🍀 آببه بیکیلا، دونده اتیوپیایی در المپیک ۱۹۶۰ ایتالیا، حتی پول خریدن کفش برای شرکت در مسابقه را نداشت. با این حال با پای برهنه در مسابقات شرکت کرد و به مقام اول رسید!
👌شرايط نااميدتان نكند.
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 خاطرهها مثل یک خانهی قدیمیاند؛ هر وقت دلت تنگ شد، میتوانی برگردی و چند دقیقه در آنها قدم بزنی. اما نباید فراموش کنی که آن خانه دیگر جایی برای ماندن نیست؛ فقط جایی برای یادآوری است.
📚 بادبادکباز
✍ #خالد_حسینی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
👇این پاراگراف رو دو سه بار بخون👇
☘️ذهن بیکار کارگاه آموزشی شیطان است.
هنگامی که تمرکزتان را از دست میدهید، ذهن تمایل دارد که به جای آنچه که در زندگی درست است، بر آنچه که ممکن است اشتباه باشد، توجه کند.
📚 کار عمیق
✍️کال نیوپورت
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 بانوی ارجمند من!
به جستوجوی بیهودهی چیزی نباش که اگر تو نباشی و دیگران نیز نباشند، آن چیز، همچنان باشد و خوب و دلخواه و سرشار از نشاطِ نامکرّر باشد.
📚 چهل نامهٔ کوتاه به همسرم
✍ نادر ابراهیمی| صفحه ۵۵
⁉️تا حالا با این عینک به زندگیمون نگاه کردیم؟
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 هوا را میبینی؟
تكليفش با خودش معلوم نيست.
میبارد.
نمیبارد.
گرم است.
سرد است.
طوفان میكند.
میسوزاند.
درست مثلِ "تو"،
يك ناپايداری مطلق.
🍁صدای پای پاییز رو میشنوی؟!
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
امروز توی قم یه مناسبت خیلی خاص داشتیم:
💐 سالروز ورود پر خیر و برکت خواهر خورشید حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها به شهر قم🌻
جاتون امروز خیلی خالی بود؛ ولی برای همه دعا کردیم.
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد.
گفت: میبینی، لباسهایی هستند که راه میروند،
دروغ میگویند،
عاشق میشوند،
میمیرند.
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.
بهراستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.
📚 رختکن بزرگ
✍️ #رومن_گاری
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 الكلُّ مَرُّوا بجَانبي
إلا أَنتَ مررت مِنْ خِلَالِي..
«همه از کنارم گذشتند
به جز تو
كه از درونم گذشتی.»
✍ جبران خليل جبران
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀یکبار آن وقتها که خیلی کوچک بودم، از درختی بالا رفتم و از سیبهای سبزِ کال خوردم، دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد، خیلی درد میکرد.
مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند، مریض نمیشدم. حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم، سعی میکنم حرفهای او در مورد "سیب کال" را یادم باشد.
📚 بادبادک باز
✍🏻 #خالد_حسینی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه