هدایت شده از گورستان سَطلبردارها
اینقدر آدم کشتن و تجاوز کردن که حالا وصله میکنن به سرباز و رهبر شریف این خاک.
دفعهی بعد که شنیدید: سپاه زنان رو تو سردخانه و هر قبرستانی مورد تجاوز قرار داده، بدونید این دروغ رو کسی میبافه که خودش تو کرانه باختری و غزه همین کار رو کرده.
دروغشون رو با تاریخچهی جنایتهاشون مقایسه کنین، میبینین قاتل واقعی خودشونه.
حیف اِی نارنجها، ترنجها، پُررنجها.
نه اَنجیرها، بَند انجیرها در نخجیرها.
نازکنارنجی به پوست میوه هم بَند نيستي، مثل توت، سست عنصر از بالای درخت بر زمین میاُفتي و زیر پا له میشوی!
این دستهای لیمویی مَن با هیچ اسیدی از بین نمیورد.
شاید بهتر بود یک لیوان سر پُر شربت شیرهی درخت اَفرا مهمانت میکردم با یخ گلگاو زبان رقیق شده، به جای این همه لجبازی، مُشکی، بادهای، عنبری، بوسهای.
نه اینطور بیآشیانه، خرامان خرامان به سَمت تو در حلقههای نور جامهدران در اَنبوه شَهدها.
برگ انجير که سر پناه نمیشود، میوهی دِلم، اینجا شکارگاه من و تو، ما میمیریم، سیبها میمانند، نه انجیرها، بند انجیرها...
در نخجیرها؟
حَیاة
اگر توی این زندگي کسی روت حساس نباشه و دست و دلش روت نلرزه خیلی غمانگیز و بیچارهای.
خودم
Aloneness (adj.)
نه بهمعنای تنها بودن فیزیکی،
بلکه وضعیتی که در آن هیچ شاهدی برای درونت وجود ندارد.
کسی نیست که واقعاً بفهمد چه میگذرد،
و تو مجبور میشی بارِ خودت را خودت حمل کنی.
Emotional isolation