل خواست حرفی بزند ،محمد به علامت صبر کردن دستش را بالا اورد:
ــ میدونم الان میگی این ازدواج اگه صورت بگیره به خاطر کار و این حرفاست،اما من بهتر از هرکسی از دلت خبر دارم ،پس میدونم به خاطر محافظت از سمانه نیست در واقع هست اما فقط چند درصد کمیل کلافه دوباره روی صندلی نشست و زیر لب گفت:
ــ سمانه قبول نمیکنه مطمئنم
ــ اون دیگه به تو بستگی داره،باید یه جوری زمینه رو فراهم منی،میدونم بعد گفتن اون حرفا کارت سخته اما الان شرایط فرق میکنه اون الان از کارت باخبره،در ضمن لازم نیست اون بفهمه به خاطر تو در خطره
ــ یعنی بهش دروغ بگم تا قبول کنه با من ازدواج کنم؟
ــ دروغ میگی تا قبول کنه ازدواج کنه،اون اگه بفهمه فکر میکنه تو به خاطر اینکه عذاب جدان گرفتی حاضری برای مراقبت از اون ازدواج کنی و هیچوقت احساس پاکتو باور نمیکنه
کنار کمیل زانو زد و ادامه داد:
ــ این ازدواج واقعیه از روی احساس داره صورت میگیره،هیچوقت فک نکن به خاطر کار و محافظت از سمانه داری تن به این ازدواج میدی،تو قراره بهاش ازدواج کنی نه اینکه بادیگاردش باشی
نگاهی به چهره ی کلافه و متفکر کمیل انداخت و آرام گفت:
ــ در موردش فکر کن
سر پا ایستاد و بعد از خداحافظی از اتاق خارج شد.
کمیل کلافه دستی به صورتش کشید،در بد مخمصه ای افتاده بود نمی دانست چه کاری باید انجام دهد،می دانست سمانه به درخواست خواستگاریش جواب منفی می دهد،پس باید بیخیال این گزینه می شد و خود از دور مواظبش می شد.
با صدای گوشیش از جایش بلند شد و گوشی را از روی میز برداشت با دیدن اسم امیر سریع جواب داد:
ــ چی شده امیر
ــ قربان دختره الان وارد دانشگاه شد ،تنها اومد دانشگاه،از منزل شما تا اینجا یه ماشین دنبالش بود،الانم یکی از ماشین پیاده شد و رفت تو دانشگاه،چی کار کنیم
کمیل دستان مشت شده اش را روی میز کوبید!
ــ حواستون باشه،من دارم میام
گوشی راقطع کرد و از اتاق خارج شد،با عصبانیت به طرف ماشین رفت،
فکر می کرد بعد از صحبت ها و اتفاق دیشب سمانه دیگر لجبازی نکند اما مثل اینکه حرف در کله اش فرو نمی رفت،و بیشتر از ان ها تعجب کرده بود که چرا از سمانه دست بردار نبودند.
در آن ساعت از روز ترافیک سنگین بود و همین ترافیک او را کلافه تر می کرد،مشتی به فرمون زد و لعنتی زیر لب گفت.
🍁فاطمه امیری زاده🍁