من تا حدی باهات همدردم و تا حدی نه
کلا یه جوریه برام که انگار همه چی کمرنگه همه اتفاقات محو و تارن هیچ چیزی اونقدری به یاد موندنی برام نیست در کنار این احساسات یه چیزای کم و کوچیکی به شدت پر رنگ و جذابن یه سری خاطراتم که فراموش نشدنی ان
ولی خب تقریبا اصلا اینطور نیست که بتونم بگم آقا دیتیل این سنم این بود نه اینجوری نیست ولی خب بد هم نیست زندگیه خیلی وقتا شاید نیازی به عنوان و سر خط نداشته باشه ادامه داره پیام بعددر کل الان یکم همه چی برام روشن تر و واضح تره و این کمک میکنه بهم که احتمالا سال بعد راجع به امسالم نظر دیگه ای داشته باشم...
هرچند نمیدونم اصلا درست منظورتو گرفتم یا نه
“
منم همینطور منم همینطور
و مدام راجبش فکر میکنم و هیچوقت به یه جواب درست نمیرسم
“خیلی ناراحت کننده است انگار فکر میکنم همه چیزم حیف شده بدون اینکه بفهمم چجوری گذشت”
برای ما هم زود میگذره
منم ۱۶ سالمه و چیزی یادم نیست از گذشته ام
ولی اگه ژورنال نویسی کنی میتونی برگردی و خاطراتو بخونی من دوساله مینویسم
“وای دقیقاً توی فکرم هست”
هدایت شده از شبهایحوّا.
من تشییع قم رو شرکت کردم، بعد نماز و زمانی که میخواستن پیکر رو بیارن توی بلوار ایستاده بودم (واقعا هوای بشدت جهنمی و بدون هیچ مهپاشی) به قدری تلاطم و فشار تحمل کردم که موقع برگشتن یه حالی بودم انگار غش میکردم و بیدار میشدم توی ماشین. یاد کاروان کربلا و حضرت زینب افتادم با خودم گفتم خدایا چطور میشه یک زن تنها اونهمه بچه و زن که عزیز از دست دادن حال روحی و جسمی خوبی ندارن رو کنترل و محافظت میکرده؟ و توی حالت غش و بیداری اشک میریختم.. واقعا برام معنی شد لا یوم کیومک اباعبدالله.
-
چه احوالات مقدسی. چه لحظات مبارکی. شراکت در سوگ مقدس حسینی و یاد کردنش، از قدیمالایام، از طرف انبیا و مرسلین و ملائک به ما رسیده. چهقدر قشنگ. یادم آوردی میخواستم راجعبه این بنویسم، بنویسم که لا يوم کیومک يا اباعبدالله.
شیرچای
من تشییع قم رو شرکت کردم، بعد نماز و زمانی که میخواستن پیکر رو بیارن توی بلوار ایستاده بودم (واقعا ه
من هم اون روز ریاضت به چشم خودم دیدم...
هدایت شده از شبهایحوّا.
حياة بهنظرم خیلی از ماها چیزهایی دیدیم که میشه تا سالیان سال راجعبهش صحبت کرد. بهنظرم همهمون خستهایم برای روایت کردنش، زمان نداریم، در تکاپوییم، حتی بهتزدهایم. گفتم که قصهها باید گفت و غصهها باید خورد. آرزو میکنم یکروزی هرکس هرآنچه دیده و لازمه روایت بشه رو بتونه به زبان بیاره. بتونه بنویسه. بهنظرم نیاز به یک مرخصی از طرف خداوند داریم تا بگیم چه بر ما گذشت و چهها دیدیم.