انسان برای توانستن خلق شده است محمد،
نه نتوانستن.
اگر خواست خدا بر ناتوانی انسان بود، از اصل انسانی خلق نمیکرد.
تحمل کنید ای دوستان، یاران، وفاداران!
مشقت را به خاطر خدا تحمل کنید؛ اما تسلیم مشقت نشوید.
تحمل اندوه به معنای اندوه پرستی نیست.
تحمل درد غیر از قبول درد است.
مشقت آزمایشی است از سوی حق و راهیست میانبر به جانب آرامش و شادمانی.
|📙| مردی در تبعید ابدی
|✍🏻| #نادر_ابراهیمی
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
#دلنوشته
احساسی درون من هست که هیچوقت نفهمیدم اسمش چیه شاید اگر اون رو با کلمات ساده براتون توصیف کنم شما «حس ششم» بنامیدش ولی این حس خیلی عمیق تر از حس ششمه. اونقدر عمیق که ساعتها برای توصیفش فکر کردم ولی کلمه ها غاصرن از توصیف اون و فقط از طریق تجربه کردن درک این حس ممکنه. اما... اما میتونم بگم که وقتی این احساس به سراغم میاد چه حالی میشم. کلافه، بیتاب، شاید هم کمی دیوانه! تمام این حالتها وقتی در من رخ میده تنها یک چیز رو به من میگه اون هم اینکه :«اتفاق بدی خواهد افتاد»...
این رو هیچکس نمیدونست اماچند نفر از نزدیکانم بعد از مرگ عمو فهمیدنش چون اون شب هم من ... بگذریم نمیخوام با خوندن این متن داغ دل دختر عموی عزیزم که این مطالبم رو میخونه، تازه بشه.
به شرح مطلب قبلی میپردازم، اون شب هم یکی از این شبها بود. شبی شوم که تا پایان عمر هم از خاطرم پاک نمیشه.
اون شب من رفتم توی رختخواب تا استراحت کنم اما تا ساعتها بیدار بودم و به سقف نگاه میکردم. حس بدی داشتم و میدونستم قراره اتفاق بدی بیفته ولی اتفاق بدی که دوزش از قبلی ها خیلی بالاتر بود! سپیده که زد رفتم سراغ مامانم و گفتم که قراره یه اتفاقی بیفته مامانم نگاهم کرد و گفت:« باورم نمیشه!» گفتم :«مگه چی شده؟» و اون گوشیش رو بهم نشون داد. چشمم به صفحه قفل شد و صدای ذهنم میگفت :« توی تلگرام هر مطلب چرتی رو میذارن، باور نکن!» ولی انگار حرف قلبم کاملاٌ در تضاد با اون بود و من میجنگیدم تا قلبم رو سرکوب کنم. گوشیمو برداشتم و توی اینترنت سرچ زدم اما انگار خبر صحت داشت... حالا مغزم هم با قلبم همسو شده بود و من به تنهایی یه طرف میدون مونده بودم. سخت میجنگیدم تا پیروز بشم چون این پیروزی خیلی اهمیت داشت. پیروزی برای همه حائز اهمیته اما این پیروزیه ی ایران بود...
ثانیه هایی نگذشته بود که فهمیدم بازنده ی این بازی منم و وقت تسلیم شدنه... باید میپذیرفتم که یک سری چیز ها با جنگیدن هم قابل تغییر نیستن.
سردرد عجیبی گرفتم و متوجه شدم که چرا دوباره اون احساس مزخرف به سراغم اومده بود. اون شب و روز با سردرد و بی خوابی گذشت و مدام تصویر این تیتر از جلوی چشم من رد میشد «سردار رشید اسلام، حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسید» ...
حوالی همین ساعات...
#حاج_قاسم_سلیمانی
#مبینا_هنرمند
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
📚 کتــــابینــــــــا 📚
#دلنوشته احساسی درون من هست که هیچوقت نفهمیدم اسمش چیه شاید اگر اون رو با کلمات ساده براتون توصیف ک
این مطلب رو دستای من ننوشتن بلکه قلبم نوشته پس طبیعتاً اشکالات نگارشی داره ولی شما اونها رو نادیده بگیرید و اگر ذره ای قلبتون لرزید برای من هم دعا کنید... 🙂♥️
#شعر
"دلتنگم و دیدار تو درمان من است"
"بی رنگ رخت زمانه زندان من است"
"بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی"
"آنچ از غم هجران تو بر جان من است"
#مولانا
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
#حکایت
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد
به بهلول گفت:هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
بهلول گفت:البته که هست
مرد ثروتمند گفت:چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟بگو
بهلول جواب داد:
دو چیز ما شبیه یکدیگر است،
یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است
و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است ... 😏
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
کتاب «مغازه خودکشی» رمانی است به قلم ژان تولی که در سال ۲۰۰۶ به چاپ رسید. وقایع رمان مغازه خودکشی در آینده ای نزدیک و در شهری آخرالزمانی می گذرد. جایی که وضعیت جوّی و تغییرات آب و هوایی جهان را دگرگون کرده و اغلب مردم با مشکل افسردگی دست و پنجه نرم می کنند. در این بین، اوضاع عجیب خانواده تواچ که شخصیت های اصلی رمان را تشکیل می دهند، گواهی بر وضعیت تکان دهنده جهان است. جالب است بدانید که نام گذاری اعضای خانواده از روی نام مشاهیری است که همگی با خودکشی به زندگی خود خاتمه داده اند.
#مغازه_خودکشی
#ژان_تولی
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
Maghazeye Khodkoshi1.mp3
16.55M
|🎧| #کتاب_صوتی 🔅
|📕| #مغازه_خودکشی 🌚
|🖋| #ژان_تولی 🌿
قسمت اول
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
📚 کتــــابینــــــــا 📚
|🎧| #کتاب_صوتی 🔅 |📕| #مغازه_خودکشی 🌚 |🖋| #ژان_تولی 🌿 قسمت اول #کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇: @ketab_
اولین قسمت کتاب صوتی مغازه خودکشی در کانال قرار گرفت🌸🍃
از این به بعد روزی یک قسمت از این کتاب رو براتون میذارم و اگه استقبال زیاد باشه هر دو هفته یک کتاب صوتی خواهیم داشت 💚🌿
نگو پول، نگو تحصیلات، نگو ظاهر و قیافه، نگو روابط یا مسئولیتهای زیاد مرا از رسیدن به خواستههایم باز داشته است. خودت خوب میدانی که تمام اینها بهانه است.
فقط یک چیز است که ما را از زندگی کردن رویاهایمان باز میدارد، و آن ترس است. دست و پای ترس را ببند تا دست و پای خودتان باز شود.
|📙| نترس دختر غوغا به پا کن
|✍🏻| کارا الویل لیبا
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
#شعر
"ای در دل من میل و تمنا همه تو"
"وندر سـر من مایه سودا همه تو"
"هرچنـــــد به روزگار در مینگرم"
"امروز هـمه تویی و فردا همه تو"
#مولانا
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina
اگر تمام عمرت تلاش کنی بی نقص باشی حتی یک انسان عادی هم نخواهی بود!
#مبینا_هنرمند
#کتابینا📚 در ایتا و روبیکا👇:
@ketab_ina