اون شبی که فکر میکردم تا فردا دووم نمیارم صبح شد.
اون شبی که از درد تو خیابون دویدم صبح شد.
اون شبی که زیر بارون گریه میکردم ونمیدونستم کجا میرم صبح شد.
اون شبی که میخواستم خودمو ، وجودمو از روی زمین پاک کنم صبح شد.
اون شبی که بغض داشتم اما چشامو به زور بستم که هیچی یادم نیاد صبح شد.
اون شبی که با گریه
اون شبی که با استرس
خوابیدم صبح شد اما
تا وقتی زندهام اون شبارو فراموش نمیکنم.
و آن قدر دوام آورده ای و تحمل کرده ای، که دیگران از یاد برده اند توهم قلبی داری که میرنجد و غمگین میشود